رمان اما نام کتابی از جین آستن است که درباره برداشت نادرست از دلباختگی نوشته شده است- این رمان نخست در دسامبر ۱۸۱۵ میلادی -برابر با آذر یا دی ۱۱۹۴ خورشیدی- به چاپ رسید- مانند دیگر رمان هایش- آستن در این داستان هم به درگیری ها و دلبستگی های زنان در دوره جورجی انگلستان می پردازد
درباره نویسنده رمان اما
جین آستین در ۱۶ دسامبر ۱۷۷۵ در همپشایر- جنوب شرقی انگلستان بهدنیا آمد. این نویسنده انگلیسی نبوغ زیادی در ادبیات داشت و نوشتن رمان را از سن نوجوانی آغاز کرد. جین آستین چهار رمان عقل و احساس- غرور و تعصب- منسفیلدپارک- و رمان اما را درر زمان حیات خود منتشر کرد و رمانهای کلیسای نورثانگر و ترغیب بعد از مرگ او به چاپ رسید. از نظر منتقدین- جین آستین نبوغی دو وجهی داشت: هم طنز قدرتمندی داشت و هم اخلاقیات و روحیات انسانها را خوب میشناخت. او در ۸ جولای ۱۸۱۷ در وینچستر از دنیا رفت.

جین آستین
چکیده داستان رمان اما
جلد نخست رمان اما
دوشیزه اما وودهاوس دختری زیبا- باهوش و پولدار بیست و یک سال دارد. او در خانه برزگ اربابی در هارتفیلد- در نزدیکی روستای بزرگ هایبری با پدر پیر و خودبیمارانگارش زندگی می کند. آقای نایتلی که برادر بزرگ جان نایتلی شوهر خواهر بزرگتر اما- جین است در همسایگی آنان خانه اربابی بزرگی در نزدیکی نیایشکده دان ول دارد. ازدواج خانم تیلور- دایه اما با آقای وستون ارباب پولدار و زن مرده این فکر را به سر دوشیزه اما می اندازد که گویا در پیش بینی این پیوند نقشی داشته و براستی با هوش سرشارش الهام بخش و نوید دهنده در پیوند دلها و ازدواج هاست. برای گذران روز و تنها نماندن- اما می کوشد تا برای هریت اسمیت زیبا که چندی است در دل آقای رابرت مارتین جوان زمیندارساده و روستایی جای دارد- شوهر مناسب تری پیدا کند. نخست بایستی از دل این جوان بدرش آورد و آنگاه او را در دل آقای التون جای دهد. آقای التون که دلباخته خود اما شده- به همه خواسته های دوشیزه اما در شادمان کردن هریت اسمیت پاسخ مناسب می دهد.
آقای وستون برای سال نو میهمانی شامی براه می اندازد. سر میز شام- آقای التون در نبود هریت که بیمار شده- بسیار پرشور و شاد است و با دوشیزه اما بسیار شوخی می کند. آقای وستون به اما می گوید پسرش فرانک در دومین هفته ماه ژانویه خواهد آمد. به هنگام بازگشت آقای نایتلی با کاسکه دیگر می رود و اما را با آقای التون در کاسکه ای تنها می گذارد. التون ابراز دلباختگی می کند و اما خشمگین او را با سردی از خود می راند. سرانجام فرانک بنا به قرار نمیآید.
جلد دوم
خانم بیتس به اما مژده می دهد که نوه اش جین فیرفاکس که او از کودکی می شناسد و چندان با او میانه خوبی ندارد- برای سه ماه به هایبری خواهد آمد. جین بسیار آداب دان و فاخر و بسیار تودار است. آقای التون هم با دوشیزه آگوستا هاوکینز ازدواج می کند که زنی بسیار پولدار و کم و بیش زیباست. دوشیزه اما فرانک را جوانی بسیار شوخ و شاد می یابد. فرانک پس از رسیدن به دیدن جین فیرفاکس که نزد خانواده بیتس در ویموت با او آشنا شده بوده- می رود. خوشبینی اما درباره فرانک چرچیل مانند دیگران پس از رفتن او به لندن برای کوتاه کردن موهایش از میان می رود. در میهمانی خانه کول- دوشیزه اما از خانم بیتس می شنود که پیانویی برای جین فرستاده شده از یک ناشناس. به گمان اما و فرانک این هدیه از سوی آقای دیکسون داماد خانواده بیتس بوده که پنهانی دلباخته جین است. چند روز پس از آن- اما و خانم وستون در خانه خانم بیتس فرانک را می بینند که نه تنها شیشه عینک خانم بیتس را جا انداخته- بلکه پیانو را هم کوک کرده و از جین خواسته تا برایشان بنوازد. فرانک می خواهد برگزاری یک شب نشینی برای رقص در میهمانخانه کورون -تاج- اشاره به شهبانوی بریتانیا- را برنامه ریزی کند که نامه ای می رسد و چون خانم چرچیل مادر فرانک بیمار شده- به ناچار فرانک همه چیز را نیمه کاره رها می کند تا برگردد. جدایی سخت است و فرانک ناگفته بسیار دارد. اما گمان می برد که فرانک به او دلباخته شده است. اما دردیدار نخست با خانم التون- وی را زیبا و نه چندان فاخر می یابد. گفتگو بیشتر با خانم التون نشان می دهد که او زنی خودخواه و بی فرهنگ است. همه خانواده های هایبری آقا و خانم التون را میهمان می کنند و دوشیزه اما نیز هم ناگزیر و از روی ناخرسندی به میهمان کردن آنان تن در می دهد. خانم التون می خواهد کار پیشکاری برای جین فیرفاکس در نزد خانواده ای پیدا کند و جین از این کار خوشش نمیآید- زیرا این کار را مانند برده بودن می داند. پاسی از شب گذشته- آقای وستون از لندن می رسد و مژده بازگشت فرانک را می دهد.
جلد سوم
درشب نشینی فرانک همه می رقصند. آقای التون هریت را سخت خوار می شمارد زیرا از رقص با او چون از خون و خانواده بزرگان نیست- سرباز می زند- در اینجا آقای هارتلی از هریت می خواهد با او برقصد و دوشیزه اما از او بسیار سپاسگزار می شود. چند روز پس از آن- هریت را گروهی از کولی ها آزار می دهند- فرانک چرچیل او را از دست آنها می رهاند. هریت گنجینه اش را می سوزاند- گنجینه چیزی جز یادگاری های آقای التون نیست. از آن پس- به گمان اما هریت دلباخته رهایی بخش خود- فرانک چرچیل است. و دوشیزه اما از این پیشامد برای هریت بسیار شادمان است. در ماه ژوین- در میهمانی چای در خانه هارتفیلد- اما- آقای نایتلی- فرانک چرچیل- جین فیرفاکس و خانم و آقای التون با بازی یافتن واژه ناپیدا خود را سرگرم می کنند. واژه گزیده شده فرانک آشفتگی و پریشانی جین را به دنبال دارد. هوای خوب بهانه ای می شود تا آقای نایتلی میهمانی چیدن و چشیدن توت فرنگی راه بیندازد. آنجا اما آقای نایتلی را می بیند که با هریت خیلی گرم گرفته است. فردای آنروز در گردش تابستانی در باکس هیل اما ریشخند ناجوری می کند که به خانم بیتس سخت برمی خورد و خشم آقای نایتلی را برمی انگیزد. فردای آنروز- اما برای پوزش خواهی به خانه خانم بیتس می رود. از خانم بیتس می شنود که فرانک به خانه پدری برگشته و جین پیشکاری در نزد یکی از دوستان خانم التون را پذیرفته است. آقای نایتلی چند روزی به نزد برادرش در لندن می رود. فردایش همه اهالی هایبری از مرگ خانم چرچیل آگاه می شوند. فرانک چرچیل پنهانی با جین نامزد می کند. هریت برای اما فاش می کند که آنکه دلباخته اش و ناجی او بوده فرانک نبوده بلکه آقای نایتلی است که شب رقص با او رقصیده و از اهانت و خواری او را رهانده است. اما درمی یابد که به آقای نایتلی دلباخته است پس نباید او را به دست هریت بسپارد. فردایش آقای نایتلی از لندن برمی گردد. اما او را می بیند و در اوج سرگشتگی و بهت زدگی اما- آقای نایتلی سرانجام سفره دل می گشاید و از دلباختگیش به اما می گوید. وه چه زیبا سخنی است و پاسخ اما چه می تواند باشد جز آری! هریت با خواستگار نخست خود رابرت مارتین در ماه سپتامبرازدواج می کند. در اکتبر- اما و آقای نایتلی ازدواج می کنند.
معرفی آدم های داستان رمان اما
اما وودهاوس : قهرمان داستان است . دختری زیبا و باهوش که مادر خود را در کودکی از دست داده است و از زمانی که خواهر بزرگتر او ازدواج کرده است- خانم خانه شده است. گرچه وی کمی پخته تر از سن خودش است- با این همه از روی نیاموختگی در زندگی راستین و این باور که او همیشه درست می گوید- دست به کارهای نادرستی می زند. همچنین وی با خویشتن سوگند خورده است که ازدواج نکند تا این که سرانجام به خود می آید و درمی یابد که همواره دلباخته آقای نایتلی بوده است.
جورج نایتلی : وی سی و شش ساله است و دوست نزدیک و تنها یاور اما و تنها کسی است که از او خرده می گیرد. او برادر بزرگتر جان نایتلی- شوهر ایزابلا خواهر بزرگتر اما است و ارباب زمین های همسایه است.
جین فیرفاکس : یتیمی که تنها کسان نزدیکش خالهاش دوشیزه بیتز و مادر بزرگش هستند. وی دختری زیبا و باهوش و در نواختن پیانو و آواز چیره دست است. او تنها کسی است که اما به او رشک می برد.
هریت اسمیت : دختر جوان و دوست اما که از آموزشکده ای نزدیک بیرون آمده و اما را تنها راهنما- یاور و غمخوار خود می داند. اما در برگهای نخست داستان از او بسیار پشتیبانی می کند. اما بسیار می کوشد تا همسر خوبی برای هریت پیدا کند.
فیلیپ التون : جوانی خوش برخورد که اما او را شیقته خود می پندارد- هر چند او را برای ازدواج با هریت هم مرد مناسبی می بنیند و سرانجام این مرد هم با جین نامزد می کند.
آگوستا التون همسر آقای التون- زنی خودپسند و بی فرهنگ است.
خانم آنه وستون : یا خانم تیلور- سرپرستی اما را ۱۶ سال بر دوش داشت تا این که با آقای وستون ازدواج کرد.
آقای وستون مردی پوادار و زن مرده که با خانم بیلور ازدواج می کند.
دوشیزه بیتز : مادر او خانم بیتز یکی از دوستان آقای وودهاس است.
هنری وودهاوس : پدر خودبیمارانگار و گوشه کیر دوشیزه اما است.
مارک فرانک چرچیل : پسر آقای وستون و جوانی دوست داشتنی است که مورد توجه همگان به جز آقای نایتلی است. او پس از مرگ مادرش- از پشنیبانی عموی خود مورد برخوردار می شود.
ایزابلا نایتلی خواهر بزرگتر اما است
جان نایتلی شوهر ایزابلا و بردار بزرگتر جورج است.
قسمت های زیبایی از کتاب
– تنها زمان است که جراحات را التیام می بخشد .
– اگر کمتر دوستت داشتم شاید بهتر می توانستم در موردش صحبت کنم .
نقد رمان اما
اما دختری جوان- ثروتمند و بی تجربه است که علاقه دارد جوانان را به هم برساند. او به تازگی موفق شده بود باعث به هم رسیدن خدمتکارشان خانم تیلر با یکی از دوستان خانوادگی شان آقای واتسون بشود که زنش فوت کرده بود. اکنون که خدمتکارشان ازدواج کرده و از آنجا رفته است- اما و پدرش در آن خانه تنها زندگی می کنند. اما دوست دارد کاری برای شاد کردن دیگران انجام دهد. او به دنبال دختران جوانی است که شرایط مطلوبی ندارند مثلا بی پول اند یا ظاهر چندان زیبایی ندارند تا کمکشان کند و همسری مناسب برایشان پیدا کند. هریت اسمیت دختر یتیمی است که بستگان چندانی ندارد- اما به دنبال گزینه ی مناسبی برای هریت می گردد- آقای التون را می یابد- او از نظر سطح خانوادگی و ثروت از هریت بالاتر است. البته طرح و نقشه ی اما نتیجهای عکس می دهد و آقای التون عاشق خود اما میشود که خوشایند او نیست. دوست صمیمی اما- آقای نایتلی به او توصیه می کند که دخالت در زندگی و مسایل عاشقانه ی دوستانش کار جالبی نیست و بهتر است از این کار دست بردارد- اما او را احمق می پندارد و به پیدا کردن گزینه مناسب دیگری برای هریت ادامه می دهد. هریت درواقع عاشق کشاورزی محلی به اسم آقای مارتین است که از نظر اما شایسته ی عواطف و احساسات هریت نیست. در نهایت پس از اینکه آقای التون به عشقش به اما اعتراف می کند- شهر را ترک کرده و با زنی بیادب- گستاخ و خودبین ازدواج میکند و برمی گردد.
داستان ادامه مییابد و در ادامه اما عاشق مردی خودشیفته- با اسم و رسم و ثروتمند به نام آقای چرچیل می شود- اما به زودی متوجه میشود که عاشق چرچیل نیست و این آقای نایتلی است که اما واقعا عاشقش شده است. همین که او متوجه عشقش به آقای نایتلی می شود- هریت علاقهاش به آقای نایتلی را با اما درمیان می گذارد. در نهایت آقای نایتلی احساسش را بیان می کند و مشخص می شود که او به اما علاقه مند است. هریت با آقای مارتین ازدواج می کند- آقای چرچیل با خانم فرفکس که زنی خجالتی است- و آقای التون با خانم هاوکینز ازدواج می کنند. اما و آقای نایتلی هم با هم ازدواج کرده و برای همیشه به خوبی و خوشی درکنار هم زندگی می کنند البته در خانه ی اما نه خانه نایتلی.
اما یکی از مدرن ترین شخصیتهای آستن است- او ثروتمند و مستقل است و از این لحاظ نیازی به ازدواج ندارد. بیشتر قهرمانان زن آستن فقیر اند و با مردی ثروتمند ازدواج میکنند که حامی شان باشند- ولی همیشه از سر عشق ازدواج میکنند نه صرف رسیدن به آسودگی. البته از آنجایی که قهرمانان زن آستن فقیر و تهی دست اند- ازدواج با مردی ثروتمند خالی از حضور عشق نمی تواند باشد. ولی در مورد اما- با نگاهی متفاوت روبه رو می شویم و به همین خاطر اما به نسبت دیگر رمان های آستن شاداب تر است. برای او فشار و اجباری نیست که عاشق مردی شود که ثروتمند باشد. اما خودش هم ثروتمند است هم خوش قیافه و باهوش. او دوستان صمیمی هم سن چندانی ندارد و به تازگی خواهرش ازدواج کرده است- بنابراین ارتباطات چندانی با جنس زنان ندارد- پس از برخی جهات او می بایست بالغ تر و پختهتر از آنچه هست باشد- اما وقتی با او آشنا می شویم می فهمیم که بسیار جوان و کم تجربه است. وقتی در طول رمان پختهتر می شود- می بینیم که هنوز چیزهای بیشتری هست که باید در مورد آن ها تجربه کسب کند.
مساله جالبی که در مورد تمامی رمان های آستن وجود دارد این است که همه ی آنها با ازدواج ختم می شوند. بیشتر شبیه داستانهای جن و پری یا فیلمهای دیزنی هستند- که شاهزاده و شاه دخت برای همیشه با خوشی زندگی می کنند و دیگر اتفاقات بعد از آن بحث نمی شود. خواننده با این فرض رها میشود که داستانی عاشقانه روی داده و و چیز دیگری در کار نبوده است. بیشتر رمان های دوره ی ویکتوریا روی مضمونی ثابت تمرکز دارند: آنها تصاویر و شخصیت هایی آرمانی هستند. در آن دوره در رابطه با زنان بیشترین چیزی که مورد انتظار بود ازدواج کردن بود و اینکه بتوانند ازدواج موفقی داشته باشند- چیزی درباره ی عشق و عاشقی گفته نمی شد. تا زمان آستن درواقع هیچ رمان عاشقانه ای وجود نداشت- چیزی نبود که زنان از آن برای آرمان سازی استفاده کنند- پس از جهاتی آستن اولین نویسنده ای بوده که از عشق و عاشقی یک آرمان ساخت.
در این رمان- اما و آقای نایتلی هستند که به صمیمیتی نسبی میرسند که در دیگر رمان هایش چندان معمول نیست- بیشتر قهرمانان زن از این شانس برخوردارند که با پیشنهاد ازدواجی تنها از طریق ارتباطی فیزیکی همچون یک بوسه روبه رو شوند. در این رمان اشارهای به هوس و شهوت وجود دارد- آن هم زمان که آقای نایتلی از بوسیدن دست اما خودداری می کند- اما با کمبود احساس و عاطفه مواجه شده و بیشتر عقب می کشد و سپس این اتفاق را شروع نوعی تغییر در شیوه ارتباطشان می بیند که در آن مسیری جدید از طریق صحبت آغاز می شود. سپس وقتی با هم در مسیر بازگشت به هارتفورد در حال پیاده رفتن هستند- آقای نایتلی اما را با اخباری در مورد چرچیل و ارتباط جدیدش مطمین می کند- واضح است که این شکل صمیمیت حتی اگر به سادگی گرفتن دست همدیگر باشد به جنبه ای از وجود شهوت بین شخصیتها نیز اشاره دارد.
به هر حال رمان ارزش خواندن دارد و داستانی است که مرز زمانی ندارد و برای مخاطبان امروزی هم دارای جذابیت های خودش هست. یکی از رمان هایی است که ارتباط و شباهتش با جامعهی مدرن کاملا مشهود است. آرمانهای دوره ی ویکتوریا و زن آرمانی آن دوره را نشان میدهد و همزمان در مقابل افکار جامعه و فرهنگ آن دوران در مورد عشق و نقش زنان می ایستد. با اینکه مخاطب هدف این رمان زنان هستند- رمانی کلاسیک است که می خواهد بگوید شما مردها هم میتوانید آن را بخوانید.
برگردان فارسی رمان اما
این رمان را اولین بار رضا رضایی به فارسی برگرداننده است و نشر نی آن را به چاپ رسانده است.

رمان اما
رمان اما
رمان اما
رمان اما
رمان اما
رمان اما
رمان اما
منبع :
نقد روز
ویکی پدیا
بهترین کتاب
انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمنها ]...
ما را در سایت انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمنها ] دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 131
تاريخ: يکشنبه
11 تير
1396 ساعت: 15:38