سرخ و سیاه – رمانی است از استاندال نویسنده فرانسوی- که در نوامبر ۱۸۳۰ میلادی انتشار یافت. اگرچه استاندال- در مقدمه کوتاهی که برای آگاهی خواننده در آغاز سرخ و سیاه نوشته است- مدعی است که این کتاب در ۱۸۲۷ نوشته شده است- بنابر اشارههای خودش- احتمال می توان داد که اندیشهٌ نوشتن این رمان را در ۱۸۱۸ در سر می پرورده است.
معرفی نویسنده سرخ و سیاه
هانری بل نویسنده شاهکار جاویدان -سرخ و سیاه- در ماه مه سال ۱۷۸۳ در شهر -گرونوبل- فرانسه متولد شد. هانری بل در طفولیت مادرش را از دست داد- و به ناچار کودک در میان یک مشت اقوام پدری که همه مستبد و خودرای و عبوس و اخمو بودند و به کمترین بهانهای کتکش میزدند- بزرگ شد. استاندال نویسندهای است ریالیست و توانا که سبکی بسیار خشک و عاری از تکلف دارد. رومانتیکهای هم عصر او به هیچ وجه پی به زندگی پر احساسی که در بین آثار او موج میزد نمیبردند و او را نویسندهای بی ارج میدانستند- ولی او علیرغم قضاوت احمقانه و ناشی از تعصب آنان همچنان به نوشتن ادامه میداد .در آثار استاندال اغلب تضاد آرزوهای فردی انسان و روابط غیرعادلانه جامعه بورژوازی و سرمایه داری عمده میشوند. چون او به انتقاد از جامعه و فرد میپردازد- مطالعه آثارش حتی امروزه جذابیت خاصی دارند. به علت جانبداری استاندال از جنبش خردگرایی و روح آزادیخواهی قرن ۱۸ اروپا- آثارش تمایلات ریالیستی دارند.
هانری بل در ۲۴ ماه مه سال ۱۸۴۲ دچار سکته قلبی شد و این عارضه او را از پای درآورد.

استاندال
معرفی رمان سرخ و سیاه
سرخ و سیاه شرح یک رویداد واقعی است در سال 1830- با تغییرات بسیار. ژولین سورل -Julien Surel- که فرزند درودگری است در -وری یر-Verriere- واقع در منطقه ژورا- و زیر نظر آبه شلان آموزش دیده و پرورش یافته- برای تعلیم فرزندان مردی از طبقه اشراف به نام آقای-دورنال -de Renel- به خانه آنها میرود.
ماجرای داستان سرخ و سیاه
درباره ماجرای داستان باید گفت که این ماجرا زاده واقعیت بود و به زبان دیگر- این حوادث مختلفی که جان داستان را به وجود می آورد ماجرایی است که واقعیت برایش فراهم آورد. استاندال از خوانندگان مشتاق روزنامه دادگاهها بود: در شمارههای روز ۲۸ تا ۳۱ دسامبر ۱۸۲۷- گزارش محاکمهها را در این روزنامه دید که آن روزها در دادگاه جنایی ایزر- یعنی در زادگاهش- جریان داشت. حادثه هایی که موجب این محاکمه شد- از این قرار است : آنتوان برته پسر خانواده ای پیشه ور- بسیار زود به سبب تیزهوشی اش در نظر کشیش خود ممتاز شمرده می شود. کشیش او را در مدرسه علوم دینی ثبت نام میکند- اما دیری نمیگذرد که به علت ضعف مِزاج از این مدرسه بیرون می رود. آنوقت- معلم سرخانه بچههای مردی به نام موسیو میشود و کمی پس از آن- با زن صاحبخانه روی هم میریزد و به اصطلاح فاسق او میشود. بار دیگر به مدرسه علوم دینی میرود. اما اقامتش در این مدرسه- که این بار مدرسه بزرگ علوم دینی گرنوبل است- مثل اقامتش در آن مدرسه نخست- به درازا نمی کشد. آنگاه- برته شغل تازه ای پیدا میکند و معلم سرخانه موسیو دوکوردون میشود. اما بسیار زود معلوم میشود که با دختر صاحبخانه سر و سری دارد. از خانه موسیو دوکوردون رانده می شود- آواره میماند و از اینکه تاکنون خدمتگزاری بیش نبوده است- به خشم می آید و سوگند یاد میکند که انتقام خود را بگیرد. در کلیسای دهکده زادگاه خود- هنگامی که ولی نعمت سابقش- کشیش- آیین قداس را به جای می آورد- تیری به سوی مادام میشو شلیک میکند. در ماه دسامبر- به محکمه جنایی کشانده میشود و دادگاه حکم مرگش را می دهد- و روز ۲۳ فوریه ۱۸۲۸ اعدام می شود. بیست و پنج سال داشت. چنین است داستانی که ذهن استاندال را به خود مشغول می دارد …
نام گذاری رمان
عنوان قطعی که استاندال سرانجام برای رمان ژولین انتخاب کرده بود- سرخ و سیاه بود. درباره معنی این کلمه ها بحثهای فراوان و بسیار عالمانه ای صورت گرفته است. البته باید این دو کلمه سرخ و سیاه را مظهر دو راهی دانست که هر آینه ممکن بود در برابر خلق و خویی چون خلق و خوی ژولین سورل گشوده شود: یکی از این راهها ارتش بود که ژولین سورل هر آینه می توانست امیدها و آرزوهایش را در آنجا به تحقق برساند- اما این راه از زمان سقوط -امپراتور- یعنی ناپلیون- به روی او بسته بود. راه دیگر این بود که به کسوت روحانی درآید و اگر می خواست که در اجتماع دوره -تجدید سلطنت- نقشی ایفا کند که پستی حسب و نسبش در هر وضع و موقع دیگری مانعش می شد- می بایست به پیوستن به جامعه روحانیان رضا بدهد. این تفسیر تا اندازه ای مبتنی بر این حقیقت است که استاندال برای داستان لوسین لوون خود نیز به فکر رنگهایی افتاده بود تا از این راه رمز و کنایه های به کار ببرد- به این معنی که یا اسم ارغوانی و سیاه را برای نشان دادن مشاغل و مراحل مختلف زندگی قهرمانش به روی این داستان بگذارد یا اینکه برای بیان تضاد و تناقض افکار و عقاید سیاسی قهرمانان اصلی کتابش عنوان سرخ و سفید را برگزیند.
شخصیتهای اصلی رمان سرخ و سیاه
– Julien
– Pierre Matino
– Verrieres
– Mme de Chasteller
– Chelan
ترجمههای فارسی سرخ و سیاه
رمان سرخ و سیاه اول بار در سال ۱۳۳۰ توسط عبدالله توکل به فارسی بر گردانده شد. پس از وی عظمی عدل نفیسی -۱۳۳۵- و مهدی سحابی -۱۳۸۷- نیز این کتاب را دوباره ترجمه کردهاند.

سرخ و سیاه

سرخ و سیاه
منبع :
کتابستان
ویکی پدیا
انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمنها ]...
ما را در سایت انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمنها ] دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 381
تاريخ: يکشنبه
11 تير
1396 ساعت: 15:38