
وجدان زنو
وجدان زنو یا اعترافات زنو – رمانی از ایتالو اسووو نویسنده ایتالیایی است- این رمان در سال ۱۹۲۳ منتشر شده است. رمان – وجدان زنو – که از شاهکارهای ادبیات جهان محسوب میشود- کتابی که هنوز هم بسیاری از اهالی کتاب و ادبیات- از اهمیت و ارزش آن بیخبرند
معرفی نویسنده وجدان زنو
ایتالو اسووو -شمیتس- به سال ۱۸۶۱در تریست ایتالیا در خانواده ای یهودی متولد شد و در سپتامبر ۱۹۲۸در تصادف اتومبیل کشته شد. -وجدان زنو- در دوران فاشیست یعنی سال ١٩٢٣منتشر شد- ولی نه منتقدین به آن توجهی نشان دادند و نه خوانندگان- بلکه حتی سبک و زبان او را پر از غلط های فاحش نثری و دستوری می دانستند- اما منتقدین کدام یک از شاهکارهای ادبیات امروز را به گرمی پذیرفتند؟-اما – وجدان زنو -با تلاش نویسنده و ترجمه ی آن به فرانسه- کم کم شهرت جهانی یافت.
وقتی که از ادبیات جدید اروپا صحبت می کنیم و بلافاصله به یاد جیمز جویس- لوییجی پیراندلو- فرانتس کافکا- مارسل پروست- دیوید هربرت لارنس- آندره ژید و توماس مان می افتیم- نباید فراموش کنیم که ایتالو ازوو چه از جهت اصالت سبک و چه از جهت غنای ادبی از زمره این پیشگامان ادبیات نوین اروپاست. و این سخن آندره تریو را در باره جدان زنو از یاد نبریم : – یک شاهکار عظیم و باور نکردنی … در طول یک قرن احتمال دارد فقط پنج یا شش اثر به این غنا و عظمت خلق شود.

وجدان زنو
درباره کتاب وجدان زنو
رمان -وجدان زنو – درباره ی شخصیتی است به نام زنو کوزینی- او مردی است از نظر مالی بی نیاز ولی از نظر مسایل ذهنی و روانی-درگیر و پر از مشکل. کل رمان در واقع یادداشت هایی است که او برای روانکاوش نوشته تا بتواند به مسایلش فایق آید اما چون با روانکاوی هم به نتیجه نرسیده آن را نیمه کاره رها کرده است و روانکاوش با انتشار این یادداشت ها می خواهد از او انتقام بگیرد تا او دوباره به صندلی روانکاوی بازگردد.شاید بتوان گفت اسووو در -وجدان زنو –اولین کسی است که روانکاوی را موضوع رمان قرار داده- جنبشی که بعد از فروید در تمام عرصه ها از جمله نقد ادبی تاثیر گذشت.اما اسووو با تسلطی که به روانکاوی و حاشیه های آن دارد-نه آن را رد می کند و نه می پذیرد-بلکه بازیگوشانه از آن بهره میبرد.
رمان شامل شش فصل است- آخرین سیگار- مرگ پدر- ماجرای ازدواج من -همسر و معشوقه- داستان یک شرکت تجاری و روانکاوی.
در هر فصل زنو از پنهان کاری ها -خیانت ها و امیالش می گوید و از تمام سعی ای که می برد تا جلوی این امیال را در جهان بیرون بگیرد. ولی هر بار ناتوان تر از قبل- آن ها شاید ناخواسته به حیطه ی عمل می آیند و او لذت پنهان می برد. امیالی که ما نیز به هرشکل سرکوب می کنیم و یا سعی می کنیم به یاد نیاوریم تا خودمان را فردی موجه و قابل اعتماد نشان دهیم. اما زنو به راحتی از همه چیز و همه جا می گوید تا ما لبخند به لب- داستان هایش را دنبال کنیم و خوشحال باشیم از اینکه می توانیم تجربه های لذت بخشی را از سر بگذرانیم و متهم به هیچ گناهی- چه از طرف خودمان یا دیگران- نشویم.
او در هر فصل با زبانی طنز و روان موضوع ساده ای را انتخاب می کند و آن را محفلی می کند تا خودش و شخصیت هایش را پوست کنده به ما تحویل دهد.از ناتوانی اش در ترک سیگار می گوید و از لذت بخش بودن آخرین سیگار-از عاشقیتش به زنی که نمی تواند به دست بیاورد و با خواهر زشتش ازدواج می کند تا هم کنار عشقش باشد و هم بی وفایی هایش را جبران کند- از عشق و نفرت به پدرش- که یکی موجب مرگِ او و دیگری موجب پرستاری کردنِ و محبت های بی دریغش می شود می گوید. امیال در هم تنیده ی مرگ و زندگی که در عمیق ترین نقاط ذهنِ زنو-فقط زنو؟- قرار دارد در طول رمان- گرداگرد تمام شخصیت هایی که با او در ارتباطند می پیچد- زنش- پدرزنش- خواهرزنش و حتی خودش.
او در فصل – همسر و معشوقه- آنچنان زیبا دغدغه های یک رابطه ی زناشویی و خارج از زناشویی را باز می کند و یا در فصل -داستان یک شرکت تجاری-از رابطه ی دو مرد با یکدیگر – حرف می زند -بی آنکه شاید زیاد به امرواقع رابطه نزدیک شود.-که به جرات می توان گفت گاهی در ساخت شخصیت هایش پروست را پشت سر می گذارد.
در -وجدان زنو -اشارات بسیاری به نویسندگان ایتالیایی مثل دانته و بوکاچیو دارد. مثلا-گوییدو که نام یکی از شخصیت های اصلی رمان است-رقیب عشقی اش- باجناقش و شریک تجاری اش!-نام یکی از دوستان دانته بود که زیاد اهل درگیری های ماورا طبیعی نبود و دانته او را در دوزخ ملاقات کرد. ولی گوییدوی اسووو شخصیتی است که به جادو- شانس و چیزهایی از این قبیل علاقه وافری نشان می دهد.
اگر به تاریخ انتشار رمان نگاه کنیم شاید دلیل مهجور ماندن این رمان از چشم منتقدان بیشتر معلوم شود- سال هایی که ادبیات با فاکنر – پروست – کافکا و خیلی از دیگر بزرگان ادبیات- شکوفا شده بود.ولی میراثی که از آن سال ها برای ما باقی مانده و توسط مترجمان ارزشمندی مثل مرتضی کلانتریان به ما فارسی زبان ها هدیه شده را باید چند باره خواند تا با پشت سر گذاشتن آن تجربه ها ادبیات امروز را دریابیم.

وجدان زنو
مقدمه کتاب وجدان زنو
من همان طبیبی هستم که بیمار من- در حدیث نفسی که به دنبال خواهد آمد- با لحنی نه چندان محبت آمیز از او حرف زده است. هر کس کمترین اطلاعی از روانکاوی داشته باشد می تواند انگیزه نفرت بیمارم را نسبت به من درک کند. در اینجا من قصد ندارم از روانکاوی حرف بزنم- چون در این کتاب به حد کافی از آن صحبت خواهد شد. مرا از این که بمارم را وادار کردم که شرح حالش را بنویسد باید بخشید- روانکاو ها- مسلمآ- از چنین ابتکاری گره بر ابرو خواهند انداخت. حقیقت این بود که بیمار من پیر بود و من امیدوار بودم که کوششی که او در به یاد اوردن گذشته اش به خرج خواهد داد در معالجه اش موثر خواهد بود. حتی در حال حاضر هم این فکر به نظرم درست می آید- از این طریق من نتایج بسیار قابل ملاحظه ای در معالجه بیمارم بدست آوردم- این نتایج می توانست باز هم درخشانتر باشد اگر او- در حساسترین لحظه- از معالجه روگردان نمی شد و- به این ترتیب- مرا از ثمره کار دقیق و طولانی ام محروم نمی کرد. من نوشتههای او را از جهت انتقام جویی منتشر می کنم و امیدوارم که او واقعآ از این کارم خشمگین بشود. ولی علاقهمندم بداند که حاضرم مبلغ زیادی را که از انتشار آن عایدم میشود با او نصف کنم. و برای این کار فقط یک شرط می گذارم: بیاید معالجه اش را ادامه بدهد. ظاهرآ این کار نباید برای او زحمتی داشته باشد.- علیالخصوص که واقعآ نسبت به خودش سخت کنجکاو است! اگر می دانست که راست و دروغی که سر هم کرده است- و در صفحات آینده از نظر همگان خواهد گذشت- چگونه تفسیر خواهد شد شاید در تصمیمش تجدید نظر می کرد! دکتر س ….
پیشگفتار وجدان زنو
کودکی؟ به کودکی ام نگاه کنم؟ بیش از پنجاه سال است که آن را پشت سر گذاشته ام. اگر موانع مختلفی –در حقیقت کوههای سر به فلک کشیده ای- مرا از آن جدا نمی کرد شاید چشمان نزدیک بین من می توانست نوری را که کورسو زنان از آن می تابد مشاهده کند. دکتر به من توصیه کرده است که لازم نیست خیلی به خودم فشار بیاورم و به دور دورها نگاه کنم. از نظر این آقایان ظاهرآ وقایع خیلی نزدیک- حتی احلام و رویاهای شب گذشته هم درخور ارزیابیی و نقد و بررسی است. ولی حتی برای این کار هم انسان نیاز به نظم و ترتیبی دارد. به خاطر آن که همه چیز را از ابتدا شروع و تشریح کنم و فقط برای آن که کمکی در حل مشکل دکتر کرده باشم به محض آن که او تریست را برای مدتی طولانی ترک کرد- یکی از کتابهای مشهور روانکاوی را خریداری کردم. کتاب مشکلی نیست و فهم آن بسیار آسان است: حیف که بسیار ملال آور است. بعد از نهار- این منم که در صندلی راحتی دراز کشیده ام و مداد و کاغذ به دست دارم. حتی یک چین هم در پیشانی من به چشم نمیخورد- چون سعی می کنم کمترین فشاری به مغزم نیاورم. به نظرم می آید که فکرم جدا از من سیر می کند. من آن را می بینم: بالا و پایین رفتن آن را حس می کنم… به ظاهر تنها کاری که می تواند انجام بدهد همین بالا و پایین رفتن است. برای آن که به یادش بیاورم که فکر است و وظیفه ای به عهده دارد- مدادم را به گردش در می آورم. به محض این کار- پیشانی ام پرچین می شود: چون هر کلمه ای از ترکیب حروف درست میشود حجابی در جلو چشمانم می کشد و گذشته را از میدان دیدم نهان می دارد… روز گذشته- کوشش کردم فکرم را از هر گونه قید و بندی رها کنم. به امتحانش می ارزید- چون نتیجه اش خوابی بسیار عمیق و طولانی بود- پس از بیداری- صرفنظر از احساس سبکی و راحتی- به نظرم آمد که چیزهای مهمی را در خواب دیده ام. ولی چیزی از آن را نتوانستم به خاطر بیاورم: چیزهای مهمی که برای همیشه در کام فراموشی فرو رفتند. ولی امروز به لطف مدادی که در دست دارم- بیدارم. اشباح عجیب و غریبی در نظرم جلوه گر می شوند که هیچگونه ارتباطی با گذشته من ندارند- در گردنه کوهی لوکوموتیوی را که واگونهای بیشماری به آن بسته اند. در حال توقف می بینم که معلوم نیست از کجا آمده است و به کجا می رود و به چه منظوری در آنجا ایستاده است. در حالت خواب و بیداری ام- به یادم می آید که کتاب روانکاوی ام می آموزد که انسان می تواند گذشته دور و حتی کودکی و حتی زمانی را که در قنداق بوده است به خاطر بیاورد. فورآ بچه ای در شلوار لاستیکی در نظرم مجسم می شود. ولی از کجا معلوم است که این بچه من باشم؟ او اصلآ شباهتی به من ندارد- این بچه به نوزادی شبیه است که چند روز قبل خواهر زنم زاییده است و همه او را به خاطر کوچکی دستها و بزرگی چشمها معرکه می دانستند. آه- باید بچگی ام را به خاطر بیاورم- چه کنم- چاره ندارم! بچه بیچاره من حتی راهی ندارم که تو را از آینده ای که در انتظارت است مطلع سازم- تویی که داری دوران بچگی ات را طی می کنی- نمیدانی که چه از نظر سلامت عقلی ات چقدر حایز اهمیت است که این دوران از زندگی ات را دقیقآ به خاطر بسپاری- مخصوصا وقتی که پی خواهی برد که چقدر اهمیت دارد که همه زندگی ات را- حتی آن قسمت هایی را که سخت مورد نفرت توست- کاملآ از حفظ داشته باشی! فعلآ- ای بیچاره ناخودآگاه- بافت بدنت تو را به طرف کشف لذایذ حیات می کشاند و دستیابی به همین لذایذ سرچشمه همه دردها و بیماری هایت خواهد شد- و آنهایی که می خواهند تو را از این دردها و بیماریها در امان نگه دارند باسوق دادن تو به طرف این لذایذ خود ناخودآگاه سقوطت را در ورطه دردها و بیماریها تسریع خواهد کرد. چه میشود کرد؟ غیر ممکن است که بشود از قنداقت محافظت کرد. آه- نوزاد بیچاره- در وجود تو فعل و انفعالات مرموزی در شرف تکوین است. هر دقیقه ای که بر عمرت اضافه می شود- امکان بیمار شدنت را بیشتر می سازد- چون غیر ممکن است که تمام دقایق پاک و تهی از خطر باشد. از طرف دیگر- کوچولوی بیچاره من در رگهای تو خون کسانی جریان دارد که من از حال و روز آنان آگاهم. دقایقی که در حال سپری شدن است شاید پاک و تهی از خطر باشند- ولی قرونی که تو را برای تولد مهیا می کرد چنین وضعی را فاقد بوده است. مثل این که سخت از تخیلاتی که طلیعه دار خواب می تواند باشد فاصله می گیرم. فردا دوباره سعی خواهم کرد.

وجدان زنو
قسمت های زیبایی از کتاب وجدان زنو
– وقتی که انسان در حال مرگ است – خیلی کارهای لازم تری دارد انجام بدهد تا در فکر مرگ باشد .
– تنها و تنها یک پشیمانی بزرگ وجود دارد : به نفع خود رفتار نکردن .
– کمتر کسی در دنیا به خسارت کوچکی تن در می دهد و حاضر است آن را بپذیرد – در حالی که خسارت بزرگ را همه به راحتی می پذیرند . در مقابل آن تسلیم می شوند .
ترجمه فارسی وجدان زنو
این رمان به دست مرتضی کلانتریان ترجمه و در پاییز ۱۳۶۳ چاپ شده است. بعد از بیست سال و در پاییز ۱۳۸۳ شخصا به دست مترجم تجدید چاپ شد. در چاپ دوم ترجمه فارسی کتاب دارای ۴۷۲ صفحه است.
منبع :
بهترین کتاب
زنو
ویکی پدیا
انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمنها ]...
ما را در سایت انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمنها ] دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 203
تاريخ: سه
شنبه
13 تير
1396 ساعت: 2:18