
دییست
– مکتب دییست – دادارباوری یا خداانگاری – این باور است که خدا وجود دارد و به عنوان یک آفریننده و دادار- گیتی فیزیکی را خلق کردهاست – اما در عملکرد آن مداخله نمیکند- دادارباوری مرتبط با فلسفه دینی و جنبشی است که وجود خدا را از عقل استنتاج میکند
مکتب دییست -خداگرایى طبیعى- دییست به معناى مشهورش کسى است که اعتقاد دارد که خدا جهان را آفریده- ولى از آن پس- به آنچه در جهان مى گذرد عنایتى نداشته و آن را ضبط و مهار عمل کند. دییست به معناى اصیلش کسى است که آفریدگارى الهى را تصدیق مى کند- ولى منکر هرگونه وحى الهى است و اعتقاد دارد که عقل بشرى مى تواند به تنهایى هر آنچه را که در زندگى اخلاقى و دینى صحیح به دانستنش نیازمندیم- در اختیار ما بگذارد. بنا به این معنا از -دییسم- برخى دییست ها معتقد بودند که که خدا جهان را از روى عنایت ضبط و مهار مى کند و آخرش از بهر کیفر و پاداش در نظر مى گیرد حال آن که دییست هاى دیگر منکر این امر بودند. همه دییست ها همداستان بودند که عقل انسان یگانه مبنایى است که مسایل دینى ناچارند به روى آن بنا شوند- و جملگى این ادعاى متعارف مبنى بر وجود وحى الهى خاصى که حاوى حقایقى فراتر از عقل انسان است- را رد مى کردند. دییسم در سده هاى هفدهم و هجدهم- و عمدتا در انگلستان و فرانسه و آمریکا شکوفا شد.
1- معناى دییسم
مکتب دییست به معناى مشهورش- تاکید مى کند که موجودى متعال جهان را آفرید ولى پس از آن همچون مالکى غایب- آن را رها کرد تا به تنهایى تداوم یابد. دییسم به معناى اصلیش- آفریدگار الهى جهان را تصدیق- ولى هرگونه وحى الهى را رد مى کند- با این اعتقاد که عقل انسان کافیست تا به تنهایى هر آنچه را که دانستنش براى یک زندگى دینى و اخلاقىِ صحیح لازم است- در اختیار ما بگذارد. -واژه نامه انگلیسى آکسفورد -دییست- را چنین تعریف مى کند: کسى که بنا به گواهى عقل به وجود خدا اذعان مى کند- ولى دین وحیانى را انکار مى کند.- ارتباط میان معناى مشهور و معناى اصلى دییسم چیست؟ آن کس که اعتقاد داشته باشد که خدا جهان را آفرید ولى آن را و ساکنانش را رها کرد تا روى پاى خود بایستد- بى گمان منکر این خواهد شد که خدا در جهان دست به کار شود تا یک وحى به خصوص را در اختیار ما بگذارد. از این روى کسى که دییست به معناى مشهور باشد- دییست به معناى اصلى هم خواهد بود- لکن تواند بود که کسى به معناى اصلى کلمه دییست باشد- بى آن که دییست به معناى مشهور باشد. کسى که ضمن اعتقاد به خدا- وحى الهى را انکار کند- ممکن است با این حال اعتقاد داشته باشد که عقل انسان کافیست تا به اثبات رساند که خدا از روى عنایت- آفریده هاى خویش را ضبط و مهار مى کند. در حقیقت- کسى که دییست به معناى اصلى کلمه باشد- ممکن است تاکید کند که وجود متعال جهان آفرین- به ضبط و مهارکردن عنایت آمیز آفریده هاى خویش اکتفا نمى کند- بلکه عقل به ما نشان مى دهد که او سراپا نیک و عادل است و براى انسان ها پاداش و کیفر اخروى در نظر گرفته است.
بدین ترتیب- نکته اساسى و مشترکى که دییست ها را از معتقدان سنتى به خداى ادیان جدا مى کند- مسیله صدور وحى الهى است. دییست منکر این امر مى شود که خدا حقایقى را بر ما فروفرستاده که با وجود اهمیت اعتقادمان بدانها- عقل انسان نمى تواند به تنهایى آنها را کشف کند. -برخى دییست ها حاضر بودند که وجود نوعى وحى را بپذیرند- مشروط به این که محتویاتش به هیچ روى نزد عقل رازآلود نباشد. آنها مدعى بودند که خدا علاقه اى ندارد به این که چیزهایى را بر ما نازل کند که ما نمى توانیم دریابیم.- این دییسم بنیادى است. مى توان چیزهاى بیشترى بر این افزود تا دییست هاى تندرو را از معتقدان سنتى خداى ادیان تمایز بیشترى بخشد. معتقدان سنتى به خداى ادیان- اعتقاد دارند که خدا به وسیله یک وحى به خصوص- حقایقى را تدارک دیده که اعتقادداشتن بدانها مهم است- ولى عقل ما به تنهایى کافى نیست تا آن حقایق را دریابد یا به اثبات رساند. دییست تندرو نیز همچون دییست مبناگرا- خدا را جهان آفرینى مى شمرد که به آینده جهان و سعادت انسان هاى ساکن در آن بى علاقه است- با این تفاوت که دییست تندرو- مفاهیم دیگرى را هم که در اعتقاد سنتى به خداى ادیان مهم است- انکار مى کند.
2- چهار نوع دییست
سامویل کلارک – فیلسوف و الاهی دان- در دومین سلسله از -سخنرانى هاى بویل- خویش که به سال 1705 ایراد شد- چهار نوع دییست را از یکدیگر تفکیک کرد. از نظر کلارک مهمترین نوع دییست- به وجود خدا- به معناى موجودى متعال که همه توان- همه دان- سراپا نیک و جهان آفرین است- اعتقاد دارد. به علاوه- این دییست معتقد است که خدا از روى عنایت جهان را ضبط و مهار مى کند و آدمیان را که تکالیف اخلاقى و دینى به گردن دارند آفریده است و نوعى زندگى اخروى براى آنها تدارک دیده است که در آن به اراده نیک پاداش داده خواهد شد و شر کیفر خواهد دید. لکن این دییست مفهوم وحى الهى را رد مى کند و فقط آنچه را که به وسیله عقل طبیعى بتوان کشف کرد- مى پذیرد. نوع دیگر دییست- پیرامون صفات خدا و ضبط و مهار عنایت آمیز عالم همین دیدگاه را مى پذیرد- لکن افزون بر انکار وحى الهى- جاودانگى انسان و هرگونه سراى اخروى- پاداش و کیفر را هم انکار مى کند. نوع بعدى دییست معتقد است که جهان آفرینِ متعال- امور طبیعى جهان را ضبط و مهار مى کند- ولى فاقد اوصاف اخلاقى خیر و عدالت است و به سعادت انسان وقعى نمى نهد. از این جا فهمیده مى شود که این دییست- وحى الهى و سراى اخروى پاداش و کیفر را هم رد مى کند- تندروترین نوع دییست نه تنها اوصاف اخلاقى موجود متعال و هرگونه دغدغه عنایت آمیز وى نسبت به سعادت انسان را انکار مى کند- بلکه این را هم منکر مى شود که موجود متعال- امور طبیعى جهان را ضبط و مهار مى کند. نزد این دییست- موجود متعال با آن که بى نهایت قدرتمند و عاقل است- صرفا ماده را آفریده و به حرکت انداخته است- ولى وى علت هیچ رویداد طبیعى جداگانه اى در جهان نیست- یا حتى قوانینى طبیعى را بنیاد ننهاده است که این رویدادها بر طبق آنها اتفاق بیفتند.
از سخنان کلارک پیداست که انکار وحى الهى در بین هر چهار نوع دییست مشترک است. به نظر وى- موجه ترین نوع دییسم تاکید دارد که خدا از نظر اخلاق کامل است و آخرتى براى پاداش و کیفر در نظر گرفته است. کلارک علیه این نوع دییست استدلال مى کند که اعتقاد به این که خدا وحیى را تدارک دیده- بس خردپذیر است- وحیى که جزییات تکالیف ما را نسبت به او و نسبت به دیگران- به ویژه نیاز ما به توبه کردن از گناه و برقرارکردن رابطه اى صحیح با وى را- به تفصیل بیان مى کند. کلارک همچنین مدعى است که پیشگویى هاى تحقق یافته و شواهد ثابت کننده معجزات- این اعتقاد ما را که کتاب مقدس در بردارنده این وحى الهى است- خردپذیر و مستدل مى کند. نوع بعدى دییست همچنان به خدا کمال اخلاقى را نسبت مى دهد- ولى گرفتار این مشکل مى شود که توضیح دهد چرا چنین موجودى- آخرتى براى پاداش و کیفر در نظر نگرفته است. دو نوع آخر دییست آفریدگار را عارى از هرگونه صفات اخلاقى مى داند. کلارک علیه هر دو گروه استدلال مى کند که پاره اى از حقایق اخلاقى آفاقى هست که از هرگونه اراده الهى مستقل است و از این رو- موجودى بى نهایت عاقل و همه توان- ضرورتا داراى اوصاف اخلاقى خیر و عدالت و حقیقت است- زیرا آن گونه که کلارک استدلال مى کند- دانستن این که انجام دادن چه کارى بهترین است- خود انگیزه اى است براى انجام دادن آن و از آن جا که خدا نیک از بن مایه هاى تکلیف آگاه است و احتیاجاتى ندارد که احیانا با عمل بر طبق تکلیف در تعارض افتد- همواره آنچه را بهترین است مى کند- و از این روى سراپا نیک است.
3- دوران نفوذ دییسم
دییسم تنها در دوره اى مى توانست ظهور یابد و جنبشى مهم گردد که اعتقاد به آفریدگارى الهى- هم کما بیش مسلم و بى گفتوگو باشد- و هم به وسیله عقل انسان قابل اثبات تلقى شود. همچنین دییسم فضایى مى طلبد که در آن به قدرت عقل انسان در پرده برداشتن از حقایق بنیادینى راجع به خدا- جهان و جاودانگى و سرنوشت انسان- اعتمادى عظیم وجود داشته باشد و بالاخره دییسم تنها آن هنگام مى تواند به بهترین وجه شکوفا شود -اگر اصولا چنین چیزى امکان داشته باشد– که اولا همگى همداستان باشند که تقالید و مرجعیت دین رسمى باید به آزمون خرد تن دهد- و ثانیا با دیدگاه هاى مختلفى که درباره مسایل دینى وجود دارد- تا اندازه اى مدارا شود. این شرایط در نیمه دوم سده هفدهم در انگلستان چیرگى یافت. در نتیجه دییسم در آن جا ریشه گرفت و سپس به اروپا و آمریکا کشیده شد. ولى از اواخر سده هجدهم از نفوذ آن در انگلستان و دیگر جاها کاسته شد.
سرسلسله دییسم در انگلستان- لرد هربت چربرى -1583ـ1648- بود. وى استدلال مى کرد که خدا از آغاز پیدایش نوع انسان- گرایشى در اذهان ما ننهاده است تا به هستى یک موجود متعال- و به تکلیف به پرستش این موجود به وسیله زیستنى توام با پرهیزکارى و فضیلت- و به وجود یک زندگى اخروى که در آن خوب و بد به پاداش و کیفر خود خواهند رسید- اعتقاد ورزیم. او معتقد بود که این مفاهیم اولیه- در کنه همه سنت هاى دینى وجود دارد و یک دین جهان شمول و فطرى را تشکیل مى دهند که تنها به وسیله عقل انسان دریافت شده است.
نویسندگان بعدى دییست- در این امر به هربرت اقتدا کردند. آنان عقل انسان را یگانه خاستگاه دین فطرى اولیه تلقى کردند و معتقد شدند که عقل با نگاهى شکاک ـ هر چند نه بى اعتقاد ـ خواستار تجدیدنظر در مرجعیت کتاب مقدس- مرجعیت کلیسا و سنت هایش- و گواهى نور باطنى مى شود. برخى از این نویسندگان دییست در انگلستان عبارت بودند از: جان تولند -1670ـ1722- آنتونى کالینز -1676ـ 1729- توماس وولستن -1660ـ1724- و ماتیوتیندال -1657ـ1730-. تولند که اهل ایرلند بود و مسیحیت نیالوده به راز را به سال 1696 منتشر کرد و در آن استدلال کرد که هر آنچه در مسیحیت راست است- نه خلاف عقل است و نه فراتر از عقل. تولند رازهاى موجود در مسیحیت را به عقاید بیدینان و علایق کشیشان نسبت داد. او در سندیت بخش هایى از کتاب مقدس نیز تردید کرد. کتاب وى چنان توفانى به پا کرد که مجلس ایرلند آن را محکوم کرد- و او براى این که به زندان نیفتد به انگلستان گریخت. او اعتراف کرد که مرید لاک است- و از این روى مقایسه دیدگاه هاى این دو آموزنده است. لاک بنا به مخالفتى که با شور و شیدایى داشت- از به کارگیرى خرد در دین جانبدارى کرده بود و آماده بود تا هر آنچه را در متون مقدس به خلاف عقل است- رد کند. لکن او هم چنان که حقایقى را روا مى دانست که عقل پشتیبان آنهاست- نزول الهى حقایقى را هم که از عقل فراتر است- روا مى دانست. بدین سان- او رازهاى زایش از باکره- برخاستن از گور و الوهیت مسیح را مى پذیرفت. تولند و همه دییست ها هر چه را در متون مقدس راز آلود یا فراتر از عقل بود- رد مى کردند و از این حیث با لاک جدایى داشتند.
امر در باب مسیحیت تا حد زیادى بسته به دو ادعا بود: این که پیشگویى هاى عهد عتیق راجع به مسیحا- در عیسى مسیح تحقق یافته است- و این که معجزات نقل شده در عهد جدید ـ به ویژه برخاستن مسیح از گور ـ- کاملا محرز است. اگر این دو ادعا نمى توانست در برابر داورى عقل تاب بیاورد- آنگاه به نظر مى رسید که دییسم عقلا از مسیحیت سنتى برتر است. بارى نظر دییست ها چنین بود. از این روى آنان حملاتشان را متوجه پیشگویى هاى عهد عتیق و معجزات عهد جدید کردند. کالینز در گفتارى در دلایل و منطق دین مسیحى -1724- که سى و پنج ردیه بر آن نوشته شد- با ذکر جزییات استدلال کرد که متن پیشگویى ها را هر طور که تفسیر کنیم- کاملا نامعقول است که به تحقق آنها در عهد جدید قایل باشیم. وولستن در سخنانى در باب معجزات منجى ما -1727ـ1729- به استدلالى که بر معجزات عهد جدید استوار بود- تاخت. وولستن استدلال کرد که داستان هاى معجزات اگر به معنایى حقیقى گرفته شوند- آکنده از یاوه هایند. او ادعا کرد که حتى آباى کلیسا پى برده بودند که این داستان ها را تنها به صورت مجازى مى توان به شمار آورد. کتاب وى در گستره وسیعى به فروش رسید- و ردیه هاى فراوان بر آن نوشته شد. وولستن به جهت اقداماتش جریمه شد و به زندان افتاد.
تیندال در اثر تاثیرگذار خویش به نام مسیحیت به قدمت آفرینش -1730- ادعاى دییست ها را از نو اعلام کرد و بسط داد. ادعا این بود که خدا در نهاد همه ما انسان ها دلیل کافى نهاده است تا حقایق ساده اى را که مبیّن تکالیف ما نسبت به او و نسبت به همنوعانمان است- کشف کنیم. تیندال استدلال کرد که تعالیم بنیادى مسیحیت بیانگر این تکالیف است و این چنین است که مسیحیت را به قدمت آفرینش در مى آورد. او در ادامه استدلال کرد که این دین فطرى که خدا- از بامداد آفرینش در دل هاى ما نقش بسته- نتیجه اى است که تعالیم همه ادیان را باید بدان محک زد. عقل باید هر وحى جدیدى را که ادعا شود- با نظر به دین فطرى اولیه داورى کند.
ولتر- برجسته ترین دییست فرانسه- به هنگام اقامت دراز مدتش در لندن -1726ـ1729- با دییسم انگلیسى ارتباط پیدا کرد. او پس از بازگشت به فرانسه از یک سو به خرافات و نیرنگ هایى که آنها را در کلیساى کاتولیک فراوان مى یافت یورش برد- و از سوى دیگر به مادیگرى و بى خدایى فیلسوفان جوان تر حمله کرد. دییسم ویژه وى مستلزم اعتقاد به خدا- ارزش هاى اخلاقى مطلق و جاودانگى شخصى بود. روسو از مذهب کالون به مذهب کاتولیک روى آورد- و سرانجام به دییسم رسید. دییسم وى از جهت تاکید بر اعتقاد به خدا و یک زندگى اخروى- شبیه دییسم ولتر بود. تفاوت کار در این جا بود که روسو بر نقش وجدان در پى افکندن رابطه اى شخصى با خدا- تاکیدى ویژه مى کرد.
در آمریکاى سده هجدهم- آثار اندیشمندان دینى انگلیسى که دییست ها را هم شامل مى شد- شناخته شده بود. در نیمه دوم این سده آثار ولتر و روسو را مى خواندند. فرانکلین- جفرسون- واشنگتن و توماس پین همگى دییست بودند- گرچه در این میان پین به مراتب صریح اللهجه تر بود. پین به وجود خدا و انجام فضایل- اعتقادى عمیق داشت. وى با آن که کمتر دغدغه جاودانگى انسان را داشت- مفهوم زندگى اخروى را مى پذیرفت. او دییسم را جایگزین عقلانى دین وحیانى مى دانست و ظهور بى خدایى را واکنشى به خردستیزى- تعصب- و محافظه کارى سیاسى دین وحیانى مى شمرد. او براى ترویج دییسم- به نابودکردن اقتدار مسیحیت سنتى کمر بست. بدین وسیله که به بنیادهاى آن در کتاب مقدس- به منزله کلام منزل خدا- حمله برد. وى در عصر خرد -1794- از استدلال هاى کهنى که علیه مفهوم کلى یک وحى فراطبیعى آورده مى شد- فراتر رفت- و به بیان ادعاهایى در باب کتاب مقدس پرداخت. وى استدلال کرد که موسى نویسنده پنج کتاب اول عهد عتیق نیست و نیز اناجیل را رسولان ننوشته اند. او الوهیت عیسى را انکار کرد و ادعا کرد که زندگى مسیح آن گونه که در اناجیل به تصویر کشیده شده- ساختگى است. اهمیت والاى کتاب پین در این است که نظرات دییسم را با خود به میان مردم عادى آورد.
4- اهمیت دییسم
در عصر خرد- دییسم مزایایى چند بر راست کیشى داشت. این که خدایى هست و این که ما تکالیفى نسبت به او و همنوعانمان داریم و این که در آینده سراى پاداش و کیفرى وجود دارد- در نظر بسیارى حقایقى بودند که عقل پشتوانه قاطع آنهاست. در واقع بسیارى از راست کیشان معتقد بودند که این نکات سه گانه را عقل به خوبى تایید مى کند. ولى در نزاع بر سر لزوم وجود وحیى به خصوص- راست کیشى وضعیت تدافعى به خود گرفت- زیرا براى دییست ها چندان دشوار نبود که ضعف هاى فاحش دلایلى را که به سود وحى خاصى اقامه مى شد- متذکر شوند -وحیى که بر پیشگویى هاى عهد عتیق و معجزات عهد جدید استوار بود-. بدینسان تا وقتى که عقل تنها مبناى آزمون بود- به نظر مى رسید که دییسم برترى دارد. لکن دییسم خود نیز از اشکالات و زیاده روى ها عارى نبود. نخست این که دییست ها هیچگاه نتوانستند در این که کدام اعتقادات ضرورى است- همداستان شوند. برخى از آنها منکر جاودانگى شدند- حال آن که دیگران آن را در مرکز دین فطرى قلمداد کردند. ثانیا این نظر که یک دین فطرى اولیه و جهانشمول وجود دارد که نزد همه انسان ها از آغاز آفرینش مشترک بوده- افسانه از کار درآمد و در بررسى هاى تاریخى کاملا بدون پشتوانه ماند. و بالاخره- از آن جا که توانایى عقل در حلّ و فصل کردن چنین مسایل بنیادى با حمله سختى مواجه شد- دییسم خود مورد تردید قرار گرفت- چرا که دییسم به خلاف راست کیشى- هرگونه مدعاى دینى اى را که نمى توانست با عقل به اثبات رسد- رد مى کرد. بدین ترتیب- اگرچه بخشى از اعتقادات دییستى -همچون اعتقاد به واقعیتى الهى- اعتقاد به تکالیف اخلاقى در قبال دیگران- و از این قبیل- زنده و پابرجا ماند- اعتقاد دییسم به این که نیروى عقل یک دین فطرى جهان شمول را بر ما آشکار مى سازد- تا حد زیادى کهنه شده است.
دییسم از دیدگاه اسلام
در پایان این مقاله- به اجمال دییسم و عقاید آن از دیدگاه اسلام و فلاسفه مسلمان بررسى مىشوند:
اگر اعتقاد کلى دییسم را قطع ارتباط خداوند با بشر پس از خلقت و در نتیجه- انکار وحى بدانیم- روشن است که اسلام به طور- قطع در مقابل چنین دیدگاهى قرار دارد. به عقیده فلاسفه مسلمان- خداوند علت حقیقى و علت هستىبخش براى عالم و همه موجودات ممکن است.
توضیح آنکه: علت گاهى به موجودى اطلاق مىشود که وجود معلول- وابستگى حقیقى به آن دارد- به گونهاى که جدایى معلول از آن- محال است. این را -علت حقیقى- مىنامند- و گاهى به موجودى اطلاق مىشود که در فراهم آوردن زمینه پیدایش معلول- موثر است- ولى وجود معلول وابستگى حقیقى و جداناپذیر به آن ندارد. در این صورت- آن را -علت اعدادى- مىگویند.
چنانکه گفته شد- علیت خداوند براى موجودات از نوع علیت هستىبخش است. علت هستىبخش داراى ویژگىهایى است- از جمله اینکه علت هستىبخش- علتى است حقیقى و از اینرو وجود او براى بقاى معلول نیز ضرورت دارد. بنابراین- قطع ارتباط خداوند با مخلوقات پس از خلقت- باطل است.
این مطلب را با توجه به اصول حکمت متعالیه ملاصدرا مبنى بر مراتب داشتن وجود و اصل تعلقى بودن وجود معلول و عدم استقلال آن نسبت به علت هستى بخش- بهتر مىتوان تبیین کرد. حاصل آن- این است که همگى علتها و معلولها نسبت به خداى متعال- عین فقر و وابستگى و نیاز هستند و هیچگونه استقلالى ندارند. از اینرو- خالقیت حقیقى و استقلالى- منحصر به خداى متعال است و همه موجودات در همه شوون خودشان و در همه احوال و ازمنه- نیازمند به وى مىباشند و محال است که موجودى در یکى از شیون هستىاش بىنیاز از وى گردد. بنابراین- آنچه از برخى فلاسفه غربى نقل شده که جهان طبیعت مانند ساعتى است که یک بار و براى همیشه کوک شده و دیگر کارکردنش نیاز به خدا ندارد- دور از حقیقت است- بلکه جهان هستى در همه شوون و اطوارش نیازمند خداى متعال مىباشد و اگر لحظهاى از افاده هستى خوددارى کند- هیچ چیزى باقى نخواهد ماند.
از سوى دیگر- اعتقاد به وجود وحى و لزوم آن از لوازم مسلمان بودن است ضرورت بعثت انبیا و ارتباط آنها با خداوند از طریق وحى- امرى است که اندیشمندان مسلمان براى اثبات آن دلایل گوناگونى ارایه کردهاند. یکى از دلایل برهانى است که آیهالله مصباح یزدى- در ضمن سه مقدمه بیان مىکنند که به طور خلاصه به این سه مقدمه اشاره مىشود:
1- هدف آفرینش انسان این است که با انجام دادن افعال اختیارى- مسیر تکامل خود را به سوى کمال نهایى بپیماید- کمالى که جز ز مجراى اختیار و انتخاب به دست نمىآید.
2- اختیار و انتخاب آگاهانه علاوه بر قدرت بر انجام کار و فراهم شدن زمینههاى بیرونى براى کارهاى گوناگون و وجود میل و کشش درونى به سوى آنها- نیاز به شناخت صحیح نسبت به کارهاى خوب و بد و راههاى شایسته و ناشایسته دارد. پس مقتضاى حکمت الهى این است که ابزار لازم براى تحصیل چنین شناختهایى در اختیار بشر قرار دهد.
3- شناختهاى عادى انسانها- که از همکارى حس و عقل- به دست مىآیند- هرچند نقش مهمى در تامین نیازمندىهاى زندگى ایفا مىکنند- اما براى بازشناختن راه کمال و سعادت حقیقى در همه ابعاد فردى و اجتماعى و مادى و معنوى و دنیوى و اخروى کافى نیستند. موید این حرف آن است که – مثلا – با وجود تلاشهاى هزاران دانشمند متخصص در امور حقوقى و قانونى در طول هزار سال- هنوز هم یک نظام حقوقى صحیح و کامل و همه جانبه به وجود نیامده است- علاوه بر اینکه تمام هم و تلاش حقوقدانان و قانونگذاران صرف تامین مصالح دنیوى و اجتماعى شده و مىشود و هرگز اهتمامى به تامین مصالح اخروى نداشتهاند.
با توجه به مقدمات سهگانه- به این نتیجه مىرسیم که مقتضاى حکمت الهى این است که راه دیگرى وراى حس و عقل براى شناختن مسیر تکامل همه جانبه در اختیار بشر قرار دهد تا انسانها بتوانند مستقیما یا با وساطت فرد یا افراد دیگرى از آن بهرهمند شوند و آن همان راه وحى است که در اختیار انبیاعلیهم السلام قرار داده شده است و ایشان به طور مستقیم و دیگران به وسیله ایشان- از آن بهرهمند مىشوند و آنچه را براى رسیدن به سعادت و کمال نهایى لازم است- فرا مىگیرند.
خلاصه آنکه اعتقاد اصلى دییسم مبنى بر قطع ارتباط خداوند با مخلوقات پس از خلقت و انکار وحى- تضاد روشنى با مبانى اسلامى دارد و از دیدگاه فلاسفه مسلمان- اعتقادى باطل و مردود شمرده مىشود.
نمادهای دییست

دییست

دییست

دییست

دییست
منبع :
باشگاه اندیشه
معرفت
انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمنها ]...
ما را در سایت انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمنها ] دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 224
تاريخ: سه
شنبه
3 مرداد
1396 ساعت: 13:43