ابراهیم یونسی – Brayim Younisi

خرید بک لینک
ابراهیم یونسیابراهیم یونسی

ابراهیم یونسی -نویسنده و مترجم و مورخ تاریخ کردستان و نخستین استاندار کردستان بود – یونسی هم در تاریخ ادبیات – هم اثر سیاسی – هم تاریخ جنگ و هم رمان ترجمه و تالیفاتی دارد- او در طول سالهای دراز فعالیت قلمی در حوزه تالیف و ترجمه و داستان نویسی بیش از 80 کتاب را به بازار کتاب عرضه کرده است

زندگی ابراهیم یونسی

ابراهیم یونسی -نویسنده و مترجم و مورخ تاریخ کردستان و نخستین استاندار کردستان در بعد از انقلاب سال ۱۳۰۵ در شهر بانه متولد شد.
یونسی چنانکه خود در خاطراتش گفته است -در سال 1305 شمسی – در شهر بانه ـ قصبه آن روزـ متولد شدهام که بر نوار مرزی است. اما این تاریخ ظاهرا درست نیست! شناسنامه دیر به کردستان آمد -مثل همهچیز. سال 1310 یا 1311 بود که شناسنامه برای من گرفتند. یادم هست بر سر سن من بین پدرم و مادربزرگم اختلاف بود. مادربزرگ میگفت سنش را زیاد نوشتی و پدرم میگفت درست نوشته. مادربزرگ از نظام اجباری میترسید و میخواست تا میتواند جریان رفتنم را به سربازی به تعویق بیندازد – بنابراین سعی میکرد مرا کوچکتر جلوه دهد. خودم با توجه به وقایعی که به یاد دارم – خیال میکنم دو سه سالی بزرگتر از این سنی باشم که در شناسنامه آمده استت

ابراهیم یونسی از خانواده خود چنین می گوید: – دو ساله بودم که مادرم را از دست دادم. مادر بزرگ -بزرگم کرد.با پدر بزرگ.این زوج مردمی بسیار قانع و زحمتکش بودند و البته مستمند.پدر بزرگ در هر حرفه ای مجرب بود از درودگری -فعلگی -خیاطی …. مردی بود در عین حال بسیار شوخ و زنده دل و مجلس آرا. مادر دختر رعیت بود و پدر خان زاده-از خوانین محلی- سلیمان خان -نوه یونس خان -حاکم بانه.خانه اش -خانه پدر- بسیار آشفته بودپنج خواهر داشت و سه زن بابا -سه برادر -یک بردادر زاده و کلی نوکر … هر یک برای خود حکومتی بود و هر یک برای خود تصوری از خود و خانواده بزرگش داشت .خانواده پدرم همه پشت رو اطلسی بودند بجز من و دو تا از عموهایم -ما یک رو اطلس و یک رو کرباس بودیم. من در پانزده سالگی جز به تصادف به خانه پدرم نرفته بودم و هر بار که رفتم تحقیر شدم- مادربزرگم نمی گذاشت بروم.

ابراهیم یونسی درسال 1317 -دبستان دولتی پهلوی بانه – را به پایان برد و تصدیق کلاس ششم ابتدایی را گرفت. -بانه مدرسه متوسطه نداشت – بنابراین پدرم مرا به سقز فرستاد. شهر سقز شصت کیلومتری با بانه فاصله دارد. -وی سیکل اول -سه سال اول – دبیرستان را در سقز خواند. در سال 1320 سیکل اول متوسطه را به پایان رسانید. -سال 1320 سالی بود که طی آن کشور از سوی قوای متفقین اشغال شد. با اشغال کشور – منطقه آشفته و عشایری شد. دیگر مدرسهای نبود و من تا سال 1322 بیکار بودم. در این سال – ارتش طی بخشنامهای از خانوادههای عشایری دعوت کرد که چنانچه فرزند یا فرزندان واجد شرایطی دارند – آنها را به مدارس نظام -دبیرستان نظام و دانشکده افسری – بفرستند. من واجد شرایط بودم.

ابراهیم یونسیابراهیم یونسی

نوجوان هفدهساله وقتی از بانهی کردستان در سال 1322 به دبیرستان نظام در تهران آمد – هنوز نمیدانست که روزی هدفش میشود معرفی مردم و فرهنگش: -صحبت که میشد – چه معلم – چه شاگرد فکر میکردند اگر شب را پیش کرد جماعت سر کنی – سرت را میبرند و فردا زنده نیستی!… اختلاف مذهب هم بود و طرفین به هم -بد – معرفی شده بودند. وقتی کسی منتقل میشد به کردستان – عزا میگرفت و تلاش میکرد تا با پارتیبازی و رشوهای آنجا نیاید. اما بعد که میآمدند – میدیدند غیر از این است که شنیدهاند و باید چیزی میدادی تا بروند! –

او در سال 1328 ازدواج کرد که ثمره آن سه دختر و یک پسر بود. ابراهیم یونسی از اعضای گروهی بود که در سال 1333 بعد از دولت دکتر مصدق به عنوان افسر نظامی دستگیر و پس از کش و قوسهای فراوان – هشت سال از عمرش را در زندان رژیم پهلوی سپری کرد. از گروه همردیفهایش – سرهنگ مبشری و سرهنگ سیامک اعدام شدند – اما او که در خدمت سربازی یک پایش معلول شده بود – با تخفیف – به حبس ابد محکوم و پس از هشت سال با یک درجه تخفیف آزاد شد. ایشان از آن دوران چنین می گوید: -در سال 1329 در اثر سانحهای در حین خدمت پای چپم را از دست دادم. برای معالجه به تهران آمدم و در بیمارستان شماره یک ارتش -بیمارستان یوسفآباد – بستری شدم. پس از چندی به اداره ذخایر ارتش منتقل شدم. تا سال 1333 در ذخایر ارتش بودم. در این سال بود که پس از کودتای 28 مرداد 1333 سازمان نظامی وابسته به حزب توده ایران کشف شد و عده زیادی از افسران بازداشت شدند. من هم جزو بازداشتشدگان بودم. بنابراین ما را به سرعت در گروههای دوازدهنفری به -دادگاههای فوقالعاده نظامی – سپردند. من جز گروه دوم – در بیستودوم مهر 1333 محاکمه شدم. در دادگاه بدوی به اتفاق آرا هر دوازدهنفر محکوم به اعدام شدیم. پیش از ما گروه اول همه محکوم به اعدام شده بودند. در آخرین لحظات ـ هنگام اجرای حکم ـ به من ابلاغ شد که به علت نقص عضو خدمتی از یک درجه تخفیف -یا عفو ملوکانه – برخوردار شدهام –

پس از یک سال انفرادی در زندان قصر شاید بختیاری اوست که همبندی هایش همه تحصیل کرده هستند وقتی اتاقها بازتر میشود – در گپوگفتهای زندان بحث به تعریف داستان و رمان کشیده میشود. با اروپا و شوروی نامهنگاری میکند که اگر اطلاعاتی دربارهی داستاننویسی هست – برایش بفرستند. به حساب مدرسهی بینالمللی -تحصیل از طریق مکاتبه – در انگلستان پول واریز میکند – برایش کتاب میفرستند و او پیگیر میخواند و تمرینها را انجام میدهد. -هنر داستاننویسی – در زندان نوشته میشود. این کتاب را میخواند و دامنهی مطالعه را بسط میدهد. بعد از تنظیم مطالب – آنها را به سیاوش کسرایی که به ملاقاتش میآمده – میسپارد و او هم به ناشری برای چاپ .

در همان ایامی که در زندان به سر میبرد – از -سیاوش کسرایی – که برادرش جزو زندانیشدهها بود و او مرتب به ملاقاتش میرفت – درباره ترجمه -آرزوهای بزرگ – چارلز دیکنز میپرسد و او به یونسی پیشنهاد میکند که جا دارد این اثر را ترجمه کند – پس ترجمه میکند و کتاب – زیر نظر -سیروس پرهام – منتشر و در سال 1336 در دانشگاه تهران برنده جایزه میشود.

بعد از زندان – سه سال بیکار میماند تا با محمد قاضی در کامپساکس -شرکت دانمارکی که راه آهن ایران را ساخت – همکار میشود. قاضی همولایتی او بوده و از سالهای دبیرستان نظام آشنایش. ابراهیم یونسی با قاضی که لیسانسیهی حقوق و کارمند بازنشستهی دارایی بود – یک سالی در این شرکت دانمارکی همکار میشود و پنج ـ شش سالی هر شب با او در رفتوآمد است – هر دو با خانوادههایشان در منزل یا در کافه و رستورانی ابراهیم سپس در مرکز آمار استخدام شد او پس از چندین سال تحمل سختی با واسطه دوستش دکتر روح الله عباسی در مدرسه عالی اقتصاد ثبت نام کرد و از همان مدرسه لیسانس اقتصاد در یافت کرد و دکترای همین رشته را در سال1356از دانشگاه سوربن فرانسه دریافت کرد

در میانه دهه پنجاه از جمله کسانی بود که کمیته دفاع از حقوق بشر را در ایران بنا گذاشت. در سالهای پس از انقلاب توسط دولت مهندس بازرگان به عنوان نخستین استاندار کردستان برگزیده شد.

ابراهیم یونسی ازجمله کردهایی بود که به کار فرهنگی در میان کردها ایمان داشت – وقتی که میتوانست برای ترجمه آثار ادبی صرف شود – به پای ترجمه کتابهای زیادی در زمینه مسایل مختلف کردها گذاشته که نشان از حساسیتهایش دارد. در طول زندگی برای احقاق حقوق کردهای ایران کوشیده است. او همچنین زمانی تقاضای تاسیس -نهضت ملی کرد – به وزارت ارشاد داد که ظاهرا به نتیجهای نرسید.

در اوایل نهمین دهه زندگی خود نیز همچنان به ترجمه ادامه داد تا اینکه سرانجام در ۸۴سالگی قلم را بر زمین گذاشت و اعلام بازنشستگی کرد. رمان -اگر بیل استریت زبان داشت – نوشته جیمز بالدوین – -شکفتن در باغ – به قلم خودش و همچنین گزارش های دوران خبرنگاری تروتسکی در بالکان از جمله واپسین کارهای او در حوره ترجمه و داستاننویسیست. خاطرات خود نوشت او نیز با عنوان -زمستان بیبهار – چاپ شده است.

ابراهیم یونسی از سال ۱۳۸۸ – به بیماری آلزایمر مبتلا شد. او در این خصوص چنین گفتهاست:

من پولی برای درمان بیماری خود در خارج از کشور ندارم. من فقط یک حقوق کارمندی میگیرم.

مرگ ابراهیم یونسی

یونسی از سال 1388 به بیماری آلزایمر دچار شد و بعد از گذشت دو سال روز چهارشنبه 19 بهمن 1390 دار فانی را وداع گفت.

ابراهیم یونسیابراهیم یونسی

از جمله مهمترین آثار ترجمهای و تالیفی او عبارتند از

آرزوهای بزرگ – چارلز دیکنز -۱۳۳۶ –
ادبیات آفریقا
تاریخ ادبیات یونان – رز هربرت جنینگز
تکیهگاه – تیودور درایزر
قیام شیخ سعید پیران – اولسن رابرت
کردها و کردستان – درک کینان
تاریخ معاصر کرد
جنبش ملی کرد – کریس کوچرا کردشناس فرانسوی
هنر نمایشنامه نویسی
طوفان – ویلیام شکسپیر
جنبههای رمان
اگر بیل استریت زبان داشت
کردها ترکها عرب ها – سیسل جی ادموندز
یک جفت چشم آبی – توماس هاردی
به دور از مردم شوریده – توماس هاردی
جود گمنام – توماس هاردی
موسیقی و سکوت – رز تره مین
بازگشت بومی – تامس هاردی
گشتی در کردستان ترکیه – لیزر شرین
مردی که خورشید را در دست داشت – جک ریموند جونز
مسله کرد و روابط ایران و ترکیه – رابرت السن
با این رسوایی چه بخشایشی – جاناتان رندل
علامتچی – چارلز دیکنز
داستان دو شهر – چارلز دیکنز
چارلز دیکنز – باربارا هاردی
دفتر یادداشت روزانه یک نویسنده – فیودور داستایفسکی
کردها – مصطفی نازدار
اسپارتاکوس – هوارد فاست
جامعهشناسی مردم کرد -آغا – شیخ و دولت – – مارتین وان براینِسِن
جنبش ملی کرد – کوچرا کریس
زندگانی و عقاید آقای تریسترام شندی – لارنس استرن
دست تکیده – توماس هاردی
تاریخ اجتماعی هنر – آرنولد هاوز
سیری در ادبیات غرب – جان بوینتن پریستلی
تاریخ ادبیات روسیه – سی دی میرسکی
میراث شوم – جورج گیسینگ -۱۳۷۱ –
لینمارا – عشق و آرزو – کاترین گاسکین
زن شیشهای
آشیان عقاب – هون کنستانس
تامس هاردی – سی دی لویس
مشتی غبار – آرتور اولین وان
سرگذشت یک اسب – لیو تولستوی
میراث-ماکسیم گورکی

آثار داستانی

هنر داستاننویسی -۱۳۴۱ –
دلدادهها -رمان – ۱۳۷۲ –
رویا به رویا
مادرم دوبار گریست – -رمان – ۱۳۷۷ –
کجکلاه و کولی – -رمان –
گورستان غریبان – -رمان – ۱۳۵۸ –
زمستان بیبهار – -رمان – ۱۳۸۲ –
شکفتن باغ – -رمان – ۱۳۸۳ –
دادا شیرین – -رمان –
اندوه شب بی پایان
دعا برای آرمن – -رمان – ۱۳۷۷ –
خوش آمدی – -رمان – ۱۳۸۱ –

منبع :

اطلاع رسانی دانشگاه کردستان

آیینه کتاب

ویکی پدیا

انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمن‌ها ]...

ما را در سایت انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمن‌ها ] دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 135 تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت: 1:10

صفحه بندی