اشپنگلر – Oswald Spengler

خرید بک لینک

اسوالد اشپنگلر – فیلسوف تاریخ از آلمانی است -تاریخ را هم چون موجود زنده ای فرض می کند و از تاریخ تفسیری ادواری دارد. از نظر وی هر دوره ی تاریخی حدود هزار سال زندگی می کند و با مرگ محتوم خویش از بین می رود و دوره ی بعدی جای گزین آن می شود

زندگی اسوالد اشپنگلر

اسوالد اشپنگلر فیلسوف تاریخ آلمانی الاصل در بیستم و نهم مه 1880 میلادی در بلاکن بورگ آلمان چشم به جهان گشود. وی عملا سه سال یعنی از 1911 تا 1914- وقت خود را صرف تهیه و تدوین اثر مهم و جاودانه ی خویش یعنی -انحطاط تمدن غرب-کرد. نخستین متن این اثر در سال 1914 به پایان رسید- اما جنگ جهانی اول و عامل های بازدارنده ی دیگری مانع چاپ و انتشار آن شد. در بهار 1917 به ویرایش و بازنگری مجدد نسخه های اصلی خویش پرداخت و سرانجام در ژوییه ی سال بعد آن را منتشر کرد. با وجود سبک سنگین نگارش و گمنامی نویسنده- اثر او با استقبال کم نظیری مواجه شد و در عرض چند سال بیش از نود هزار نسخه از آن به فروش رفت.

اسوالد اشپنگلر تاریخ را هم چون موجود زنده ای فرض می کند و از تاریخ تفسیری ادواری دارد. از نظر وی هر دوره ی تاریخی حدود هزار سال زندگی می کند و با مرگ محتوم خویش از بین می رود و دوره ی بعدی جای گزین آن می شود. او هر دوره ی تاریخی را به دو مرحله ی -فرهنگ- و -تمدن- تقسیم می کند.

اسوالد اشپنگلر اعتقاد دارد که تمدن های بشری همانند موجودات زنده زایش- بالش و مرگ دارند. در فلسفه ی او واژه های -فرهنگ- و -تمدن- اهمیت خاصی دارد. او بر اساس نظریه ی ادواری خود تفاوت دقیقی بین این دو مفهوم قایل شده و معانی جدیدی برای آن ها ارایه داده است. از نظر وی فرهنگ مرحله ی زایش تمدن و مقدم بر آن است و تمدن مرحله ی مرگ فرهنگ و موخر بر آن است. تمدن مصنوعی ترین حالت ها و مرحله هایی است که انسان رشد یافته می تواند به آن برسد. تمدن خاتمه است. مرگ بعد از زندگی و جمود بعد از انعطاف و گسترش است. اشپنگلر بر اساس همین بینش دست به پیش بینی آینده ی بشر می زند و تمدن معاصر غرب را در سراشیبی انحطاط و مرگ می بیند و اعتقاد دارد بجای آن تمدن جدیدی از آسیا جایگزین می شود. اشپنگلر می گوید فرهنگ ها چون گل می رویند و می بالند- لیکن هدف متعالی و مشخصی ندارند. تاریخ جهان تصویری از تکوین و تطور پایان ناپذیر ساختاری این فرهنگ ها است.

اسوالد اشپنگلر

اشپنگلر بدلیل انتقاد از تمدن غرب مغضوب و مورد حملات و انتقادات تند سیاست پردازان و فیلسوفان دنیای متجدد باختر زمین قرار گرفت. ویژگی و حسن اشپنگلر و تفکر او در این است که اسیر و گرفتار ظواهر فریبنده و پر زرق و برق تمدن غربی و لوازم آن نشد. او در بررسی خود درباره ی دمکراسی در جامعه های غربی می نویسد:

-همان طور که در قرن نوزدهم تاج و عصای سلطنتی را وسیله ظاهر سازی و نمایش ساختند- اینک -حقوق ملت- را در مقابل انبوه مردم سان می دهند و هر قدر ظاهر این نمایش با آداب و تشریفات بیشتری به عمل آید- از حیث معنا تهی تر و ناچیزتر می شود… ولی اینک دوره انتقال قدرت فرا رسیده و هر چه آثار این تحول ظاهرتر شود- به همان نسبت انتخابات پارلمانی ما بیشتر دچار فساد شده و مانند دوره انحطاط امور رم در اینجا جز ظاهر سازی و تقلب چیزی نمی ماند. پول جریان انتخابات را اداره کرده و آن را به نفع پولداران خاتمه می دهد و جریان انتخابت به صورت یک بازی ساختگی در خواهد آمد که تحت عنوان -اخذ تصمیم ملت- به معرض نمایش عمومی گذارده می شود. خلاصه پس از آن که دمکراسی به وسیله پول- عقل و شعور را از میان برد- همان تیشه به ریشه خود دمکراسی خورده و آن را برخواهد انداخت…- .

پیش بینی های اسوالد اشپنگلر بسیار جالب است. او می گوید: -مدارکی مانند قرارداد اجتماعی روسو و بیانیه حزب کمونیست -اشاره به طرز تفکر و نگرش دو بلوک- وسایل بسیار نیرومند موثری هستند در دست مردان مقتدری که در جریانات حزبی مقامهای بلندی احراز کرده و از طریق تلفیق عقاید در توده ها تسخیر شده و طریقه استفاده از آن اطلاع کافی دارند ولی دوره نفوذ و تاثیر این گونه عقاید در اذهان عامه بیشتر از دو قرنی که مختص سیاستهای حزبی است- ادامه نخواهد داشت و با سپری شدن این دو قرن -هیجده و نوزده- عقاید مذکور از رونق خواهد افتاد. نه این که مردم از روی دلایل منطقی منکر آن می شوند- بلکه اصلا حوصله مردم سررفته و از عقاید نظری بیزار خواهند شد. همین بیزاری مدتها است روسو را از میان برده و قریبا مارکس را هم از میان خواهد برد. نه این که مردم از این نظریه یا آن نظریه دست بکشند- بلکه اصولا هر گونه نظریه ای را دور خواهند انداخت. مفهوم عقاید نظری زایل شده و آن نیک بینی احساساتی مخصوص قرن هیجدهم که تصور می رفت امور مختلفه را به وسیله آراء و افکار مصلحانه می توان سامان داد از اذهان خارج خواهد شد-.

در جای دیگر می نویسد: -… همان طور که اعتقاد به حقوق بشر روسو از سال 1848 تاثیر خود را از دست داد- اعتقاد به مس هم از زمان جنگ جهانی اول رو به سستی نهاده است… عذاب وجدان و تشنگی روحی شدید ایجاد نشده که هدفش تاسیس دنیای جدیدی است که انسان بتواند به جای عقاید پر آب و تاب نظریات مشعشع- در پی اسرار و رموز گیتی برآید و سرانجام مقاصد خود را در -دین نوبت ثانی- خواهد یافت-.

اسوالد اشپنگلر کوشش کرده تطورات اجتماع و تحولات تاریخی ملل را تحت نظم و اسلوب معینی در آورد. بطوری که بتوان مسیر تاریخی هر فرهنگ و تمدنی به ویژه تمدن ملت های مغرب زمین را که اکنون در اوج عظمت است- با فرهنگ های دیگر که در ازمنه ی تاریخی ظاهر شده و در گذشته اند مقایسه کرد و هم چنین بتوان تحولات بعدی آن را که در آینده روی خواهد داد پیش بینی کرد. اشپنگلر معتقد است که هر فرهنگی در زمانه ی معینی در سرزمینی محدود پدید می آید. ولی همین که فرهنگی تولد یافت از آن ساعت به بعد مانند موجود زنده ای چون گیاهان یا جانوران نشو- نما- بلوغ و انحطاط دارد و دوره هایی مانند دوره ی طراوت کودکی- غرور جوانی و عظمت مردی و مردانگی را سپری می کند- سپس رو به انحطاط می گذارد. در همین موقع است که پا به مرحله ی تمدن نهاده و مدنیت بزرگی که از ویژگی های آن تاسیس شهرهای بسیار بزرگ است- به وجود آورده و دوران پیری و فرسودگی خود را از میان دیوارهای سنگی و زندگانی شهری می گذراند. به عقیده ی اشپنگلر هنگامی که فرهنگی در سرزمینی طلوع کرد از همان ساعت تمام اقوام و نژادهایی که در وسعت معین و محدودی وجود دارند تحت تاثیر نیروی روحی بزرگی درآمده و در هر رشته از مظاهر زندگی- فعالیت های شگرفی بین آن ها ظاهر گشته و تحولات شگفت انگیزی در کلیه ی امور اجتماعی آن ها پدید می آید. شدت نیروی این فرهنگ بطوری که از بررسی فرهنگ های باستانی استنباط می شود تا هزار سال دوام داشته و در ظرف این مدت جامعه ی مذکور در جمیع امور مادی و معنوی رو به ترقی و تکامل سیر می کند.

در اواخر این مدت با تاسیس شهرهای بزرگ تغییرهای مهمی در زندگانی و روحیه ی جامعه ی مذکور دست می دهد و -فرهنگ- به -تمدن- تبدیل می گردد. ولی توسعه ی عظیم تمدن با شروع انحطاط همراه است. از این به بعد نیروی اولیه ی فرهنگ رو به زوال نهاده و دو سه قرن بیشتر طول نمی کشد که تمام قوه ی خلاقه ی فرهنگی از میان رفته و تمدنی بی روح باقی می ماند که هر دم مستعد زوال و اضمحلال است.

اسوالد اشپنگلر کتاب خود را -انحطاط غرب- نامیده است. زیرا به عقیده ی وی ملت های مغرب زمین که فرهنگ مخصوص آن ها از اول قرن دهم میلادی شروع گشته و از قرن نوزدهم وارد مرحله ی -تمدن- شده است- هم اکنون از بعضی جهات به اوج عظمت رسیده و در بعضی از نقاط آن سرزمین آثار فرسودگی نمایان شده- و به زودی در سایر نقاط -اروپا و امریکا- و در جمیع رشته های حیاتی آنان دوره ی انحطاط شروع خواهد شد و ملت های مغرب زمین هم با همه ی عظمت و جلالی که چشم جهانیان را خیره ساخته به دنبال رومیان و چینیان خواهند رفت. این فراز و نشیب و ترقی و انحطاط بسته به تصادفات و اتفاقات روزگار نبوده- بلکه از جمله ویژگی های ذاتی فرهنگ است. مسیر طبیعی مقدرات فطری هر فرهنگ همین بوده و تمام فرهنگ هایی که تا کنون در دنیا پدید آمده همه همین راه را پیموده و سرانجامشان همین بوده است. دوران نیرومندی و جنبش درونی هیچ یک از فرهنگ ها بیش از هزار سال نبوده و هر کدام از آن ها بدون استثنا پیش از انقراض و زوال خود تمدن بزرگی برپا کرده و لحظات آخر عمر خویش را در میان شکوه و جلال ظاهری ولی عاری از روح و احساسات نژادی به پایان رسانده اند.

این سرنوشت مختص یک یا دو فرهنگ نبوده بلکه تمام فرهنگ هایی که در دنیا پدید آمده- همه همین راه ارتقا و انحطاط را به همین ترتیب پیموده و سرانجامشان یکسان بوده است. بنابراین نمی توان تمام این تحولات یک نواخت را در اثر اتفاقات روزگار یا نتیجه ی تصادف کورکورانه ی حوادث دانست. بلکه باید این مسیر قوس مانند را از مختصات ذاتی یا مقدورات فطری روح -فرهنگ- شمرد. اشپنگلر جریان این تحولات را -سرنوشت فرهنگ- می نامد. وی -سرنوشت- را متضاد با -معلولیت- دانسته- به این معنی که حوادث و تحولات تاریخی -بلکه جریان زندگانی هر موجود زنده ای- را مسیر مخصوصی است که در ذات و فطرت آن وجود -خواه وجود فرد یا وجود عالی فرهنگ- سرشته است و نباید برای وقوع آن حوادث دنبال علت و معلول گشت.

از نقاط قوت پیش بینی اسوالد اشپنگلر این است که زمانی که او کتابش را می نوشته است- اسمی از هیتلر و سایر دیکتاتورهای اروپایی شنیده نشده بود. ولی اشپنگلر در این کتاب پیش بینی می کند که اوضاع اروپا رو به دیکتاتوری می رود- و مصداق یافتن همین پیش گویی بیشتر باعث شهرت و اهمیت وی شده است. چنان که در آمریکا کتاب -انحطاط غرب- را بارها تجدید چاپ نمودند.

اسوالد اشپنگلر

مرگ اسوالد اشپنگلر

اسوالد اشپنگلر در هشتم مه 1936 در سن پنجاه و شش سالگی در اثر حمله ی قلبی زندگانی را بدرود گفت.

منبع :

کتاب

ویکی پدیا

انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمن‌ها ]...

ما را در سایت انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمن‌ها ] دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 194 تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 3:31

صفحه بندی