سخنان حسین پناهی

خرید بک لینک
سخنان حسین پناهیسخنان حسین پناهی

سخنان حسین پناهی – حسین پناهی دژکوه شاعر- نویسنده- کارگردان و بازیگر ایرانی بود. پناهی بازیگری را نخست از مجموعه تلویزیونی محله بهداشت آغاز کرد- سپس چند نمایش تلویزیونی با استفاده از نمایشنامههای خودش ساخت که مدتها در محاق ماند

سخنان حسین پناهی

من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولی از آینه می ترسم!
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم – پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم

سخنان حسین پناهی

—————————————————————- سخنان حسین پناهی

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک می کنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند
و اندکی سکوت…

سخنان حسین پناهی

—————————————————————-

درختان می گویند بهار
پرندگان می گویند – لانه
سنگ ها می گویند صبر
و خاک ها می گویند مصاحب
و انسان ها می گویند «خوشبختی»
امّا همه ی ما در یک چیز شبیهیم –
در طلب نور !
ما نه درختیم
و نه خاک .
پس خوشبختی را با علم به همه ی ضعف هامان در تشخیص –
باید در حریم خودمان جستجو کنیم …

سخنان حسین پناهی

—————————————————————-

کهکشانها کو زمینم؟
زمین کو وطنم؟
وطن کو خانه ام؟
خانه کو مادرم؟
مادر کو کبوترانم؟
من گم شدم در تو یا تو گم شدی در من – ای زمان؟…

سخنان حسین پناهی

—————————————————————-
ما چیستیم ؟!
جز ملکلولهای فعال ذهن زمین –
که خاطرات کهکشان هارا
مغشوش میکند!
سخنان حسین پناهی

—————————————————————-

و رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش کنیم

سخنان حسین پناهی

—————————————————————-

شب در چشمان من است
به سیاهی چشمهایم نگاه کن
روز در چشمان من است
به سفیدی چشمهایم نگاه کن
شب و روز در چشم های من است
به چشمهایم نگاه کن
پلک اگر فرو بندم
جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت
حسین پناهی

—————————————————————- سخنان حسین پناهی

می دانی … !؟ به رویت نیاوردم … !
از همان زمانیکه جای – تو – به – من – گفتی : – شما “
فهمیدم
پای – او – در میان است …

اجازه … ! اشک سه حرف ندارد … – اشک خیلی حرف دارد!!!

—————————————————————-

با اجازه محیط زیست در دریا دکل می کاریم
ماهی ها به جهنم ! کندوها پر از قیر شده اند
زنبورهای کارگر به عسلویه رفته اند – چه سعادتی !
داریوش به پارس می نازید – ما به پارس جنوبی !

سخنان حسین پناهی

—————————————————————-

عشــق- تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد

بالاترین نــقطه ى زمین- شــانه های پـدر بــود …

بدتـرین دشمنانم- خواهر و برادر های خودم بودند .

تنــها دردم- زانو های زخمـی ام بودند.

تنـها چیزی که میشکست- اسباب بـازیهایم بـود

و معنای خداحافـظ- تا فردا بود…!

—————————————————————-
این روزها به جای- شرافت- از انسان ها

فقط- شر- و – آفت- می بینی !

—————————————————————-
راســــــتی-

دروغ گـــــفتن را نیــــــــز- خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام…!

“حــــال مـــن خـــــــوب اســت- … خــــــوبِ خــــوب

میدونی-بهشت- کجاست ؟

یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب !

بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری…

—————————————————————-

وقتی کسی اندازت نیست

دست بـه اندازه ی خودت نزن…

این روزها “بــی- در دنیای من غوغا میکند!

بــیکس – بــیمار – بــیزار – بــیچاره بــیتاب – بــیدار – بــییار –

بــیدل – بـیریخت- بــیصدا – بــیجان – بــینوا

بــیحس – بــیعقل – بــیخبر – بـینشان – بــیبال – بــیوفا – بــیکلام

-بــیجواب – بــیشمار – بــینفس – بــیهوا – بــیخود-بــیداد – بــیروح

– بــیهدف – بــیراه – بــیهمزبان

بــیتو بــیتو بــیتو……

—————————————————————-

ماندن به پای کسی که دوستش داری

قشنگ ترین اسارت زندگی است !

می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم اما

بی شرف ها یاد گرفته اند شــنا کنند …

—————————————————————-

می دانی

یک وقت هایی باید

روی یک تکه کاغذ بنویسی

تـعطیــل است

و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت

باید به خودت استراحت بدهی

دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی

و بی خیال ســوت بزنی

در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که

پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند

آن وقت با خودت بگویـی

بگذار منتـظـر بمانند !!!

سخنان حسین پناهی

—————————————————————-

مگه اشک چقدر وزن داره…؟

که با جاری شدنش – اینقدر سبک می شیم…

—————————————————————-

من اگه خـــــــــــــــــــدا بودم …

یه بار دیگه تمـــــــــــــــوم بنده هام رو میشمردم

ببینم که یه وقت یکیشون تنــــــــــــها نمونده باشه …

و هوای دو نفره ها رو انقدر به رخ تک نفره ها نمی کشیدم!!!!

—————————————————————-

این جهانی که همش مضحکه و تکراره

تکه تکه شدن دل چه تماشا داره

—————————————————————-

من کجا خوابم برد؟!
من میخوام برگردم به کودکی-
قول میدم که از خونه- پامو بیرون نذارم- سایه مو دنبال نکنم…

—————————————————————- سخنان حسین پناهی

ما تماشا چیانی هستیم
که پشت درهای بسته مانده ایم
دیر امدیم خیلی دیر
پس به ناچار
حدس می زنیم
شرط میبندیم
شک میکنیم
و آن سوتر
در صحنه
بازی به گونه ای دیگر در جریان است

—————————————————————-

هیچ وقت
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه سیبی
که به خاطر لرزش دستانم
در زیر آواری از رنگ ها
ناپدید ماند!

—————————————————————-

باد پرده ها را آرام تکان میدهد
و ما بچه های خوش باور
لب ریز از اضطراب و امید
زوایای نیمه روشن را به هم نشان میدهیم

—————————————————————-

نیازی نیست
اطرافمون پر از -آدم- باشد!
همون چند نفری
که اطرافمون هستند
-آدم- باشند کافیه!

—————————————————————- سخنان حسین پناهی

انسان در کجا ریشه دارد ؟
در اندیشه ؟
ظلمات جستجوی ما کجاست ؟
ما مامور ساخت چه محصولی هستیم ؟
نیمه شب
در تاریکی اتاق به این موضوع فکر میکنم
و در چند متری خانه
مادری مهربان
در دهان قاتلی فالگیر که چهارده ماه بیشتر ندارد
پستانک می چپاند

—————————————————————-

کسی از حال کسی آگه نیست!
حالی نیست!
گاهی در آیینه به خود می گوییم:
حیف از بز
آدمی
مالی نیست…!

—————————————————————-

این روزها به جای- شرافت- از انسان ها فقط- شر- و – آفت- می بینی !

—————————————————————-

میدونی-بهشت- کجاست ؟ یه فضـای چند وجب در چند وجب ! بین بازوهای کسی که دوسـتش داری…

—————————————————————-

میخواهم برگردم به روزهای کودکی..
آن زمانها که پدر تنها قهرمان بود
عشق- تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد
بالاترین نــقطهى زمین- شــانههای پـدر بــود
بدتـرین دشمنانم- خواهر و برادرهای خودم بودند
تنــها دردم- زانوهای زخمـیام بودند
تنـها چیزی که میشکست- اسباببـازیهایم بـود
و معنای خداحافـظ- تا فردا بود!

—————————————————————-

و اما تو! ای مادر!
ای مادر!
هوا
همان چیزی ست که به دور سرت می چرخد
و هنگامی تو می خندی
صاف تر می شود…

—————————————————————- سخنان حسین پناهی

دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد
خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردها یش شده ایم

ماندن به پای کسی که دوستش داری قشنگ ترین اسارت زندگی است !

میزی برای کار کاری برای تخت تختی برای خواب خوابی برای جان جانی برای مرگ مرگی برای یا یادی برای سنگ این بود زندگی….

—————————————————————-

سیاه سیاهم
با زرد هماهنگم کن استاد!
گاه حجم یک کلاغ
کنتراست یک تابلو را حفظ میکند

—————————————————————-
چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک میکنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند
و اندکی سکوت……

—————————————————————- سخنان حسین پناهی

گز میکند خیابانهای چشم بسته از بر را
میان مردمی که حدودا میخرند و
حدودا میفروشند
در بازار بورس چشمها و پیشانی ها
و بخار پیشانیم حیرت هیچ کس را بر نمی انگیزد…

منبع :

بیتوته

آسمونی

انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمن‌ها ]...

ما را در سایت انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمن‌ها ] دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 182 تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت: 12:04

صفحه بندی