مارتا گلهورن – Martha Gellho

خرید بک لینک
مارتا گلهورنمارتا گلهورن

مارتا گلهورن یک روزنامهنگار- رماننویس- و نویسنده اهل ایالات متحده آمریکا بود- از وی به عنوان یکی از بزرگترین روزنامه نگاران جنگ در قرن بیستم یاد میشود- گلهورن سومین همسر ارنست همینگوی نویسنده نامدار آمریکایی بود- در سال ۱۹۹۹ جایزهای به عنوان جایزه مارتا گلهورن برای روزنامهنگاری به یاد و خاطره وی بر پا شد

زندگی مارتا گلهورن

مارتا گلهورن در ۸ نوامبر ۱۹۰۸ در شهر سنت لوییس به دنیا آمد. بیش از هر چیزی یک خبرنگار بود که درمورد بیعدالتی و زندگی سخت مردم معمولی مینوشت و میخواست با این گزارشها در خاطر بماند. او به قول خودش دوست نداشت -پانویسی- در زندگی فردی دیگر باشد.

دوران زندگی

مارتا- کریسمس سال 1936 را به همراه مادر و برادر جوانترش آلفرد در کیوست در فلوریدا سپری کرد. پدرش بهار همان سال درگذشته بود.

مشکلاتی که نظاره کردم

آن زمانی بود که دومین کتابش تحت عنوان -مشکلاتی که نظاره کردم- -شامل چهار داستان بلند برمبنای تجربیاتش از سفر به سراسر آمریکا در دوران رکود اقتصادی- تازه منتشر شده بود و استقبال گرم مخاطبان و منتقدان را به همراه داشت.
آن زمان که وی 28 سال داشت-همچنین مقارن با دورانی بود که او به تازگی به رابطه چهارسالهاش با برتراند دوژوونل-روزنامهنگار و اقتصاددان معروف فرانسوی پایان داده بود.

کافه ی اسلاپی جو و آشنایی با ارنست همینگوی

یک شب او به همراه مادر و برادرش به کافهای به نام -اسلاپی جو- رفتند. گلهورن در گوشهای از کافه متوجه همینگوی شد که به قول او -مرد گنده کثیفی بود با لباسهای چرک-.
همینگوی در آن زمان 37 ساله بود و از ازدواج دومش صاحب سه فرزند بود. همسر اولش هیدلی و همسر دومش پایولین روزنامهنگاری بود که برای -ووگ- و -ونتیفر- مطلب مینوشت.

مارتا گلهورنمارتا گلهورن

صحبت با همینگوی

پس همینگوی با گلهورن سر صحبت را باز کرد. گلهورن برخلاف بسیاری از زنان آن دوران خودخواه- با کمالات- مستقل و باهوش بود- اما نه آنقدر باهوش که همینگوی را بترساند. همینوگی در آن زمان -گفتاری در باب اسلحه- را نوشته بود و به عقیده بسیاری- بهترین نویسنده دوران خود بود.

ترک کی وست و سفر به اسپانیا

10 روز پس از این دیدار- گلهورن کیوست را ترک کرد .او در این مدت به دفعات درمورد ادبیات با همینگوی صحبت کرده بود. همینگوی برای نوشتن گزارشهایی درمورد جنگ داخلی اسپانیا راهی این کشور شده بود و برای جمهوریخواههای اسپانیایی آمبولانس هم خریده بود. گلهورن که به نوشتن رمانی جدید فکر میکرد نیز با پذیرفتن مسیولیت گزارشنویسی برای مجله کولیر درمورد جنگ- راهی اسپانیا شد.

دیدار اتفاقی با همینگوی

گلهورن پس از شش ماه اقامت در اسپانیا و از سر گذراندن ماجراهای بسیار-در ژانویه سال 1937- به مادرید رسید و در هتل فلوریدا بطور اتفاقی با همینگوی برخورد کرد.

صمیمیت بین همینگوی و گلهورن

دو هفته بعد از این دیار- این دو آنقدر با هم صمیمی شدند که همدیگر را با القاب -موکی- و -اسکروبی- صدا میزدند. همینگوی به شدت گلهورن را به نوشتن گزارش تشویق میکرد.

اولین گزارش

اولین گزارش گلهورن درمورد کشته شدن زنی به همراه پسر کوچکش در جریان یک بمباران در میدان شهر بود.

دلبستگی همینگوی به گلهورن

این دو در چهار سفر کاری به همراه هم به اسپانیا رفتند و همینگوی-دلبسته ی همراهش شد. اما- گلهورن همانطور که از نامههایش به مادرش پیداست- چنین حسی به همینگوی نداشت تا اینکه پس از شکست جمهوریخواهان شاهد اشکهای همینگوی پس از مشاهده ورود سربازان پیروز به شهر بارسلون شد.

ازدواج

سرانجام همینگوی در نوامبر سال 1940 از همسرش -پایولین- جدا شد و با مارتا ازدواج کرد.این دو نویسنده از بحث برانگیزترین و مشهورترین زوجهای ادبی سرشناس هستند.
این زوج -هشت سال کنار هم بودند و عکسهایشان نشان میدهد در این مدت همدیگر را شاد و خوشحال میکردند. مارتا در زندگی واقعی- هرگز درمورد همسرش حرفی نزد. حتی در میان دوستان نیز صحبت کردن درمورد همینگوی امری ناپسند بود.البته- بیشتر مسیله حسن رفتار و رازداری در میان بود.

رنجیدگی این زوج از هم:

پس از ازدواج و در زمان جنگ جهانی دوم- گلهورن برای گزارشگری به کشورهای مختلف اروپا و آسیا سفر میکرد.این مشغله کاری و مسافرت زیاد موجب عصبانیت و رنجیدگی همسرش را فراهم آورد. همینگوی هم به شدت در نوشیدن مشروبات الکلی زیاده روی میکرد- بیمبالات بود و به نظافت شخصی نمیرسید- از طرفی به شدت خودخواه بود و تحمل همه اینها برای گلهورن سخت شده بود.

شدت گرفتن دعوا

یک شب که همینگوی مست بود- گلهورن سوار اتومبیل لینکلن کانتیننتال محبوب همینگوی شد و پس از اینکه همسرش به او سیلی زد- ماشین را به یک درخت کوبید. از این به بعد دعواهای این دو سر هر موضوعی شدت گرفت. تا اینکه همینگوی روزی اعلام کرد در کولیر- گزارشنویس شده و این به معنای اخراج گلهورن از این مجله بود.

رابطه در حد نامه

زندگی مشترک همینگوی و پولین به بنبست رسید و با سفر همینگوی به کوبا- نوشتن -وداع با اسلحه- آغاز شد. در کوبا گلهورن متوجه شد همینگوی جز نوشتن- تقریبا به هیچ چیز دیگری فکر نمیکند. گلهورن هم برای نوشتن گزارشی درمورد تهدید فنلاند از سوی روسیه به این کشور رفت و رابطه دو نویسنده در حد نامه باقی ماند. نامههای این دو در این مدت بسیار سوزناک هستند.

مارتا گلهورنمارتا گلهورن

جدایی

این زوج در سال 1945 از هم جدا شدند- اما گلهورن هیچگاه در محافل عمومی درباره همینگوی سخنی به میان نیاورد. او تنها یکبار گفت که برای تبدیل به پانوشت زندگی فرد دیگر- ساخته نشده است. انزجار گلهورن از همینگوی چنان بود که در نامهای به مادرش گفته بود دیگر نمیخواهد نام همینگوی را بشوند و دوست دارد دچار فراموشی شود و همه چیز را از یاد ببرد.

مکاتبات

مکاتبات وی شامل نامههایی است به النور روزولت- لیونارد برنشتین- ارنست همینگوی -شوهرش- و ویکتوریا گلندینینگ.

فیلم همینگوی و گلهورن

فیلم همینگوی و گلهورن فیلمی به کارگردانی دنیل اسپینوزا می باشد و از زبان مارتا گلهورن روایت میشود- اما شخصیت اصلی داستان همینگوی است. در صحنه پایانی این فیلم تلویزیونی – خبرنگاری تمام تلاشش را میکند تا مارتا در سالخوردگی حرفی ناشایست درمورد همینگوی بزند.

آثار

– مشکلاتی که نظاره کردم
– چهره جنگ

مرگ

مارتا گلهورن در 15 فوریه سال 1998 در لندن درگذشت.

منبع :

سیتی تومب

راویان

ویکی پدیا

انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمن‌ها ]...

ما را در سایت انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمن‌ها ] دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 209 تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 19:13

صفحه بندی