بازار خودفروشی – Vanity Fair

خرید بک لینک

بازار خودفروشی رمانی بدون قهرمان – کتابی است از ویلیام تاکری نویسنده انگلیسی که برای اولین بار در سال ۱۸۴۷–۱۸۴۸ منشر شدهاست- این رمان یکی از بیست رمان بزرگ قرن نوزدهم است که سامرست موآم -داستاننویس و نمایشنامهنویس انگلیسی- برگزیده است

معرفی نویسنده بازار خودفروشی

ویلیام تاکری – William Makepeace Thackeray- -۱۸۱۱-۱۸۶۳- نویسنده- شاعر و طنزپرداز انگلیسی بود.

بازار خودفروشیبازار خودفروشی

خلاصه رمان بازار خودفروشی

آمیلیا دختر پولدار مهربانی هست که قلب پاکی داره و اکنون فارغ التحصیل شده و راهی خانه است بکی هم مدرسه ای او دختری فقیر باهوش و بدجنس است که همراه امیلیا راهی می شود تا مدتی به عنوان مهمان کنار او بوده و بعد به عنوان معلم سرخانه به جای دیگری برود . این دو تن شخصیت های اصلی داستان هستند امیلیا که از قدیم نامزدی به نام جورج داشته مردی هوس باز که امی چشم و گوش بسته دوستش دارد و دیگری سرهنگ دابین عاشق امی که از هیچ فداکاری ای در حق او فروگذار نیست . بکی نیز دختری که سعی دارد با له کردن هر چیز و هر کس که شده به مقام مهمی در جامعه برسد و نهایتا با راودون پسر رییس خود ازدواج می کند و …

بازار خودفروشیبازار خودفروشی

قسمتهایی از رمان بازار خود فروشی

بکی گفت: گوش کن آملیا. می خواهم با تو حرف بزنم. تو باید از اینجا بروی و ازدریدگیهای این
مردها دور شوی.من دلم نمی خواهداینخا تو رااذیت کنند. اگر بمانی به توبی حرمتی خواهندکرد
این رابدانکه اینها ارازل واوباش هستند.جایشان کنج زندان است.در این فکر نباش که من اینها را از کجا می شناسم. من همه را میشناسم.جو نمی تواند از تومحافظت کند.باید شوهر کنی والا
تو وپسرنازنینت هردو به خاک سیاه خواهید نشست.تو باید شوهر داشته باشی.احمق جان و
یکی از بهترین مردهایی که من در عمرم دیده ام صد بار از تو خواستگاری کرده و تو رد کرده ای
طفلک نادان بیرحم حق ناشناس!
آملیا باتضرع گفت:سعی کردم. واقعا سعی کردم. ربکا اما نتوانستم فراموش کنم.
بکی فریاد زد: این آدم رانتوانستی فراموش کنی؟! این حقه باز خودخواه را؟این لات بی سروپای بی اصل و نصب را؟بعله این بابا از تو دل زده شده بود و اگردابین مجبورش نکرده بودبه قولش وفا کندتو را ول کرده بود ورفته بود.خودش این را به من گفت. اصلا اعتنایی به تو نداشت.پیش من نه بکبار ونه دو بار تورا مسخره میکرد.و یک هفته بعد از اینکه با تو ازدواج کردبه من اضهار عشق کرد.
آمایا از جا جست و گفت:دروغ است. دروغ است! ربکا
بکی تکه کاغذی از بند کمربند خود در آورد و آن را باز کردو در دامن امی انداخت:بیا ببین احمق جان.خودت خطش را می شناسی.خود او این رابه من نوشت.از من میخواست که با او فرار کنم
جلو چشم تو این را به من داد. همان روزی که فردایش تیر خورد.وراستی که حقش بود.

قسمت های زیبایی از کتاب بازار خودفروشی

کینه شاید زشت باشد اما طبیعی است .

ای بانوان جوان محتاط باشید – به هوش باشید که چگونه دل می بندید – از اینکه بی پرده عشق بورزید شرم کنید – هرگز تمام آنچه را احساس می کنید به زبان نیاورید یا از این هم پسندیده تر بسیار اندک احساس کنید .

کدام یک از ماست که در این عالم خشنود باشد؟ کدام یک از ماست که به آرزوی خود رسیده یا وقتی هم که رسیده خرسند شده باشد؟

ترجمه در ایران

این رمان توسط دو نفر به فارسی ترجمه شده است. اولین ترجمه تحت عنوان -یاوه بازار- در سال ۱۳۳۴ توسط فرح یکرنگی -دواچی- و بنگاه ترجمه و نشر کتاب چاپ شده است. دومین ترجمه تحت عنوان -بازار خودفروشی- -برگرفته از این بیت حافظ: در کوی ما شکستهدلی میخرند و بس-بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است- توسط منوچهر بدیعی و نشر نیلوفر در سال ۱۳۶۸ منتشر شد. چاپ سوم نشر نیلوفر بعد از ۲۰ سال در سال ۱۳۸۹ موفق به اخذ مجوز تجدید چاپ شد و در سال ۱۳۹۳ وارد بازار کتاب شد.

بازار خودفروشیبازار خودفروشی

فیلمهای برگرفته از رمان بازار خودفروشی

– ۱۹۳۲: Vanity Fair به کارگردانی چستر فرانکلین محصول آمریکا
– ۱۹۳۵: بکی شارپ به کارگردانی روبن مامولیان محصول آمریکا
– ۱۹۷۶: Vanity Fair به کارگردانی ایگور ایلیسنکای و ماریته میات محصول شوروی
– ۲۰۰۴: Vanity Fair به کارگردانی میرا نایر محصول انگلستان و آمریکا

منبع :

معرفی کتاب

ویکی پدیا

انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمن‌ها ]...

ما را در سایت انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمن‌ها ] دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 107 تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 16:01

صفحه بندی