اتلو – About Othello

خرید بک لینک

اتلو یا اتللو یا تراژدی اتلو و مغربی ونیز عنوان نمایشنامهای عاشقانه و تراژیک اثر ویلیام شکسپیر است که در حدود سالهای ۱۶۰۳–۱۶۰۴ میلادی نوشته شدهاست- این نمایشنامه بر اساس داستانی به نام کاپیتان مغربی – ۱۵۶۵ م- نوشته سینسیو نویسنده ایتالیایی- نگاشته شده است- در این نمایشنامه شکسپیر به مضمون خیانت در عشق میپردازد

معرفی نویسنده اتلو

ویلیام شکسپیر 26 آوریل 1564 در شهر استرتفورد انگلیس به دنبا آمد. ویلیام به تدریج پسری فعال شوخ و شیطان شد به مدرسه رفت و مقداری لاتین و یونانی فرا گرفت . ولی به علت کسادی شغل پدرش ناچار شد برای امرار معاش مدرسه را ترک کند و شغلی برای خود برگزیند. برخی میگویند اول شاگرد قصاب شد و چون از دوران نوجوانی به قدری به ادبیات دلبستگی داشت که معاصرین او نقل کرده اند در موقع کشتن گوساله خطابه میسرود و شعر میگفت .

ویلیام شکسپیر را بزرگترین نمایشنامه نویس در زبان انگلیسی دانسته اند. به همان درجه که سعدی حافظ و فردوسی مظهر تفکر و زبان و ادبیات ایرانیان هستند و گفته های آنان زبانزد خاص و عام است شکسپیر هم در تمدن انگلستان مقامی بسیار ارجمند دارد که شواهد آن در تشکیل انجمن های مخصوص برای قرایت نمایشنامه های او دسته های سیار یا ثابت هنر پیشگان حرفه ای یا تفننی به نام – گروه شکسپیر – و همچنین تصاویر و مجسمه های متعدد از او و بازیگران نمایشنامه های او نامگذاری خیابان ها خانه ها و حتی میکده ها به نام او کاملا مشهود و محقق است . حتی جملات و گفته های او به صورت کلمات قصار و ضرب المثل در گفتگوهای روزمره به گوش میرسد بدون این که گوینده یا شنونده از منبع حقیقی آن آگاه باشد.

با توجه به تعداد نمایشنامه هایی که هر ساله از شکسپیر به صحنه می آمد می توان این طور نتیجه گرفت که او آنها را بسیار سریع می نوشته است . مثلا گفته شده او فقط دو هفته وقت صرف نوشتن نمایشنامه – زنان سر خوش وینزر – -که در سال 1601 اجرا شد- کرده است . البته این بسیار هیجان آور است که شکسپیر را در حالتی شبیه به آنچه در این نقاشی میبینیم در ذهن مجسم میکنیم که تنها با تخیلات و الهامات خود در یک اتاق زیر شیروانی کوچک نشسته است و با شتاب چیز مینویسد اما واقعیت غیر از این بود. آن طور که گفته میشود شکسپیر بیشتر نمایشنامه هایش را دراتاق کوچکی در انتهای ساختمان تماشاخانه می نوشته است .

اتلوویلیام شکسپیر

بخشی از کتاب اتلو

آه- ای روح من- فتنه اینجا خفته است- همه را او موجب شده و شما ای ستارگان آزرمگین- مپسندید که با شما بگویم چه کرده است! همه را او سبب شده- اما خونش را نخواهم ریخت و این پوست سفیدتر از برف را که همچون مرمری که بر گورها می نهند صاف است- زخمدار نخواهم کرد. با این همه باید بمیرد. وگرنه باز در حق دیگر مردان خیانت خواهد کرد.

خلاصه کتاب اتلو

در این تراژدی- اتلو -نام دیگرش مغربی است- شخصیت مرد داستان با دسیسهها و توطیههایی که زیردستش انجام میدهد- به همسر خود شک میکند و بدون اینکه این ماجرا را با زن در میان بگذارد بیرحمانه او را میکشد و تازه بعد از کشتن او به بی گناهی همسر وفادارش پیمیبرد که بسیار دیر است. ونا- -مغربی- -کاسیو- -یاگو- و دیگران همه آدمهای شکسپیرند در یک تراژدی خواندنی و زیبا. با کلام قدرتمند و دلنشین شکسپیر هر خواننده کمحوصله و بیذوق هم حتی تا به انتها مجذوب این شاهکار بشری میگردد. دستان قلم به دست- ذهن زیبا و زبان تاثیر گذاری همچون شکسپیر- اعجوبه نویسندگی بریتانیا با کمال ذوق و قریحه که در کمتر نویسندهای به چشم میخورد به کمال توانسته است که جاودانهای بیافریند که قرنهای قرن- هنوز تازگی نخستین روزها را دارد.

داستان از یک شهر زیبا در قاره سبز رنگ اروپا آغاز میگردد. کوچهای در ونیز- شهر آبراهها شهر نیمه خیس ایتالیایی. عاشق شکستخوردهای بنام -رودریگو- با افسر پرچمدار -اتلو- که -یاگو- نام دارد هردو در راه خانه -برابانسیو- هستند. رودریگو -دسدمونا- را و یاگو معاونت را باختهاند. هردو کینهدارند و انتقام جو. از چشمهایشان خون میبارد.

رودریگو عاشق بود. عاشق چهره بلورین و بهشتی رنگ دسدمونا- اشراف زاده و دردانه برابانسیو. یاگو نیز که در رکاب اتلو خدمتگذار بود- از اینکه سرورش -کاسیو- نامی را به معاونت خویش برگزیده و او را که به فکر خویش- برازنده این مقام بوده را دست خالی رها کرده- بسیار آتشین است.

در همین احوال- اتلو و دسدمونا در یک کشتی که در ساحل است درحال عشقورزی هستند و کام دنیا که به رویشان به شیرینی شهد شدهاست. برابانسیو به غفلت در خواب است و از هیچ ماجرا بیخبر. دختر نازنینش او را با چشمان نافذش فریب دادهاست و اکنون که در خدمت سرور جدید خویش- اتلو است.

اتلو- جنگاوری دلیر و شجاعدل که از بزرگان مغرب بود و در خدمت دولت ونیز. گرد سالمندی بر چهرهٔ او نشسته و سالهای عمرش که به نشیب گذاشته است. مورد اعتماد همگی ونیز بود و شاه و سناتورها.

دسدمونا- دوشیزهای اشراف زاده از تبار ونیز بود. دختر برابانسیوی قدرتمند که همچون حوریان زیبا بود و دلبرنده از همه. خواستگاران فراوان داشت و اما دل در گروی سردار مغربی نهاد و با او زناشویی کرد.

چگونه شد که سردار مغربی در دام عشق افتاد یا این که چگونه دام عشق را برای زیباروی ونیزی گسترانید؟ همه از دوستی سردار و بزرگ شهر آغاز شد. برابانسیو و اتللو گاه و بیگاه مینشستند و از تجربیات و جنگاوریهای اتلو سخن بر زبان میراندند- از رزمها و بزمها- از نبردهای سخت و خونین و از مرگ دوستان عزیز- از اسارتها و ریاستها- و دخترک که به این داستانها علاقهمند شده بود. به اتلو هم علاقمند شده بود. خاطرات پر ماجرای اتلو- دسدمونا را به چنگ آورد و دختر شاهپریان که دل در گروی سردار داد. خواستگاران همه شکست خوردند و اتلو که پیروزمندانه کامهای طلایی رنگ عشق را از دسدمونا گرفت و شادمانهای که در دلهایشان زبانهکشیدن را آغاز نمود. عشق- مهرورزی و مهربانی.

یاگو روباه مکاره داستان همه را حتی زن خویش -امیلیا- را به بازی مینهد تا به اندیشههای شوم و پلید خویش برسد. به هر طریق ممکن که شده باید همه را- حتی زن زیبای اتلو را از سر راه برداشت و شادکامی را در کام همه به تلخی شرنگ کرد. باید هرگونه که شده به همگان نشان دهم که من لایق معاونت مغربی هستم.

داستان با مطلع کردن پدر دسدمونا ادامه مییابد و بلوایی که در انتها با اعترافات خود دسدمونا پایان میپذیرد و پدر تازه میفهمد که دردانهاش عاشق این دلاور است. عشق واقعی دخترک همه را مجاب میکند که آن عشق یک عشق پاک است. یک حقیقت شیرین که باید به شیرینیاش شاد بود و شادمانی کرد.

جنگی به پیش میآید و همین خطیر همه را به بندری در قبرس میکشاند. قوای ترکهای عثمانی در آستانه جنگ- گرفتار طوفان دریا و خشم آسمان میگردند و نابود میشوند. جنگ آغاز ناشده- پایان مییابد. از اینجاست که یاگو با فریبکاری دست به کار میشود و همگان را به جان هم میاندازد. خوبان را بدان را- همگان را.

بانوی خوشدل و مهربان ونیزی- در مظان اتهامی بزرگ قرار میگیرد. اتهامی بس گران و ناباورانه- اتهامی که بر هر زن پاک دل معصوم وفاداری- بزرگترین اتهامهاست. اتهامی که اتللوی بیخرد بر پاک بانوی خویش زد و احمقانه همه خوبیها و مهربانیهای او را نادیده گرفت. اتلوی سادهدل و دهنبین- فریب دغلبازیهای روباهگون یاگو را میخورد و فقط به استناد یک دستمال که خود به دسدمونا- به عشق خویش- بخشیده بود و یاگو با زیرکی و همدستی زن بیخبر خود آن را از قصر به اتاق خواب کاسیو برده بود- به زن وفادار خود شک میکند- به یقین میرسد و دستور قتل هردو را به یاگو میدهد.

یاگو دوست شکستخوردی خویش را میشوراند و به جان کاسیو میاندازد. رودریگو هم که با بازیهای مکارانه افسر پرچمدار دلاور مغربی- یاگو- به جان کاسیو افتاده است- در کشاکش نبردی در تاریکی شبهای کوچههای قبرس که به تاریکی درون یاگوها و رودریگوهاست- گرفتار آمد و معاون سردار را به شدت مجروح میکند و کاسیو هم که شمشیرباز قابلی است ضربات او را پاسخ میگوید و هردو زخمی بر زمین میافتند. ناله میکنند و طلب کمک دارند از دیگران.

اتللو نیز که با نادانی تمام به عشق واقعی همسر زیبایش شک کردهاست و به یقین رسیده- در نبردی ناجوانمردانه با وجدانش- یک طرفه به قاضی میرود و دسدمونای معصوم را به هرزگی با کاسیو متهم میکند و محکوم. او- آن فرشته زمینی را با دستان زمخت خویش در بستر خفه میکند. در بستری که به تازگی با هم درآمیخته بودند و شادمانه کامهای عشق را از لبان یکدیگر میگرفتند. بستری که به ملافههای شب عروسی مزین شده بود. آخرین بوسه را از لبان دسدمونا میگیرد و دستش را تاوقتی که دخترک جان در بدن دارد بر گرداگرد گلوی کوچکش حلقه میکند و او را میکشد.

نه چندان بعد همه چیز روشن میشود. همچون روز وقتی که از پس شب میآید. زن نادان یاگو و خدمتگذار دسدمونا- تازه میفهمد که دستمالی که در قصر یافته بود و به همسرش دادهبود باعث مرگ بانویش شدهاست- شوهر نامردش که همه را به بازی دادهاست- متهم اصلی است و باید که مجازات گردد. او بوقلمونوار دوستی میکرد با همه در حالی که دشمنترین دشمنانشان بود.

اما یاگو از این هم بدتر بود. زن خویش را با شمشیر از نیام درآمده میکشد و میگریزد. ولی نمیداند که هیچ کس نمیتواند که از شمشیر بران عدالت فرار کند. عاقبت به دام ماموران میافتد و در محضر اربابش- اتلو- لب به سخن میگشاید و همه را غافلگیر میکند. همه که تا آن زمان او را به خوبی و دانایی میشناختند- تازه پی به وجود اهریمنیاش میبرند و شیطان درونش که دیر بر همگان نماین میگردد. اتلو اکنون تازه بر ناروایی اعمالش پیمیبرد- اما دیگر خیلی دیر شده بود. فرشته ونیزی زیبا چهره را با همین دستان خودش کشته بود و دیگر هیچ چیز نمیتوانست او را التیام بخشد- پس خویشتن را با کاردی که در لباسش پنهان نموده میکشد. در آخرین لحظههای حیات نعشش بر روی جنازه دخترک معصوم میافتد. از لبان او برای آخرین بار کامی میگیرد و بدرود حیات میکند. یاگو نیز به دست عدالت سپرده میشود تا این که در زیر شکنجههای ناتمام به ملعونی رفتارهای خویش واقف گردد.

زن جوان خوشدل- قربانی هوسرانیهای قدرت و نادانی و دهنبینی شوهرش میگردد. عشق شیرینش به باد میرود. معشوقهاش به او- به او که او را میپرستید- عشقش را میپرستید- به او بهتان میزند و ناجوانمردانهتر او را در بستر خویش غرقه میکند. غرقه به امواج خروشان اندیشههای ناپخته ناپاک و آتش افکار خصمانهای که دیگران در درونش روشن کردهبودند و او نتوانسته بود که آنها را خاموش کند.

اتلواتلو

نقد نمایشنامه اتلو

در نمایشنامه اتلو اثر ویلیام شکسپیر- محرک اصلی تمام اتفاقات ایاگو است- اوست که موفق می شود بسیاری از شخصیت های داستان به ویژه اتلو و کاسیو را فریب دهد. شاید بتوان عامل اصلی اقدامات او را ناشی از احساس ناامنی اش دانست- چرا که به نظر می رسد هدف اصلی او در کل داستان- نابود کردن زندگی اتلو است. به منظور دست یابی به هدف خود- او اتلو را شستشوی ذهنی می دهد- به این ترتیب به واسطه او موفق می شود هرکسی را که به وی احساس ناامنی می دهد مورد هدف قرار دهد. این احساس ناامنی عاملی است که باعث می شود ایاگو در صدد قتل- تخریب و آسیب رساندن به افراد باشد. با این کار او احساس بهتری دارد.

در ابتدای نمایشنامه این طور به نظر می رسد که دلیل نفرت ایاگو از اتلو به خاطر این است که اتلو- کاسیو را به عنوان نایب خود انتخاب کرده است. کم کم که نمایش پیش می رود متوجه می شویم که دلیل نفرت ایاگو ریشه دارتر از این هاست. شایعاتی درباره ارتباط پنهانی میان اتلو و امیلیا- همسر ایاگو پخش شده است. ایاگو در جایی از نمایشنامه اعلام می کند این که این شایعات حقیقت دارند یا نه چندان برایش اهمیتی ندارد- او در هر صورت این شایعات را واقعی قلمداد کرده و می خواهد نقشه خود را عملی کند.

در طول نمایشنامه ایاگو به طور پیوسته به خودش یادآوری می کند که چرا در صدد نابودی اتلو است. نفرت او نسبت به کاسیو حتی از این هم بیش تر است. او از کاسیو متنفر است- چرا که با وجود این که تجربه کافی در میدان نبرد ندارد موفق شده است به جایگاه نایب دست یابد. از نظر استراتژی های تاکتیکی و مبارزاتی- ایاگو در سطح بالاتری قرار دارد. ایاگو معتقد است کاسیو ناجوانمرد است و همین مساله نفرتش را از او بیش تر کرده است.

تک تک شخصیت های نمایشنامه بر اساس ویژگی های شخصیتی خاصی که دارند- بازیچه می شوند. برای مثال- رودریگو عاشق دزدمونا است و برای جلب محبت او حاضر است هرکاری انجام دهد. ایاگو از همین مساله به عنوان یک نقطه ضعف علیه رودریگو استفاده می کند. صحبت های معصومانه ایاگو- اتلو را فریب می دهد- او کم کم تسلیم صحبت های ایاگو می شود- به جایی می رسد که تمام صحبت های او را می پذیرد. زمانی که اتلو تقاضای اثبات و گواهی می کند- ایاگو این بار به شکل دیگری او را فریب می دهد. ایاگو از اتلو می خواهد که جایی پنهان شده و به صحبت های میان او و کاسیو گوش کند. زمانی که کاسیو سر می رسد- ایاگو به صحبت درباره بیانکا می پردازد- زن تن فروشی که کاسیو با وی ارتباط دارد. اما ایاگو مکالمه را به شکلی هوشمندانه به گونه ای پیش می برد که به نظر می رسد آن ها در حال صحبت درباره دزدمونا هستند. همان طور که پیش تر هم اشاره شد- ایاگو کاسیو را هم فریب می دهد. او اولین بار کاسیو را مست کرده و بعد از آن- وی را وارد یک نزاع می کند. به این ترتیب- اعتبار او را لکه دار می کند. ایاگو بعد از این کار- در یک تک گویی زیبا- اهداف خود را آشکار می کند. ایاگو- کاسیو را وادار به انجام کاری غیراخلاقی می کند. اتلو و کاسیو هر دو مورد سوءاستفاده قرار می گیرند. چرا که آن ها ایاگو را فردی قابل اعتماد و دوستی خوب می دانند و نمی توانند به راحتی درباره شخصیت او قضاوت کنند. ایاگو هنگام صحبت درباره کاسیو به گونه ای عمل می کند که گویی برای اتلو اهمیت زیادی قایل است. هنگام فریب دادن کاسیو هم همین رویه را در پیش می گیرد.

ایاگو یک بار دیگر کاسیو را فریب می دهد و یک دستمال در اتاق او می گذارد. کاسیو نمی داند این دستمال چگونه وارد اتاق او شده است و آن را به بیانکا می دهد. ایاگو با کمک این دستمال طوری صحنه سازی می کند که به نظر برسد این دستمال دزدمونا است که در اتاق جا مانده است. او از ناآگاهی کاسیو هم سواستفاده می کند- چرا که کاسیو نمی داند این دستمال- ازآن دزدمونا است. در هر دو ماجرا- ایاگو با تغییر واقعیت هم اتلو و هم کاسیو را فریب می دهد.

ایاگو بعد از فریب دادن شخصیت های داستان- احساس بهتری دارد. شخصیت های داستان برای ایاگو هم چون عروسک های خیمه شب بازی هستند. در اواخر نمایشنامه متوجه می شویم که نقشه های دیاگو همچون یک مسیر به هم پیوسته باعث نابودی اتلو- کاسیو و بسیاری از شخصیت های دیگر شده است. نقشه های او بسیار فریبنده و هوشمندانه هستند. او قابلیت تاثیرگذاری بالایی دارد. او مردی است که تا از تمام کسانی که به هر نحوی تهدیدی بر سر راهش هستند انتقام نگیرد- از تلاش دست برنمی دارد. شکسپیر شخصیت ایاگو را در ظاهر فردی مهربان- نجیب و صادق به تصویر می کشد. اما نمی توان تنها از روی ظاهر افراد قضاوت کرد.

ایاگو با نشان دادن تنها ظاهر قضیه- اتلو را فریب می دهد. او اجازه نمی دهد که اتلو هنگام استراق سمع از تمام ماجرا باخبر شود. در مورد کاسیو هم او با سوءاستفاده از دوستی بینشان- نقشه خود در مورد دستمال را عملی می کند. اتلو و کاسیو افراد ساده دلی هستند که شناخت درستی از شخصیت های اطراف خود ندارند. آن ها مغرورتر از این ها هستند که تصور کنند شخصی می تواند فریبشان دهد. اطلاعات اندک آن ها نسبت به محیط اطرافشان باعث می شود ایاگو بتواند اتلو را به راحتی به مرز جنون بکشاند و کاسیو را وارد یک وضعیت دروغین کند. اتلو و کاسیو هردو قربانی ایاگو می شوند- چرا که صفاتی در آن ها وجود دارد که در ایاگو یافت نمی شود.

اتلواتلو

فیلم های برگرفته از کتاب اتلو

– اتلو -نمایش ۱۳۸۹- نمایش بیکلام به کارگردانی و طراحی حرکات عاطفه تهرانی

– اتلو ۱۹۵۲- فیلمی به کارگردانی و تهیهکنندگی اورسن ولز محصول سال ۱۹۵۲ است. ولز همچنین نمایشنامه شکسپیر را اقتباس و نقش -تلو- را در فیلم بازی کرد. این فیلم در جشنواره فیلم کن ۱۹۵۲ برنده جایزه نخل طلایی شد.

– اتلو ۱۹۶۵- فیلمی در سبک درام و تاریخی به کارگردانی استوارت برج است که در سال ۱۹۶۵ منتشر شد. از بازیگران آن میتوان به مگی اسمیت- فرانک فینلی- جویس ردمن- درک جاکوبی و لارنس الیویه اشاره کرد.

– اتلو ۱۹۹۵- فیلمی به کارگردانی الیور پارکر بر پایه تراژدی اتلو اثر ویلیام شکسپیر است که در سال ۱۹۹۵ میلادی منتشر شد.

منبع :

نقد روز

معرفی کتاب

ویکی پدیا

انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمن‌ها ]...

ما را در سایت انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمن‌ها ] دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 275 تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 16:08

صفحه بندی