شاه لیر – King Lear

خرید بک لینک

شاه لیر یا لیر شاه – نمایشنامه ای تراژیک اثر ویلیام شکسپیر است که آن را یکی از بزرگترین و ارزندهترین تراژدی های وی میدانند- این اثر به احتمال زیاد در سال ۱۶۰۵ میلادی نوشته شدهاست – عنوان نمایشنامه به شحصیت داستان برمی گرددکه بعد از تقسیم نابخردانه قلمرواش بین دو دختر -از سه دختر- دیوانه شد

معرفی نویسنده شاه لیر

ویلیام شکسپیر 26 آوریل 1564 در شهر استرتفورد انگلیس به دنبا آمد. ویلیام به تدریج پسری فعال شوخ و شیطان شد به مدرسه رفت و مقداری لاتین و یونانی فرا گرفت . ولی به علت کسادی شغل پدرش ناچار شد برای امرار معاش مدرسه را ترک کند و شغلی برای خود برگزیند. برخی میگویند اول شاگرد قصاب شد و چون از دوران نوجوانی به قدری به ادبیات دلبستگی داشت که معاصرین او نقل کرده اند در موقع کشتن گوساله خطابه میسرود و شعر میگفت .

ویلیام شکسپیر را بزرگترین نمایشنامه نویس در زبان انگلیسی دانسته اند. به همان درجه که سعدی حافظ و فردوسی مظهر تفکر و زبان و ادبیات ایرانیان هستند و گفته های آنان زبانزد خاص و عام است شکسپیر هم در تمدن انگلستان مقامی بسیار ارجمند دارد که شواهد آن در تشکیل انجمن های مخصوص برای قرایت نمایشنامه های او دسته های سیار یا ثابت هنر پیشگان حرفه ای یا تفننی به نام – گروه شکسپیر – و همچنین تصاویر و مجسمه های متعدد از او و بازیگران نمایشنامه های او نامگذاری خیابان ها خانه ها و حتی میکده ها به نام او کاملا مشهود و محقق است . حتی جملات و گفته های او به صورت کلمات قصار و ضرب المثل در گفتگوهای روزمره به گوش میرسد بدون این که گوینده یا شنونده از منبع حقیقی آن آگاه باشد.

با توجه به تعداد نمایشنامه هایی که هر ساله از شکسپیر به صحنه می آمد می توان این طور نتیجه گرفت که او آنها را بسیار سریع می نوشته است . مثلا گفته شده او فقط دو هفته وقت صرف نوشتن نمایشنامه – زنان سر خوش وینزر – -که در سال 1601 اجرا شد- کرده است . البته این بسیار هیجان آور است که شکسپیر را در حالتی شبیه به آنچه در این نقاشی میبینیم در ذهن مجسم میکنیم که تنها با تخیلات و الهامات خود در یک اتاق زیر شیروانی کوچک نشسته است و با شتاب چیز مینویسد اما واقعیت غیر از این بود. آن طور که گفته میشود شکسپیر بیشتر نمایشنامه هایش را دراتاق کوچکی در انتهای ساختمان تماشاخانه می نوشته است .

شاه لیرویلیام شکسپیر

شخصیتهای نمایشنامه شاه لیر

لیر شاه پادشاه بریتانیا که در آخر عمر کشورش را بین دخترانش تقسیم میکند.
گانریل دختر بزرگ لیر شاه و زن دوک آلبانی
ریگان دختر دوم لیر شاه و زن دوک کورنوال
کردلیا دختر کوچک لیر شاه و زن پادشاه فرانسه
دوک آلبانی همسر گانریل
دوک کرنوال همسر ریگان
امیر گلاستر پدر ادگار و ادموند
امیر کنت ندیم پادشاه
ادموند پسر نامشروع امیر گلاستر که در نهایت به پدر خود خیانت میکند.
ادگار پسر امیر گلاستر
دلقک
ازوالد خدمتکار گانریل
پادشاه فرانسه همسر کردلیا
دوک برگاندی از خواستگاران کردلیا

صفحه ی اول رمان

در روزگاران بسیار دور -لیر- پادشاه -بریتانیا- بود .
موزیک نواخته شد و شاه لیر به همراه سه دخترش به تالار قصر وارد شدند . دختر بزرگ او – گانریل – با دوک آلبانی ازدواج کرده بود دختر دوم او – رگان – همسر حاکم – کورن وال بود و دختر کوچکش – کوردلیا – هنوز ازدواج نکرده بود . اما پادشاه فرانسه و حاکم – بور گوندی – خواستگاران او بودند . به هنگام ورود امیر :- کنت – نیز همراه آنان بود .
شاه لیر نقشه ای گسترد و گفت : – من دیگر پیر و سالخورده شده ام و مایلم حکومت و حکمرانی را به جوانتر ها بسپارم . از این رو قلمرو سلطنت خود را به سه قسمت تقسیم کرده ام . هر کدام از دختران من که مرا بیشتر دوست داشته باشد قطعه بزرگتری نصیبشان خواهد شد . گانریل ـ فرزند ارشد من ـ نخست سخن بگوید. –
ـ سرورم من شما را بیشتر از آنچه که کلمات قادر به بیان آن باشند دوست دارم . من شما را بیشتر از زندگی تندرستی زیبایی و افتخار خود دوست دارم . من بیش از حدی که فرزندی می تواند به پدر خود عشق بورزد به شما عشق می ورزم عشقی که واژه ها از بیان آن عاجزند .
کوردلیا اندیشید : من چه باید بگویم ؟ من پدرم را دوست دارم اما باید خاموش باشم .

خلاصه داستان شاه لیر

تراژدی لیر شاه در پنج پرده تقسیم شدهاست:

پرده نخست

صحنه نخست: در این صحنه تمام شخصیتهای برجسته بازی به جز ادگار و دلقک معرفی میگردند و طرح اصلی و فرعی داستان آشکار میشود. آزمایش عشق و محبت دختران لیر- تقسیم و تفکیک مملکت- محروم شدن کردلیا از میراث پدر و تبعید امیر کنت همه به دست لیر وقایع این صحنه را تشکیل میدهد.
صحنه دوم: ظهور ادماند بر روی صحنه و مکالمه او با خویشتن که شرارت و رذالت مخوفش را آشکار میسازد و با نامهای مجهول امیر گلاستر را مرعوب و مفتون فکر خود میسازد و ادگار را توطیهگر علیه او جلوه میدهد.
صحنه سوم: گانریل اکنون بر نیمی از مملکت حاکم است و از رفتار و کردار و مخصوصا از مکالمهاش با ازوالد معلوم میگردد که چه شیوهای را نسبت به پدرش تعقیب میکند. امیر کنت با لباس مبدل در زمره خدمتگزاران لیر شاه وارد میشود.
صحنه چهارم: در این صحنه دلقک آشکار میشود. لیر که در قصر گانریل است با توجه به رفتار او از رفتار پر خطای خود با کردلیا پشیمان میشود- اما هنوز به ریگان امیدوار است و راهی قصر او میشود.

پرده دوم

صحنه نخست: ادماند- ادگار را در نظر امیر گلاستر فرزندی ناخلف و توطیهگر نشان میدهد که این طرح داستان با آمدن ریگان و گانریل به قصر امیر گلاستر با طرح اصلی داستان متحد میشود.
صحنه دوم: در حالی که ریگان با گلاستر مشغول مذاکرهاست و او را از جریان اوضاع آگاه مینماید و امیر کرنوال ادماند را مورد لطف قرار میدهد- ازوالد و امیر کنت با هم میجنگند و در نتیجه امیر کنت تنبیه میشود.
صحنه سوم:ادگار درصدد است که با لباس مبدل نقش یک دیوانه را بازی کند.
صحنه چهارم: لیر با دیدن برخورد بد ریگان با امیر کنت ناراحت میشود و از منزل ریگان بیرون میآید و در طوفان ناپدید میشود.

پرده سوم

صحنه نخست: امیر کنت خبر میدهد که پادشاه فرانسه در صدد حمله به بریتانیا است.
صحنه دوم: لیر و دلقک و امیر کنت در طوفان گرفتارند.
صحنه سوم: گلاستر به ادماند میگوید که قصد دارد لیر را کمک کند و ادماند نیز درصدد است که این مسیله را به امیر کرنوال بگوید.
صحنه چهارم: امیر کنت- دلقک و لیر در طوفان به کلبهای که ادگار در آن است پناه میبرند. امیر گلاستر برای پناه دادن به لیر اقدام میکند.
صحنه پنجم: ادماند امیر کرنوال را از عمل امیر گلاستر با خبر میکند.
صحنه ششم: امیر گلاستر لیر شاه و همراهانش را به منزلی روستایی در نزدیکی قصرش پناه میدهد. لیر در دادگاهی خیالی ریگان و گانریل را محاکمه میکند که ادگار و دلقک قاضیهای این محاکمه هستند.
صحنه هفتم: امیر گلاستر را دست بسته پیش امیر کرنوال میبرند و اورا شکنجه میدهند و در نهایت چشمانش را کور میکنند. گلاستر در نهایت میفهمد که ادماند او را لو دادهاست. در این گیرودار یکی از نوکران کرنوال با شمشیر او را زخمی میکند که به مرگ او میانجامد.

پرده چهارم

صحنه نخست: امیر گلاستر توسط ادگار از قصر خارج میشود.
صحنه دوم: بین ادماند و گانریل عشقی به وجود میآید. امیر آلبانی از شرایط به وجود آمده -رفتار با لیر شاه و امیر گلاستر- ناراضی است.
صحنه سوم: امیر کنت با قاصدی از کردلیا روبرو میشود و از وقایع با خبر میشود. -این صحنه در تمامی نسخهها وجود ندارد-
صحنه چهارم: کردلیا آمادهاست تا از پدرش پذیرایی کند.
صحنه پنجم: ریگان نیز گرفتار عشق ادماند شدهاست و سعی میکند که به ازوالد بقبولاند که او را در این را کمک کند که موفق نمیشود.
صحنه ششم: ادگار امیر گلاستر را که قصد خودکشی داشت را متقاعد میکند که با وجود آنکه وی به قعر پرتگاه فرو افتاده اما به طرزی معجزهآسا زنده ماندهاست. در این حال لیر با امیر گلاستر دیدار میکند و فرستادهای از سوی کردلیا لیر را با خود به سمت لشکر فرانسه میبرد. پس از رفتن آنان ازوالد به امید دریافت پاداشی- آهنگ کشتن امیر گلاستر را میکند که در نهایت ادگار او را میکشد. ادگار نامه گانریل به ادماند را در جیب ازوالد پیدا میکند.
صحنه هفتم: لیر در حال استراحت در چادری در لشکر فرانسویان است. بین کردلیا و پزشک معالج لیر گفتگویی در جریان است.

پرده پنجم

صحنه نخست: امیر آلبانی و ادماند در حال آماده کردن لشکریان برای مبارزه با لشکر فرانسه هستند. ادگار نامه گانریل را به امیر آلبانی میدهد.
صحنه دوم: لشکر فرانسه شکست میخورد و لیر شاه و کردلیا دستگیر میشوند.
صحنه سوم: ادماند کسی را مامور میکند که لیر شاه و دخترش را در زندان بکشد.
صحنه چهارم: امیر آلبانی ادماند را به جنگ تنبهتن دعوت میکند. ادگار وارد میدان میشود و با ادماند میجنگد و او را میکشد. ریگان در اثر سمی که گانریل به او داده میمیرد و گانریل نیز بعد از مرگ ادماند خود را با خنجر میکشد. امیر کنت وارد میشود و سراغ لیر شاه را میگیرد. در این هنگام لیر شاه با جسد کردلیا در دست وارد میشود و میگوید که جلاد کردلیا را کشتهاست. او خبر میدهد که دلقک را نیز اعدام کردهاند و بعد از شدت غصه میمیرد.

شاه لیرشاه لیر

بررسی تحلیلی نمایشنامه -شاه لیر-

پیشگفتار شاه لیر دردناکترین تراژدی شکسپیر است. شکسپیر نمایشنامهی شاه لیر را در سال ۱۶۰۶ مینویسد. این تراژدی مانند دیگر آثار شکسپیر از پنج بخش تشکیل شده است:

۱ـ درآمد درام ۲ـ گسترش درام ۳ ـ اوج درام ۴ـ نتیجه و ۵ـ پایان درام. برادلی- شکسپیر شناس و ادیب بزرگ انگلیسی- در باره این سوگنمایش چنین میگوید: -شاه لیر همواره بعنوان بزرگترین اثر شکسپیر شناخته شده است. اثری که در آن مهمترین تواناییهای درام نویسی شکسپیر شکوفا میشود. و اگر زمانی ما مجبور شویم تمامی نمایشنامههای شکسپیر را دور بریزیم و تنها یکی از آنها را نگاه داریم- اکثریت کسانی که شکسپیر را عمیقا- میشناسند و عمیقا- به او ارج میگذارند- شاه لیر را بعنوان بهترین نمایشنامهی او برخواهند گزید-.

شاه لیر ژرفترین کاوش شکسپیر در بارهی سرشت پادشاهی- حکومت و قدرت است.

شاه لیر ژرفترین کاوش شکسپیر در بارهی سرشت پادشاهی- حکومت و قدرت است. لیر یک اسطوره قدیمی بریتانیایی -سلتی- است که شباهت های فراوانی با فریدون در شاهنامهی فردوسی دارد. شاه فریدون بعنوان شاه آرمانی در شاهنامه برگزیده شده که بر ضحاک چیره میگردد و در روزگار پیری سرزمین زیر فرمانروایی خود را میان سه پسر خود ایرج- تورج و سلم تقسیم میکند. بگفت فردوسی- فریدون جهان آنزمان را به سه بخش بین پسران خویش تقسیم میکند. فردوسی چنین میگوید: نهفته چو بیرون کشید از نهان
یکی روم و خاور- دگر ترک و چین
خستین بسلم اندرون بنگرید
گر تور را داد توران زمین
ز ایشان چو نوبت به ایرج رسید بسه بخش کرد آفریدون جهان
سیم دشت گردان و ایران زمین
همه روم و خاور مر او را سزید
ورا کرد سالار ترکان و چین
مر او را پدر شاه ایران گزید

بدین ترتیب یکی ازکهنترین اسطورههای بشری شکل میگیرد. اسطورهی یگانگی بشریت در آغاز و زیر فرمانروایی یک شاه واحد و نیک. در شاهنامه پس از تقسیم جهان بین سه پسر فریدون- سلم و تور بر ایرج رشک میبرند و به ایران لشکر میکشند. در این لشکر کشی ایرج کشته میشود و آغاز جنگ های ایرانیان با تورانیان از یکسو و رومیان از سوی دیگر رقم میخورد.

تراژدی شاه لیر در چارچوب خود شباهت های بسیاری به اسطوره شاه فریدون دارد. شاه لیر سه دختر دارد بنامهای گونریل- ریگان و کوردلیا. همانند اسطوره فریدون که پسران بزرگش سلم و تور بد هستند و ایرج پسر کوچک او نیک نهاد است- دو دختر بزرگ شاه لیر- گونریل و ریگان- بد هستند و کوردلیا دختر کوچک لیر نیک نهاد میباشد. شکسپیر در شاه لیر درون لیر را میکاود و او را بعنوان یک شاه نیک و آرمانی ولی نادان به ما معرفی میکند. لیر در این قطعه عظیم شکسپیر بصورت دلقکی نادان خودنمایی میکند و جالب اینجاست که دلقک در این نمایشنامه بیشتر از شاه واقع بینی دارد. نادانی لیر در همان آغاز نمایشنامه آشکار میگردد. او میخواهد در زمان زندگی خویش سرزمین زیر فرمانروایی خود را میان سه دخترش تقسیم کند. با اینکه لیر زمانی طولانی در مسند پادشاهی حکومت کرده است- اما زیر و بم گوهر قدرت را نمیشناسد. برای مثال او بعنوان یک شاه نمیداند که قدرت میل به گسترش دارد و سیری ناپذیر نیز میباشد.

دو دختر بزرگ او گونریل و ریگان بهمراه شوهر ریگان- دوک کورنوال از یکدیگر قابل تمیز نیستند. ادموند پسر نامشروع و خیانتکار گلوستر جوانکی بدوی است. او از یک عقلانیت غیرانسانی نسبت به جهان و آدمیان برخوردار است که او را وامی دارد- گلوی همسایه اش را ببرد- برای اینکه خودش در خطر نیفتد. ادموند تمامی شخصیتهای درست و نیک را بعنوان قربانی و نادان تلقی میکند. از میان این شخصیتها- کوردلیا دختر کوچک لیر با صمیمیت- مهربانی و درستی خویش ممتاز و دوست داشتنی است ولی شکسپیر چندان شخصیت او را صیقل نمیزند. لرد گلوستر یک پیر مرد ساده لوح است و پسر مشروع او ادگار بسیار سطحی است. لرد کنت- لرد وفادار به شاه لیر بصورت انسانی ساده- دلیر و وفادار ترسیم میشود و دوک آلبانی که شوهر گونریل است بصورت انسانی بد مجسم میگردد.

در بخش نخست نمایش دلقک نقش مهمی بازی میکند. البته دلقک کمتر بصورت یک شخصیت و بیشتر بصورت یک نمونه -تیپ- پرداخت شده است ولی او در واقع ندای درونی شاه لیر را با صدای بلند بیان میکند و این صدای خود شکسپیر نیز هست. لیر میخواهد از واقعیتهایی که دلقک به او میگوید- چشم بپوشد ولی نمیتواند. دلقک در زمانی که واقعیت برهنه و عریان روند درام را تعیین میکند- ناپدید میگردد. تمامی اختلافات و کشمکشهای این قطعه عظیم را لیر تنهایی به دوش میکشد. لیر در آغاز باور ندارد ـ اگرچه دلقک این را به او میگوید ـ که دختران بزرگش گونریل و ریگان بهمراه شوهرانشان تنها سرزمین او را میخواهند و حاضرند از روی جنازه پدر و دختر محبوبش کوردلیا بگذرند تا ارث و میراث خود را دریافت کنند و گسترش دهند. این درام- کاملترین نمایش کشمکش قدرت توسط شکسپیر است. این کشمکش بسوی ویرانگری جنون آمیز میل میکند و در پایان حتی شخصیت لیر را تحت تاثیر قرار میدهد و او را به سوی دیوانگی میکشاند. نمایش زنده و تاثیر بخش منازعه قدرت در دربار و سیر تکاملی که بدینوسیله در ضمیر خود آگاه خواننده برمی انگیزد- دستاورد بزرگ شکسپیر در این اثر است. شکسپیر به این دلیل توانست یک شاه انگلیسی مانند لیر را ترسیم کند- زیرا لیر یک شاه اسطورهای بریتانیایی و مربوط به دوران پیش از مسیحیت این کشور است. خود آگاهی لیر اما به دوران معاصر شکسپیر تعلق دارد.
نمایش زنده و تاثیر بخش منازعه قدرت در دربار و سیر تکاملی که بدینوسیله در ضمیر خود آگاه خواننده بر میانگیزد- دستاورد بزرگ شکسپیر در این اثر است.

شکسپیر از یک شاه اسطورهای و حماسی یک شاه تراژیک میسازد. موضوع لیر توسط تنی چند از نمایشنامه نویسان پیش از شکسپیر نوشته شده بود ولی آنان این داستان را با فرجامی نیک سروده بودند. این دستاورد شکسپیر بود که از این موضوع و این ماده خام یک تراژدی ناب و جاودانی بسازد. اینک این سوگنمایش را با هم مرور میکنیم.

مروری بر سوگنمایش شاه لیر در سه صحنه نخستین شاه لیر- شکسپیر با شتابی بیمانند در آمد داستان خود را تعریف میکند تا به جایی برسد که برای او از اهمیت ویژهای برخوردار است: آغاز کشمکش غم انگیز و تراژیک لیر با لرد گلوستر. لیر فریب دو دختر بزرگ خویش- گونریل و ریگان را میخورد و لرد گلوستر قربانی توطیه نیرنگ آمیز پسر نامشروع خود ادموند و پسر مشروع خود ادگار میگردد. شکسپیر بسرعت مقدمه درام را اجرا میکند: لیر سرزمین خود را میان سه دختر خویش تقسیم کرده و تنها نام و -حق افتخاری- پادشاهی را برای خویش نگاه میدارد. در همین جا نادانی او آشکار میگردد. قدرت هیچ -حق افتخاری- را برسمیت نمیشناسد. نادانی لیر آنجا به اوج میرسد که از دخترانش میخواهد- بگویند او را تا چه اندازه دوست میدارند. چاپلوسی دو دختر بزرگ گونریل و ریگان- لیر را فریب میدهد و آزادگی کوردلیا که صادقانه سخن میگوید- اما چون از چاپلوسی بیزار است- علاقه واقعی خود به پدر را کمرنگ میکند- لیر را خشمگین میکند. لیر کوردلیا را از ارث محروم میکند و هنگامی که لرد کنت- لرد وفادار به او- با محروم کردن کوردلیا از ارث مخالفت میکند- او را به تبعید میفرستد. به موازات این تصمیم نابخردانه لیر- ما شاهد هستیم که ادموند- پسر نامشروع لرد گلوستر- نامهای را با خط و امضای برادرش ادگار جعل میکند- تا او را ناخلف معرفی کند. گلوستر که زیر تاثیر رفتار لیر آرامش درونی خود را از دست داده است- جملهای میگوید که خلاصه و چکیده این نمایشنامه میباشد:

-دسیسه و نیرنگ- سنگدلی و خیانت و سایر نا آرامیهای ویرانگر ما را بی وقفه تا دم گور همراهی میکنند.-
در این جمله دراماتیک اوج بدبینی شکسپیر به انسان آشکار میگردد. شکسپیر پیش ازهابس و البته پس از ماکیاولی سرشت و نهاد انسان را بد و شریر میداند و تراژدی شاه لیر اوج بدبینی شکسپیر است. در صحنه سوم- هنگامی که لیر با صد تن از اشراف زادگان انگلستان به قصر گونریل میآید- گونریل به رییس دربار خود اسوالد میگوید که نسبت به لیر بی احترامی کند. گونریل بدینوسیله میخواهد شان و منزلت لیر را از او بگیرد و به او ثابت کند که از هیچ رتبه و مقامی برخوردار نیست. گونریل به دیگر خواهرش- ریگان نیز دستور میدهد چنین کند. از این پس درام تند میشود. از این پس و بطور کلی در این درام- دلقک بزرگترین نقش را نسبت به کل نمایشنامههای شکسپیر بازی میکند. در صحنه چهارم پرده دوم ما میبینیم چگونه دلقک لیر را با حقیقت تلخ روبرو و مواجه میکند. دلقک به لیر میگوید که او با بخشیدن – قدرت واقعی- به دختران خود- شان شاهی خود را نیز از دست داده است. دلقک ادامه میدهد که لیر با بخشیدن – قدرت واقعی- به دختران خویش- خود را در نظر آنان به یک -هیچ- تبدیل کرده است: -از هیچ هیچ میزاید-. شخصیت و حضور دلقک در اینجا معنایی دوگانه و دوپهلو دارد. دلقک از سویی یک آدم فرزانه است که دقیقا- میداند چه میگوید و چه میکند- او از عقل سلیم برخوردار است و طنز تلخش برایش امنیت شغلی ایجاد میکند- اما از سوی دیگر او با سادگی یک انسان عادی بیرحمی طبقات ممتاز را به لیر خاطرنشان میکند. از سوی دیگر شکسپیر در این صحنه با وجود دلقک میخواهد بگوید- طبقات ممتاز و فرمانروا خود را جدی نشان میدهند- اما در واقعیت امر آنان دلقک- نادان و دیوانه هستند- برای اینکه در این توهم بسر میبرند که مالک جان خود و دیگران هستند- ولی در زندگی واقعی ضربات سنگین و درد آوری در نتیجه شکست به انتظار آنانست و هر چه بیشتر در زندگی بالا روند- سقوط آنان حتمیتر و مرگبارتر خواهد بود.

صحنه با ورود کنت در لباس یک آدم عادی همراه لیر آغاز میگردد. کنت با رفتار خود میخواهد لیر را از بدفرجامی عمل ساده لوحانه خویش حفظ کند. دلقک کلاهی به کنت تعارف میکند- کنت میپرسد: -چرا فرزندم- و دلقک پاسخ میدهد: -زیرا تو در کنار کسی هستی که مورد غضب قرار گرفته است-. سپس دلقک کلاه را با تمسخر به لیر تعارف میکند. شاه لیر او را با شلاق تهدید میکند. دلقک در پاسخ تهدید لیر میگوید: -حقیقت اینست که سگ باید به لانه اش برود و هنگامی که جفت ماده اش نزدیک آتش بایستد و بوی گندی بدهد- سگ نر را باید با شلاق بیرون آورد-. در اینجا اشاره دلقک به فریب خوردن لیر از چاپلوسی دو دختر بزرگش میباشد. اما لیر چهره واقعی و تلخ زندگی را زمانی درک میکند که کاملا- فقیر و بی چیز شده و در کشورش مانند ولگردی از این سو به آن سو میرود و تازه از یک توفان سخت نیز شلاق میخورد. سپس دلقک ترانهای در باره دلقک شیرین سخن و دلقک تلخگوی میخواند که چنین است:

-بیش از حدی که به مردم نشان میدهی دارا باش- کمتر از حدی که میدانی سخن گوی- کمتر از حدی که داری قرض بده- بیش از پیاده رفتن سواره برو- بیش از حدی که گمان میکنی میدانی بیاموز- کمتر از مبلغی که امید بردن داری قمار کن- آن وقت بیش از دوبرابر ده تا در برابر هر بیست تا خواهی داشت-.
در اینجا ما تعویض نقشها را بروشنی میبینیم: دلقک یک انسان فرزانه است و میتواند مانند شاهی فرزانه فرمانروایی کند در حالیکه لیر شاهی نادان و دلقک وار است. دلقک لیر را دلقک میخواند و تلخترین چیزها را به او میگوید- به او میگوید که او -لیر-:

-مردی زیبا و حسابی بودی- هنگامی که اهمیتی به اخم او نمیدادی- اما اکنون مانند صفری هستی که عددی جلوی آن نیست- وضع من اکنون از تو بهتر است- زیرا من دلقکم و تو هیچ-.
مسلما- لیر هنگامی که قدرت را به دخترانش میبخشد- برای گونریل دختر بزرگش یک -هیچ- است- ولی لیر هنوز توانایی درک این مسیله را ندارد. دیرتر- بسیار دیرتر در درام- هنگامی که بیرحمی گونریل و ریگان برایش آشکار میگردد و بدین ترتیب دچار جنونی بی علاج گشته- گلوستر همدرد خود را مییابد که کور و بی خانمان به این سو و آن سو میرود. در اینجا لیر یکی از گفتههای دلقک را تکرار میکند:
-من میخواهم برایت موعظه کنم- گوش بده:
ما تازه تولد یافتگان- میگرییم
زیرا به صحنه بزرگ دلقکان وارد میشویم-.

دوباره در این نمایشنامه شباهت زندگی انسانی با صحنه تیاتر مطرح میشود. در زندگی به لیر نقش شاه واگذار شده بود- اما او در نتیجه نادانی خویش به نقش دلقک و حتی به نقش -هیچ- فرومی غلتد. زمانی که کوردلیا لیر را دلداری میدهد- او میگوید: -من یک پیربچه هستم-. این جمله آغاز فرزانگی لیر و سر آغاز درک اوست- از آنچه بر او گذشته است و یا بهتر آنچه خودش بر سر خودش آورده است. در این میان در بخش آخر صحنه- گونریل پدرش را چپ چپ نگاه میکند و این در حالیست که دلقک مشغول خوشمزگی تلخ خویش است. گونریل به لیر میگوید که صدتن همراه برای لیر زیاد است و او نمیتواند مالیاتشان را بدهد. او شمار همراهان لیر را به پنجاه کاهش میدهد. لیر دخترش را از خود میراند و میاندیشد- هنوز یک دختر دیگر دارد: ریگان. شوهر گونریل- دوک آلبانی از رفتارهای همسرش ناراضی است ولی او نیز در ادامه تراژدی مانند زنش عمل میکند. در صحنه پنجم دلقک به لیر میگوید که ریگان هم مانند گونریل خواهد بود. دلقک لیر را به خاطر توهماتش سرزنش میکند. در پرده دوم خشم لیر هنگامی بالا میگیرد که توقعاتش بر آورده نمیشود و او را بسوی دیوانگی میکشاند. نخست او پیروزمندانه نیرنگ را در خانواده گلوستر مشاهده میکند. ادگار پسر قانونی گلوستر که مورد تعقیب قرار دارد- خود را به لباس یک گدای دیوانه درمی آورد. ادموند پسر نامشروع و ناخلف گلوستر نزد ریگان و شوهرش دوک کورنوال چاپلوسی میکند- اما آنان نهاد غیر انسانی و نیرنگ آمیز او را آشکارا تشخیص میدهند. کنت- لرد وفادار به شاه اسوالد رییس دربار گونریل را کتک میزند و دوک کورنوال که نیکی کنت را تشخیص میدهد- و میخواهد لیر را بیازارد- دستور میدهد کنت را در بخشی از قصر زندانی کنند. لیر از اینکه همدم او کنت مورد چنین عملی قرار گرفته میرنجد. در اینجا دلقک میگوید که بخت و اقبال- فاحشهای بیش نیست و یاد آوری میکند که لیر هنوز شاه است. لیر نزد ریگان میرود و از گونریل شکایت میکند- اما ریگان رفتار گونریل را مشروع قلمداد میکند و به دفاع از آن میپردازد. در اینجا گونریل و ریگان آغاز به آزردن لیر میکنند. ریگان شمار همراهان لیر را به بیست و پنج کاهش میدهد و در اینجا لیر میفهمد که او نیز همچون گونریل بدنهاد است. لیر بسوی گونریل برمی گردد و خواهش میکند که دستکم پنجاه همراه را برای او باقی بگذارد- اما گونریل میگوید که او به همراه هیچ نیازی ندارد و ریگان این را تایید میکند. در اینجا جنون لیر آغاز میگردد.

نزد شکسپیر دیوانگی همواره بصورت اختلاف و تفاوتی میان توهمات و واقعیات در انسان ویژگی خویش را مییابد. توهماتی که انسان محکم بدانها چسبیده و واقعیاتی که این توهمات را نفی کرده و بدینصورت بر ضمیر خود آگاه آدمی ضربه میزنند. در مورد لیر نیز چنین است. توهم لیر تنها این نیست که خیال میکند- دخترانش دوستش دارند- بلکه شکسپیر در اینجا ژرفتر میکاود. توهم بزرگتر لیر در اینست که میپندارد شاهنشاهی با فرد زاده میشود و او را تا آخر عمر همراهی میکند. لیر خیال میکند- میتواند سرزمین و قدرت خود را ببخشد و در عین حال بعنوان شاه مورد احترام باشد. او – قدرت واقعی- را میبخشد و میخواهد با – قدرت صوری- دل خوش کند. حقایقی که مانند ضربه چکش بر روح او وارد میگردند- -هیچ- بودن او و مانند مردم عادی بودن او و همچنین واقعیات اجتماعی که او میشناخت و میبایست وارد دفتر خویش میکرد- اگر میخواست واقعا یک شاه باشد- از این پس روند حرکت درام را در دست میگیرند. آرام آرام دیوانگی در ذهن لیر خود را میگستراند. در اینجا کنت و دلقک او را به کلبهای فقیرانه میبرند. لیر در این کلبه و در حالیکه توفان در بیرون غوغا میکند- درمی یابد که ترس- دلمشغولی و نگرانی تمامی بی چیزان و بی خانمانان است. موقعیت لیر در بیچارگی و درماندگی- فقر و ناداری را برایش آشکار میسازد. این فقر و ناداری اما -دارو و درمان- لیر است. دیرتر- هنگامی که لیر غرق در جنون خویش است- فرزانگی مردم عادی را درمی یابد و میفهمد. لیر گلوستر نیک نهاد را ملاقات میکند که به پسر نیکش ادگار توجه میکند. دیوانه بودن نزد شکسپیر شبیه نابینا بودن است- همچنان که نابینا واقعیات را ژرف میبیند- دیوانه نیز واقعیات را ژرفتر درک میکند. از اینجا لیر انگشت خود را روی بی عدالتی جامعه میگذارد. او میبیند که هیچ عدالتی برای فقرا وجود ندارد و قانون از ایشان پشتیبانی نمیکند. عدالت آن چیزی است که ثروتمندان و قدرتمندان را راضی میکند. دیوانگی لیر تنها در چهار صحنه پیاپی کاملا- به نمایش گذارده میشود- اما به دلیل تاثیر همه جانبه و پژواکی که شکسپیر به آن میبخشد- حال و هوای تمام پرده سوم و چهارم را تعیین میکند. در تمامی پرده سوم توفان میغرد و صحنه نمایش- جهانی را بیاد میآورد که واژگونه شده است. شاه در یک کلبه دهقانی فقیرانه نشسته است و در کنار ادگار برهنه قرار میگیرد که نقش یک گدای دیوانه را بازی میکند. هنگامی که لیر عقل سلیم را دوباره بازمی یابد- او دیگر لیر قدیمی در آغاز درام نیست- بلکه کاملا انسان دیگری است- بسیار فروتن و انسانی است که میتواند- دیگران را دوست بدارد. برادلی در این مورد میگوید:
– در همه ادبیات جهان هیچ چیز اصیلتر و زیباتر از نمایش شکسپیر در شاه لیر نیست. اینکه چگونه رنجهای لیر در او عظمت و بزرگی را زنده میکند و طبع ملایم او شکفته میشود-.

دیوانگی لیر بصورت دراماتیک و با صراحت و روشنی کامل به نمایش درمی آید. هنگامی که لیر ادگار را بصورت گدایی برهنه میبیند- لباسهای خویش را پاره میکند. او نمیخواهد به کسی بدهکار باشد- حتی به کرم ابریشم- حتی به پشم گوسفندان و یا به پوست حیوان دیگری. او صادقانه میخواهد تنها انسانی باشد بیچاره- برهنه و مانند حیوانی چهارپا. در زمانی که او در یک خانه دهقانی- در کنار گلوستر نیک نهاد و کنت وفادار و دلقک و ادگار برهنه مینشیند- میپندارد- دو دختر شریرش در جلویش نشستهاند و او به قضاوت در مورد اعمال و کارهای آنان میپردازد. ادگار- دلقک و کنت از سوی لیر بعنوان قاضی برگزیده میشوند. در اینجا گلوستر میآید و خبر میدهد که کوردلیا- دختر کوچک و محبوب لیر با ارتشی از فرانسه به انگلستان آمده است. گلوستر همچنین میگوید که توطیهای برضد جان لیر در جریان است. در اینحال گلوستر در اوج اعتماد به ادموند برای او تعریف میکند که میان دوک کورنوال و دوک آلبانی دعوای سختی در جریان است و نیروی کمکی برای لیر در راه است. همه این اعترافات ساده لوحانه گلوستر به پسرش ادموند- بعنوان سلاحی علیه خود گلوستر بکار گرفته میشود. ادموند- گلوستر پدرش را- به کورنوال و ریگان تسلیم میکند. هنگامی که گلوستر به قصرش باز میگردد- بازداشت میشود و کورنوال فرمان میدهد- چشمهای او را در بیاورند. در این صحنه خدمتکاران کورنوال با گلوستر مودبانه و محترمانه رفتار میکنند. یکی از آنان به مقاومت میپردازد تا گلوستر را نجات دهد. ریگان دختر دوم لیر از پشت به او خنجر میزند- اما این خدمتکار پیش از آنکه بمیرد- ضربهای کاری به کورنوال میزند. دو خدمتکار دیگر به گلوستر یاری میرسانند- پس از اینکه کورنوال را بیرون میبرند.
در اینجا شکسپیر با استادی تمام شخصیت ادگار و گلوستر را شکوفا میکند. ادگار جوان است و میتواند رنج و سختی را تاب بیاورد- او تسلیم نمیشود. در آغاز او تنها و آشفته- اما در طی روند درام او تواناییهای خود را در حضور دیگرانی که آنها هم رنج میکشند- پیدا میکند. زمانی که او درمی یابد- با شاه لیر چه رفتار زشتی صورت گرفته- تصمیم میگیرد نزد او بماند و به لیر یاری رساند. چندی بعد او پدرش را ملاقات میکند که کور و عاجز به این سو و آن سو میرود. ادگار با پدرش همراهی میکند- بدون آنکه نام خود را فاش سازد. گلوستر میخواهد خودکشی کند- زیرا بنظرش جهان واژگونه شده است. این صحنه- یعنی -واژگونگی جهان– -جهان پوچ- اگزیستانسیالیستهای سده بیستم را بیاد میآورد و در ذهن تداعی میکند. اسوالد- مباشر گونریل که فرمان قتل گلوستر را از گونریل دریافت کرده- میآید تا گلوستر را بکشد. ادگار خود را به میان میاندازد و در یک مبارزه تن به تن اسوالد را میکشد. سپس ادگار برای پدرش فاش میسازد که او کیست و سپس نامهای را از جیب اسوالد در میآورد و میخواند. نامه از جانب گونریل به ادموند نوشته شده است. گونریل به ادموند نوشته است او باید شوهر گونریل را در جنگی که در پیش است بکشد تا آنها بتوانند با یکدیگر ازدواج کنند. دیرتر- زمانی که لشکر کوردلیا شکست میخورد- گلوستر دیگر پا به فرار نمیگذارد و ادگار این جملات فلسفی را میگوید:
-چطور؟ باز دچار اندیشههای ناپسند شده ای؟ انسان باید مرگ را مانند رنج زادن تحمل کند- آماده مرگ بودن تنها کار ضروری است-.

دو دختر پلید لیر سرانجام بدی دارند- زیرا آنان در توطیههای خویش از یکدیگر نیز نفرت دارند. آنان بر سر ادموند با یکدیگر میجنگند- ریگان میخواهد همسر ادموند بشود- زیرا شوهرش کورنوال مرده است. گونریل نیز میخواهد شوهرش دوک آلبانی را بکشد تا بتواند همسر ادموند بشود. گونریل ریگان را مسموم میکند و چون کرده اش فاش میشود- خودکشی میکند.

نمایشنامه شاه لیر از اینرو فوق العاده و استثنایی است که با وجود مرگ لیر در پایان- از یک رونق و زندگی ویژهای برخوردار است. لیر انسانیت خود را پس از یافتن دوباره خرد بازمی یابد. مدت درازی او حاضر نبود کوردلیا- دختر کوچکش را ببیند- اما هنگامی که پس از یک شب آرام بیدار میشود- و انسانهای صمیمی را در کنار خویش مییابد- خردمندی خود را بدست میآورد و با فروتنی بسیار سخن میگوید. حتی زمانی که ارتش فرانسوی کوردلیا شکست میخورد و او و لیر اسیر میشوند- بخت لیر او را ترک نمیکند. اکنون- پس از آنکه لیر خود را بازیافته است- دیگر ضربههای دیگر سرنوشت نمیتوانند او را از جا بدر ببرند. او- کوردلیا- دختر محبوبش را در کنار خود دارد. عشق میورزد و مورد عشق نیز قرار میگیرد. دوک آلبانی که در جنگ پیروز میگردد- میخواهد با لیر و دخترش کوردلیا سخاوتمندانه رفتار کند- اما ادموند پنهانی به افسری دستور میدهد- کوردلیا را به دار بیاویزد- اما در پایان او -ادموند- بعنوان خیانتکار توسط ادگار بشدت زخمی میشود. هنگامی که کارهای پلید ادموند یکی یکی شمرده میشوند- کنت- یار وفادار لیر و ادگار در چهره واقعی خود ظاهر میگردند و اجساد گونریل و ریگان را به درون صحنه میآورند. ادموند که بسختی زخمی شده است- به فرمان پنهانی خویش برای قتل کوردلیا اعتراف میکند. اما دیگر دیر شده است. لیر- جسد کوردلیا بر دست- وارد میشود. لیر با این امید از جهان میرود که شاید کوردلیا هنوز زنده باشد. لیر به اندازه کافی زندگی میکند و تجربه میاندوزد. گلوستر هم با نیکبختی میمیرد. در پایان تراژدی تنها ادگار میماند و به قدرت میرسد.

نتیجه نمایشنامه شاه لیر بطرزی عجیب و فوق العاده نظر شکسپیر را در باره پادشاهی بیان میکند. لیر مانند فریدون در زمان زندگانی خویش سرزمینش را به سه بخش میان فرزندانش تقسیم میکند. در شاهنامه فردوسی این تقسیم سر آغاز جنگهای ایران با توران از یکسو و با روم از سوی دیگر است. عنصر اسطورهای در شاهنامه غلبه دارد و عنصر تراژیک در مورد ایرج بیشتر سوگنامهای حماسی است تا تراژیک. در تراژدی شاه لیر ما غلبه عنصر تراژیک دوران جدید را میبینیم. از رنسانس بدینسو نگاه بشر به قدرت نگاه ماکیاولی است. لیر میخواهد برابر درک کهن اسطورهای عمل کند. او – قدرت واقعی- را به دخترانش میبخشد و در این توهم بسر میبرد- که میتواند حتی پس از بخشیدن قدرت به دخترانش- شان و منزلت پادشاهی را برای خویش نگاه دارد. روند درام- روند توهم زدایی از لیر و همچنین خواننده میباشد.

در دوران اساطیری- شاه فریدون هنوز میتواند – قدرت واقعی- شاهی را ببخشد و همچون شاهی مقام و منزلت خویش را نگاه داشت- اما در دوران تراژیک جدید- روح قدرت با نمایش آن- رابطهای تنگاتنگ دارد. از اینرو شاه لیر بزرگترین تراژدی شکسپیر محسوب میشود. پلیدی و پلشتی در نهاد انسان- خیانت و جنایت و دورویی و نیرنگ در این تراژدی بیش از دیگر تراژدیهای شکسپیر بچشم میخورد. لیر بدبینانهترین اثر شکسپیر و شاید بدبینانهترین اثر در تمامی ادبیات جهان است. در جایی از این نمایشنامه ادگار نیک نهاد به پدر خود گلوستر میگوید: – شاهزادهی تاریکی یک مرد ممتاز است-. این جمله دوپهلوی شکسپیر اگرچه در معنای صوری خود به اهریمن نظر دارد- اما در معنای استعاری و مجازی بدین معنی است که مردان و زنان ممتاز در جامعه- شاهزادگان تاریکی و ظلمت هستند. لیر انتقادیترین اثر شکسپیر نیز به حساب میآید. شکسپیر درون عنصر قدرت مطلقه را بررسی میکند و تصویری دهشتناک از مناسبات قدرت در طبقات حاکمه ارایه میدهد. حیله و نیرنگ- دسیسه و توطیه و خیانت و جنایت از زمره -کارهای عادی- قدرتمداران میباشد و کسانی که مانند لیر و کوردلیا نیک سرشت میباشند- در این بازی قدرت محکوم به نابودی هستند. اینکه در پایان نمایش ادگار نیک نهاد به شاهی میرسد از سر لطف سرنوشت و همچنین امید شکسپیر به پیروزی نهایی انسانیت میباشد. لیر آنگاه که در آغاز نمایش مست باده غرور قدرت خویش است- واقعیت را نمیبیند. قدرت چشمهای او را کور کرده است. او تازه زمانی که قدرت خویش را از دست میدهد و خرد نیز جان او را ترک میگوید- در اوج دیوانگی تلخی واقعیت را میچشد و حس میکند و میفهمد. دراماتیک بودن این نمایش همواره ذهن ما را به چالش میطلبد. تراژدی شاه لیر یک تصویر غم انگیز به ما ارایه میدهد. تمامی این درام در انسان احساس اندوهی ژرف را پدید میآورد. با وجود این در این درام بی توجهی به فقرا و زیر پا گذاردن قانون در جلو چشم ما بنمایش درمی آید. این درام تمامیت پلیدی و پلشتی قدرت مطلق و رنجی را که این قدرت مطلق بوجود میآورد- به ما نشان میدهد. تراژدی شاه لیر بیانیهای است برای ارزشهای معنوی- برای احترام به دیگران- دانش- همدردی و عشق به همنوع. همچنین این درام به ما میگوید که انسان باید زندگی را بشناسد و با مشکلاتش بجنگد. بنظر شکسپیر کسانی که به ارزشهای معنوی باور دارند- اگرچه همواره پیروزمند نیستند- ولی آنان از توانایی برخوردار هستند که میتوانند با آن از بدبختی رهایی یابند.

برای شکسپیر- دلقک- نقش یک انسان خوشمزه و در عین حال دراماتیک و تا اندازهای نقش -مبارک- را در نمایشهای روحوضی ایرانی بازی میکند. دلقک یا -مبارک- میخواهد شاه را از بی عدالتی در جامعه آگاه سازد و همچنین او را متوجه وضع فقرا و درماندگان کند. برخی شاهان این را یاد میگیرند و برخی دیگر نه. لیر تا آخرین پردهی نمایش در توهم میماند. در آغاز او در توهم قدرت بسر میبرد و سپس در توهم جنون و دیوانگی. لیر بسیار دیر پردهی جلو چشمهایش را بکناری میزند و واقعیات را میبیند. شاه لیر تراژدی توهمهای آدمی و فرار از واقعیات تلخ زندگی است.

شاه لیرشاه لیر

فیلم های برگرفته از کتاب شاه لیر

– شاه لیر ۱۹۷۱ شوروی- فیلمی درام از گریگوری کوزینتسف محصول ۱۹۷۱ است که از نمایشنامه شکسپیر به همین نام اقتباس شده است. از بازیگران آن میتوان به یوری یاروت- دوناتاس بانیونیس و یویزاس بودریتیس اشاره کرد.

– شاه لیر ۱۹۸۷- فیلمی به کارگردانی ژان-لوک گدار است که در سال ۱۹۸۷ منتشر شد.

– شاه لیر ۱۹۹۹- یک فیلم محصول انگلستان است. از بازیگران آن میتوان به برایان بلسد اشاره کرد.

منبع :

نخبگان جوان

رمان سرا

ویکی پدیا

انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمن‌ها ]...

ما را در سایت انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمن‌ها ] دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 1001 تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 16:08

صفحه بندی