
خانه عروسک
خانه عروسک یا عروسکخانه – نمایشنامه ای است از هنریک ایبسن -۱۸۲۸–۱۹۰۶- شاعر- نمایشنامهنویس و درام نویس نروژی که در سال ۱۸۷۹ نگاشته شد و در دبیرستانها و دانشگاههای بسیاری خوانده میشود- عروسکخانه داستان بیرون آمدن از توهم- و طغیان زنی به نام -نورا- را شرح میدهد
معرفی نویسنده خانه عروسک
هنریک ایبسن -زاده ۲۰ مارس ۱۸۲۸ در شین- نروژ – درگذشته ۲۳ مه ۱۹۰۶ در اسلو- شاعر- نمایشنامهنویس و درامنویس نروژی است. او یکی از ستونهای اصلی ادبیات مدرن نروژ است که تاثیر شگرفی بر نویسندگان بعد از خود گذاشتهاست. او یکی از بزرگترین استادان هنر تیاتر در تمامی اعصار- همسنگ سوفوکل و شکسپیر شمرده شدهاست.
خانواده ایبسن وابسته به سنت و مذهب بودند و میانه خوبی با پیشرفت و تجدد نداشتند. ایبسن در نوجوانی پس از ورشکستگی پدرش برای نخستین بار- طعم فقر و تنگدستی را میچشد و از این دوران به بعد- چنان به او سخت میگذرد که تا آخر عمر- همواره از فقر و درماندگی همچون کابوسی دردناک میهراسد.
دوره اولیه آثار او برگرفته از اسطورهها و افسانههای نروژی بود که به زبان منظوم و شاعرانه نوشته شده بود. این آثار اگرچه حال و هوای رمانتیک دارند ولی رگههای واقعگرایی و صراحت در آنها دیده میشود. همین ویژگی سبب تمایز او از سایر درام نویسهای رمانتیک هم عصرش مانند ویکتور هوگو است. رشد صنعت و تغییر ساختار اقتصادی در قرن نوزدهم که سوداگری در آن رشد میکند- ایبسن را به سوی تغییرات اساسی در نمایشنامههای خود سوق میدهد. در دوره دوم کار او از اسطورهها و قهرمانان افسانهای خبری نیست- بلکه این مردم عادی هستند که شخصیتهای نمایشی او را میسازند. اوج این روش در نمایشنامه دشمن مردم مشهود است. هر هفته ۱۳۰ سالن تیاتر در سرتاسر دنیا یکی از نمایشنامههای ایبسن را بهروی صحنه میبرند. سال ۲۰۰۶ بهخاطر یکصدمین سال درگذشت ایبسن- سال ایبسن نامگذاری شد. درسال ۲۰۰۶ یک نمایش از زندگی ایبسن به نام -مرگ ایبسن کوچک- بهروی صحنه رفت. در تمام عکسهایی که از ایبسن موجود است- او فقط در یک تصویر لبخند بر چهره دارد.

خانه عروسک
معرفی نمایشنامه خانه عروسک
نمایشنامه خانه عروسک در سال 1879 توسط هنریک ایبسن Henrik Ibsen نوشته شد. خانه عروسک اولین نمایشنامه حسی ایبسن و اکنون مشهورترین اثر اوست که در کالج ها و دانشگاه ها تدریس می شود و مورد بحث و بررسی قرار می گیرد. نمایشنامه در زمان اولین انتشار با نگاه منتقدانه به اصول و معیارهای ازدواج قرن نوزدهم بسیار بحث انگیز شد.
خانه عروسک را اولین نمایشنامه فمینیستی -طرفداری از حقوق زنان- میxadنامند. علاوه بر آن- این نمایشنامه اثر مهمی در مکتبت ناتورالیست -طبیعتxadگرایی- محسوب میxadشود که حوادث و موقعیتxad های واقعی در گذری از اشکال گذشته روی صحنه به نمایش درمیxadآیند- مثل رومانتیسم -مکتب هنری رومانتیک-.
خانه عروسک بر مبنای داستان زندگی لورا کییلر Luara Kieler -نام رمان دوشیزگی لورا اسمیت پیترسن Laura Smith Petersen- دوست نزدیک هنریک ایبسن است. بیشتر آنچه بین نورا Nora و توروالد Torvald رخ میxadدهد- برای لورا Laura و همسرش ویکتور Victor اتفاق افتاده است.

خانه عروسک
شخصیتxad های نمایشنامه خانه عروسک
· نورا Nora : شخصیت اصلی -پروتاگونیست- نمایشنامه و همسر توروالد هلمر
· توروالد هلمر Torvald Helmer : همسر نورا
· کروگستاد Krogstad : وکیلی از آشنایان دوران مدرسه توروالد
· خانم لینده Mrs. Linde : دوست دوران کودکی نورا
· دکتر رانک Dr. Rank : دوست نزدیک توروالد
· باب- امی و ایوار Bob- Emmy and Ivar : سه فرزند کوچک نورا و توروالد
· آن ماری Anne Marie : خدمتکار خانواده هلمر
· پدر نورا Nora’s Father : پدر نورا مرده است

خانه عروسک
خلاصهای از نمایشنامه خانه عروسک
داستان در کریستیانیا و در مدت سه روز از ایام هفته میلاد مسیح- اتفاق میافتد. توروالد هلمر که حقوقدانی خودبین ولی با وجدان است- به تازگی در بانک ترفیع رتبه پیدا کرده و همسرش نورا که زنی زیبا- مو بور و ظاهرا نادان و بوالهوس است- احساس میکند که آنها میتوانند در جشن کریسمس قدری ولخرجی کنند- هلمر که با نورا همچون بچهای رفتار میکند و او را -جوجه کاکلی- مینامد- وی را آگاه میسازد که بیشتر مواظب باشد- چون همیشه پول از پنجههای او سهوا خرج میشود- ولی نورا مدام تقاضای پول بیشتری میکند.
خانم لیندن یکی از دوستان بیوه و پیر نورا به او میگوید که خبر ترفیع شوهرش را شنیده و از نورا میخواهد که کاری در بانک شوهرش برای وی پیدا کند. نورا با غرور به دوستش میگوید که او هم پول زیادی به دست آورده است.
هلمر در نخستین سال ازدواجش بسیار مریض و علیل بود و برای نجات زندگیش باید مسافرتی به ایتالیا میکرد. نورا پول لازم را قرض کرد ولی به هلمر گفت که ارث کمی از پدرش به ارث برده است. او ترتیبی داده تا نزول پول را از بابت کرایه لباسهایش و گاهی با یافتن کارهای پنهانی از شوهرش بپردازد- ولی حالا قرض تقریبا ادا شده است. هلمر موافقت میکند که کار شخصی به نام نیلز کروگستاد را که حقوقدان مرموزی است و محکوم به جعل اسناد شده- به خانم لیندن دوست نورا تفویض نماید.
ولی کروگستاد همان مردی است که نورا از او پول قرض کرده بود و او نورا را تهدید میکند که اگر کارش را از دست بدهد موضوع قرض را برای شوهرش فاش خواهد نمود. او همچنین متوجه میشود پدر نورا که قرار بود پای سند قرض را امضاء کند- در آن زمان مرده بوده است.
نورا سرانجام تصدیق میکند که امضای پدرش را جعل کرده و سعی مینماید شوهرش را متقاعد نماید که کروگستاد را که سعی میکند اعتبار خود را در اجتماع به دست آورد- در شغل خود نگه دارد- ولی هلمر میگوید که کروگستاد یک کلاش جاعل است و در تعویض او اصرار میورزد.
خانم لیندن که از دوستان قدیمی کروگستاد محسوب میشود قول میدهد که از طرف نورا از او خواهش و تمنا کند ولی ناگهان درمی یابد که او از شهر بیرون رفته است. در همین ضمن کروگستاد نامهای به هلمر نوشته و تمام جریان را تعریف میکند و به این ترتیب نورا کاملا مایوس میشود. او نامه را در جعبه نامهها مییابد- اما نمیتواند به نحوی آن را از بین ببرد چون کلید جعبه پیش شوهر است. او هر کاری که ممکن است میکند تا مانع از خواندن آن نامه توسط شوهرش شود.
آنها به یک مجلس بالماسکه در آپارتمان بالایی میروند. در این جشن یکی از دوستانشان- دکتر رانک نیز با آنهاست. دکتر میداند که درحال مرگ میباشد و لذا نومیدانه سودای عشق نورا را در سر میپروراند. نورا لباسی ایتالیایی میپوشد و تارانتلا میرقصد و سعی دارد صورت ظاهر را حفظ کند و حتی المقدور ناراحتیاش هویدا نگردد.
نورا در حالتی از یاس و نومیدی تصمیم میگیرد که اگر شوهرش نامه را بیابد- خودکشی کند. وقتی هلمر نامه را میخواهد. او را به جرمی بزرگ متهم میکند- جرمی که هلمر را از میان خواهد برد. هلمر به نورا میگوید که لایق معاشرت فرزندانشان نیست.
درستکاری هلمر خیلی بیش از انتظار و پیش بینی نورا است. کروگستاد سند وعده دار را پس میفرستد و هلمر با خوشحالی فریاد میزند که نجات یافته است- ولی ضربه عمیقی بر روح نورا وارد شده است و درحقیقت بیش از آن نمیتواند در خانه شوهرش بماند و سرانجام در یک صحنه دراماتیک هلمر را ترک میکند تا خودش به تنهایی زندگی جدیدی را آغاز کند و بیش از آنکه متلون مزاج باشد به مسایل زندگی بیندیشد.
او امید کوچکی به هلمر میدهد که اگر معجزهای رخ دهد- شاید آنان دوباره زندگی را با هم از نو شروع کنند.

خانه عروسک
نقد نمایشنامه خانه عروسک
در نمایشنامه خانه عروسک- چندین مساله مختلف در دل داستان طرح ریزی شده است. مخاطبان این نمایشنامه معمولا با پرسش های این چنینی مواجه می شوند: آیا نورا حق داشت شوهر خود را ترک کند؟ آیا ازدواج آن ها ایده آل بود؟ آیا ازدواجی که ایده آل نباشد یک ازدواج واقعی نیست؟ آیا نورا باید شوهر خود را فریب می داد؟ آیا حق داشت به جعل سند بپردازد؟ آیا امکان ندارد کسی با توجیه خوب از قانون تخطی کند؟ آیا اقدامات نورا ایده آل بود؟ آیا ایبسن به ازدواج بدون اعتماد متقابل اعتقاد دارد؟
ولی به نظر می رسد مساله اصلی که این نمایشنامه مطرح می کند- ملموس تر و جهان شمول تر از پرسش های بالا باشد. به طور کلی- نمایشنامه های متکی بر مساله ای که در آن- نویسنده از طریق شخصیت ها و طرح داستانی به بررسی یکی از مسایل و مشکلات دنیای مدرن بپردازد- چیزی نیست که در کارهای ایبسن زیاد ببینیم- در واقع هیچ هنرمند بزرگی به آن صورت وارد این حوزه نمی شود. نمایشنامه های ایبسن با موقعیت ها و شخصیت هایی سروکار دارند که از دل زندگی مدرن بیرون آمده اند و به همین دلیل- تا حدی شبیه نمایشنامه های مساله محور هستند. اما آثار او نه به نمایش این مسایل می پردازند و نه تلاشی برای حل آن ها ارایه می دهند.
جوزف کنراد در یکی از آثار خود به نام جوانی اشاره کرده بود که دو نوع داستان وجود دارد: داستانی که سعی می کند معنای خود را دور از دسترس نگه داشته و آن را در غباری از ابهام فرو ببرد- و داستانی که در آن درست مثل هسته یک فندق- معنا در دل داستان وجود دارد. شاید بتوانیم دسته سومی هم اضافه کنیم: داستانی که در آن- بخشی از معنا در دل آن قرار دارد و بخشی از آن- بیرون از چارچوب داستان. شبیه یک غبار نرم- فریبنده- اسرارآمیز- دور از دسترس و وسوسه آمیز که گهگاهی به واسطه پرتوهای نوری که از درونش شعله ور می شود- خود را به رخ می کشد. معناگرایی کارهای ایبسن جزو دسته سوم قرار می گیرد. نمادها و طرح و توطیه کاملا مشخص است. این معنا است که نمادها و طرح و توطیه را احاطه می کند- آن ها را در پوشش خود فرو می برد و گهگاهی به شکل وسوسه برانگیزی مد نظر مخاطب قرار می گیرد. مخاطب حس می کند یک معنای پنهان وجود دارد. سعی می کند با مطالعه عمیق تر متن به آن دست پیدا کند. اما هربار بیش از پیش فریب می خورد- چرا که چنین چیزی در کار نیست. تا زمانی که به ورای نمایشنامه نگاه نکند پی به مساله اصلی که ایبسن مطرح کرده نمی برد. تازه در آن صورت هم تنها بارقه هایی از آن مشخص می شود. برای درک یک نمایشنامه- باید به درک شخصیت اصلی بپردازیم که نمایشنامه حول او استوار شده است- و تا زمانی که نتوانیم به نمادهایی که در دل یک شخصیت نهادینه شده است پی ببریم- نمی توانیم به شناخت درستی از او دست پیدا کنیم.
به عنوان نمونه- مساله اصلی خانه عروسک- مربوط به ازدواج نورا و توروالد هلمر نیست- بلکه مساله اصلی خود نورا است. این که آیا او حق داشت که جعل سند کند و زندگی شوهر خود را نجات دهد البته مساله مهمی است. اما مساله مهم تر این حقیقت است که نورا- همین است که هست. همین شخصیت حقیقی اوست که با مصایب زندگی مواجه می شود و جایگاه خودش را پیدا می کند. این را می توان یک مساله و مشکل قابل توجه در نظر گرفت. مساله ای که هر نمایشنامه نویسی- از شکسپیر گرفته تا برنارد شاو- ممکن است به آن بپردازند.
در شروع نمایشنامه- هفت سال از زمان جعل سند گذشته است. نورا- خوشحال و سرحال وارد صحنه می شود. می رقصد- آواز می خواند و روح سرزنده ای دارد. او غرق هدیه های کریسمسی است که به بچه ها رسیده است: یک اسب و شمشیر- ترومپت- عروسک ها- گهواره- … چیزهای کوچک ارزان- بی استفاده- اما سرشار از محبت. نورا بسته ای نان بادامی در دست دارد و حین این که به آن ها ناخنک می زند- به هلمر اطمینان می دهد که به آن ها دست نزده است. هلمر او را -جوجه کاکلی– -سنجاب- و -دست و دلباز- می نامد. نورا جذاب و دروغگو است. همیشه در حال تحرک است و هیچ گاه متوقف نمی شود. او خوش قلب و سبک مغز است و غیرمعقولانه تصمیم گیری می کند. ماجرا عمق بیش تری پیدا می کند و خواننده متوجه می شود که این موجود پرحرف سال هاست که یک راز بزرگ را مخفی کرده است- رازی که در صورت آشکار شدن می تواند آثار بسیار مخربی به جای بگذارد. انجام چنین کاری آن هم از چنین شخصیتی غیرمحتمل و غیرممکن به نظر می رسد. با این حال در روایت این داستان چیزی وجود دارد که این ماجرا را منطقی جلوه می دهد. او هم هدیه های کوچکی برای بچه ها گرفته است. یک درخت کریسمس- نان های بادامی- یک غافلگیری برای هلمر- و مهم تر از همه- لباسی که برای یک مجلس رقص مجلل آماده کرده است. او در این مجلس می خواهد ترنتلا برقصد- یک رقص ایتالیایی که شوهرش به او یاد داده است. نورا انگیزه زیادی دارد که برای کسب رضایت همسرش و حتی خودش- این رقص را به زیبایی به سرانجام برساند.
اگر با روال معمولی که نمایش در پیش گرفته است همراه شویم- به نظر می رسد ترنتلا تنها یک تمهید ساده برای صحنه باشد- مشخصه معمول یک مجلس رقص. اما این مجلس در عوض به یکی از قسمت های مهم نمایشنامه تبدیل می شود. ترنتلا یک رقص معمولی نیست. نام آن از ترنتولا -به معنی رطیل- گرفته شده. بلایی که این رقص با این حرکات سریع و چرخش های گیج کننده بر سر قربانیانش می آورد چیزی کم از نیش سمی یک رطیل ندارد. رقصنده های این رقص در یک مسیر دیوانه وار و سرسام آور می چرخند و هربار سرعت خود را بیش تر می کنند. می خندند و به پرواز در می آیند و آن قدر ادامه می دهند که از حال می روند. تنها یک معجزه ممکن است آن ها را نجات دهد.
ترنتلا نمادی از خود نورا است. دیوانه وار بودن و حرکات بی قرار این رقص نشان دهنده تراژدی است که گریبان ماهیت حقیقی نورا را گرفته است: سطحی نگر و سبک سر در ظاهر- ولی دارای رازی پنهان و مرگ بار. او حامل زخمی است که پایان خوشی ندارد. این صحنه رقص- صحنه اوج زندگی وحشت آور عروسکی نورا است. جایی است که داستان به سرانجام می رسد. تمام اعمال شخصیت ها به این صحنه منتج می شوند و از آن نشات می گیرند. همچون مشعلی است که در نقطه بلندی قرار داده شده و می تواند هر دو راه رفت و برگشت را روشن کند.
اگر از طریق این نور به ابتدای داستان بنگریم- نورا دیگر یک شخصیت بی اهمیت به نظر نمی رسد. در این حالت هیچ نقطه تناقضی در او دیده نمی شود. بی اهمیتی او بخشی از ماهیتش است. با چنین قلب سنگینی- مجبور است به رقص و آوازخوانی بپردازد. در رگ های او سم جریان دارد. این که ماجرا چگونه به این جا رسید و خودش باعث این مصیبت شد- این بلا را به آغوش کشید- آن را به خود نزدیک کرده و نیش آن را نوش جان کرد. این که با وجود چنین رازی می ترسید به افرادی که دوست داشت نزدیک شود و به آن ها آسیب برساند. هیچ کدام از این مسایل اهمیتی ندارند. هیچ کدام از آن ها- جزو جریان اصلی داستان نیستند. در حال حاضر تنها یک معجزه می تواند او را نجات دهد. آن معجزه- عشق توروالد است. معجزه این است که توروالد هم در حمل این مصیبت با نورا همراه شود. که کروگستاد همان گونه که نورا را نیش زد- به توروالد هم آسیب برساند. نورا نمی داند که سمی که در رگ هایش در جریان است به خاطر اقدامات کروگستاد نیست. نمی داند که عامل مصیبت او تنها کروگستاد نیست. کروگستاد همچون یک موجود خزنده است که نورا را طعمه مناسبی پیدا کرده و دندان های خود را در بدن او فرو برده است- و همین کار را با توروالد هم می خواهد انجام دهد. اما نورا چنین چیزی نمی خواهد. او نمی خواهد توروالد هم از چنین درد ناامید کننده و سنگینی- از چنین مباره توهم آوری رنج بکشد و همیشه در حد مرگ- به رقص و آواز و خندیدن بپردازد. نباید چنین معجزه ای اتفاق بیافتد.
نورا سپس به ماهیت واقعی توروالد- به خودخواهی و فرومایگی او پی می برد. نورا برای آزادی خودش- معجزه ای دیگر رقم می زند. این رقص سرسام آور به پایان رسیده است. سم از رگ های او خارج شده است. او کاملا به این حقیقت پی می برد: -بله- لباسم را عوض کردم.- زندگی او دیگر یک مجلس رقص نیست. دیگر احتیاج نیست با قلبی شکسته به رقص بپردازد. او خانه عروسکی خود را رها می کند. تنها یک معجزه عظیم می تواند نورا را به زندگی پیشین بازگرداند.

خانه عروسک
اقتباسها و ترجمههای خانه عروسک
فیلمهای بسیاری بر اساس این نمایشنامه ساخته شدهاست:
A Doll’s House -1917– adaptation directed by Joe De Grasse
A Doll’s House -1918– adaptation directed by Maurice Toueur
A Doll’s House -1922– adaptation directed by Charles Bryant
Casa de Munecas -1943– adaptation directed by Eesto Arancibia
A Doll’s House -1959– adaptation directed by George Schaefer
فیلم خانه عروسک به کارگردانی پاتریک گارلند در سال ۱۹۷۳ در بریتانیا.
A Doll’s House -1973– adaptation directed by Joseph Losey
A Doll’s House -1992- adaptation directed by David Thacker
فیلم سارا به کارگردانی داریوش مهرجویی نیز با الهام از این نمایشنامه ساخته شدهاست.
این اثر بیشتر از شش بار به زبان فارسی ترجمه شدهاست از جمله ترجمه منوچهر انور در سال ۱۳۸۵ که آن را تحت عنوان عروسکخانه به فارسی برگرداندهاست.
این اثر به صورت سانسور شده در یکی از نمایشنامههای رادیویی شبکه فرهنگ صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیز پخش شدهاست.
این نمایش در ایران به روی صحنه رفته است- همچنین تلهتیاتری بر اساس آن در صدا و سیما ساخته شده است.
منبع :
نقد روز
سینما سنتر
ویکی پدیا
انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمنها ]...
ما را در سایت انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمنها ] دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 521
تاريخ: يکشنبه
11 تير
1396 ساعت: 15:38