رنجهای ورتر جوان – Young Werther

خرید بک لینک

رنجهای ورتر جوان نام رمانی است نوشته یوهان ولفگانگ گوته که آن را در سال ۱۷۷۴ و در سن ۲۵ سالگی منتشر کرد. این کتاب در اوایل انتشار به دلیل توجیه مسیله خودکشی مخالفت گسترده روحانیون را در پی داشت و در نتیجه فروش آن ممنوع اعلام شد

رنجهای ورتر جوان از مهمترین رمانهای ادبیات آلمان به شمار میرود که تاثیر بسزایی بر جنبش رمانتیسم در ادبیات گذاشته است. این کتاب اولین اثر یوهان ولفگانگ فون گوته در هنر داستانی و روایی است و در ۲۵ سالگی گوته برای اولین بار منتشر شده است و به سبک نامهنگاری نوشته شده است. این کتاب را میتوان زندگینامهی خودنوشت گوته به حساب آورد- به گونهای که حتی بعضا نام شخصیتها هم تغییر نیافتهاند.
این کتاب در اوایل انتشار به دلیل توجیه مسیله خودکشی مخالفت گسترده روحانیون را در پی داشت و در نتیجه فروش آن ممنوع اعلام شد اما هیاهوی ناشی از این ممنوعیت به فروش بیشتر اثر کمک کرد و طولی نکشید که به چندین زبان گوناگون ترجمه شد. تاثیر چشمگیر آن بر جوانان و فرهنگ اروپا به گونهای بود که تا مدتها لباسهایی به سبک لباسهای ورتر- قهرمان داستان- رواج یافت و ادکلنی به نام ورتر نیز در بازار طرفداران فراوانی داشت- همینطور نویسندگان و هنرمندان بسیاری از شخصیت ورتر در آثار هنریشان الهام پذیرفتهاند.. این کتاب شهرت فراوانی برای گوته به همراه داشت و آوازه او را به سراسر اروپا رساند. ناپلیون در دیداری خصوصی خود به گوته اقرار کرد که ورتر را شش یا هفت مرتبه مطالعه کرده است. [۱] این اثر چندین بار به فارسی ترجمه شده است.

عنوان این اثر در لیست ۱۰۰۱ کتابی که قبل از مرگ باید خواند جای گرفته است و تاکنون بارها توسط مترجمان و ناشران مختلفی با نامهای رنجهای ورتر جوان- رنجهای جوانی ورتر- غمهای ورتر جوان و سرگذشت ورتر در بازار کتاب ایران منتشر شده است.

معرفی نویسنده

یوهان ولفگانگ فون گوته – Johann Wolfgang Von Goethe فیلسوف- شاعر- نویسنده و متفکر بزرگ آلمانی در ۲۸ اوت سال ۱۷۴۹ در -فرانکفورت- متولد شد و در ۲۲ مارس سال ۱۸۳۲ در -ویمار- چشم ازجهان فرو بست. پدرش مشاور سلطنتی بود و می خواست پسرش یک حقوق دان با تجربه شود. گوته دوران کودکی خود را در آغوش پر مهر خانواده گذراند و تحصیلات اولیه را نزد استادان خصوصی و معلمین سرخانه به اتمام رساند. آنها زبان های یونانی- لاتین- ایتالیایی- انگلیسی- عبری- زبان یهودیان اروپای شرقی- موسیقی و نقشه کشی را به وی آموختند.

رنج‌های ورتر جوانیوهان ولفگانگ فون گوته

خلاصه کتاب رنجهای ورتر جوان

ورتر -werther- اشراف زاده جوانی است که از دانشگاه در رشته حقوق فارغ التحصیل شده است . ورتر نقاش است. او به نیت پیدا کردن جایی امن و طبیعتی آرام برای کارش- به یک آبادی پا میگذارد. در آنجا عاشق دختری به نام -لوته- میشود که نامزد کسی دیگر است. نامزدها همدیگر را دوست دارند. اما لوته با ورتر نیز مهربان است و احساسات وی را بیشتر و بیشتر برمیانگیزد. عشق و شوریدگی ورتر او را وادار به گریز از آن آبادی میکند- ولی دلش تاب نمیآورد. به ماوای معشوق برمیگردد و آشفتهتر از پیش- لوته را دوست میدارد. دختر که حالا شوهر کرده- ناچار او را پس میزند. ورتر تنها راه نجات خود را مرگ میپندارد و خودکشی میکند.

به گفتهی -توماس مان-: -بخش بزرگی از این کتاب با واقعیت در انطباقی کامل- و بازنوشت دقیق و بیکم و کاست آن است.-

گوته در ژوین 1772 در مجلس رقصی- با دختری 19 ساله به نام شارلوت بوف و نامزدش آشنا میشود. گوته گفته که بیدرنگ عاشق آن دختر شده- او را دنبال میکند. از آن پس تا مدتی روابط این دو- بین ِ رد و قبول در نوسان است. شارولت با گوته روراست بوده و به وی میگوید که امیدی به عشق و ادامهی رابطهشان نیست. در سپتامبر همان سال- گوته بدون خداحافظی شارلوت را ترک میگوید. ارتباط بین این ماجرا و رمان ورتر آشکار است. نویسنده -ورتر- را در 24 سالگی نوشت و یکشبه مشهور شد.

رمان در فرم نامهنگاری ارایه شده. نامههای ورتر به دوستاش -ویلهلم- رمان را شکل داده است. در اواخر ِ داستان- این نامهها قطع میشوند و سخنانی از قول ناشر- خطاب به خواننده عرضه شده تا ما بدانیم سرگذشت ورتر در آستانهی مرگ و اندکی پس از آن به کجا انجامیده است. پس بخش اعظم کتاب توسط راوی اول شخص- یعنی ورتر روایت شده- و در پایان- راوی سوم شخص- اطلاعات تکمیلی را اضافه کرده است.

رنج‌های ورتر جوانرنجهای ورتر جوان

بخشی از کتاب رنجهای ورتر جوان :

1- ورتر در نامه هایش سعی می کند برای دوستش و البته من خواننده- تصویری از شارلوت ارایه دهد تا نسبت به وقوع عشق و یا برتری شارلوت نسبت به دیگر شخصیت های داستان قانع شویم و… من قانع نشدم. شارلوت در نظر من منفعل است – وقتی ورتر می نویسد این همه صداقت – همگام با این همه هوش! یا این همه مهر و محبت -همگام با این همه قدرت ذهنی! من چندان اثری از هوش و قدرت ذهنی در شارلوت داستان ندیدم. مطمینم که شارلوت این گونه بوده است -به صورت شهودی و حسی- اما در داستان فقط یک دختر زیبای مهربان ظهور یافته است.

2- ورتر عاشق سعادتمند: از آن هنگام به بعد- آفتاب- ماه- ستارگان- می توانند به هر شکلی که مایلند- به نظم آیند! دیگر حتی نمی دانم چه هنگام روز است- و چه هنگام شب از راه رسیده است…عالم هستی در اطرافم – محو و ناپدید گشته است… چند وقت بعد: آخر چرا بایستی آن چه موجب سعادت و خوشبختی بشر می شود- به همان اندازه- به عنوان سرچشمه بدبختی و سیه روزی او نیز به شمار رود…؟

3- ویلهلم! بدون عشق- دنیا چه معنایی می تواند برای قلبمان در بر داشته باشد؟ به گمانم درست مانند فانوسی جادویی بدون هیچ نوری جلوه گر باشد…به محض آن که شعله ای در آن وارد می کنید- بی درنگ متنوع ترین تصاویر بر روی دیوار ظاهر می گردد- و آن هنگام که همه این چیزها- تنها اشباحی بیش نباشد که در شرف عبور است- باید اقرار کرد که همین اشباح قادرند سعادت ما را- آن هنگام که در کنارشان حضور یافته ایم فراهم آورند- و ما نیز مانند پسران خردسالی شگفت زده و حیران – در برابر این تظاهرات خارق العاده – مسحور بر جای می مانیم.

4- ورتر منزلت آلبرت را در جایی این گونه می ستاید: او مردی بسیار شریف و صادق است و حتی یک بار هم شارلوت را در حضور من نبوسیده است. خدا پاداش این کار را به وی باز دهد!

5- افسوس! چه خلایی! چه خلا وحشتناکی در سینه ام حس می کنم!…اغلب می اندیشم: -چنانچه می توانستی تنها یک بار- یک بار- او را بر سینه ات بفشاری- آن گاه یقینا همه این خلا پر می شد…- اگر ورتر الان زنده بود بخشی از نوای اسرارآمیز امانویل اشمیت را در این زمینه برایش می خواندم تا بفهمد که افسوس بی خودی خورده است…

6- … تمایل طبیعی بشریت- ما را وسوسه می کند که دست خود را پیش بریم… مگر کودکان نیز به سهم خود- همواره سعی ندارندآن چه را مشاهده می کنند- به سرعت چنگ زنند و در مشت خود نگاه دارند؟ پس من چه…؟

7- آه- این را نیک می دانستم که مرا دوست می داری! نخستین نگاه هایت- آن نگاه های سرشار از روح و جان- آن نخستین فشردن دستت- این را به من آگاهی داد…

8- چه اهمیت دارد که آلبرت شوهرت باشد؟! شوهر…! این برای این جهان خواهد بود…و برای این جهان نیز- من با دوست داشتنت- مرتکب گناهی می گردم: با میلی عمیق برای بیرون کشیدنت – چنانچه در توانم می بود! …- از میان بازوان او – تا تو را به میان آغوش خویش بازگردانم…! باشد! گناه معنا دهد! از این بابت- خود را کیفر می کنم. اما من این گناه را چشیده ام: در همه لذات آسمانی اش…! من ضماد حیاتبخش را در وجود خویش تنفس کردم- و نیروی آن را در قلبم جاری ساختم…از آن لحظه به بعد- تو به من تعلق یافتی! …. خب باید به دوست آلبرت حق داد و البته به آلبرت برای راه انداختن جوجه کشی!!

رنج‌های ورتر جوانرنجهای ورتر جوان رنج‌های ورتر جوانرنجهای ورتر جوان

منبع :

کتابیسم

کتابناک

ویکی پدیا

انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمن‌ها ]...

ما را در سایت انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمن‌ها ] دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 120 تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 15:38

صفحه بندی