کنوت هامسون – Knut Hamsun

خرید بک لینک
کنوت هامسونکنوت هامسون

کنوت هامسون – نویسنده اهل نروژ است که جایزه نوبل ادبیات سال ۱۹۲۰ میلادی را از آن خود کرد – سیارکی را به افتخار او با نام هامسون ۵۸۳۸ نامگذاری کردهاند

زندگینامه کنوت هامسون

کنوت هامسون در ۴ اوت ۱۸۵۹ در یک خانواده فقیر روستایی در شمال نروژ متولد شد. سال 1859 پدرش یک مرد روستایی بود که زندگی فقیرانه اش را با بدبختی اداره میکرد. پیتر و تورا – پدر و مادر کنوت – فکر میکردند کنوت مثل برادرانش- کشاورز یا گاریچی شده و کمک خرجی برای خانواده میشود. در خوش باوری محض هم به فکرشان خطور نمیکرد پسرکشان روستا را رها کند- سر از آمریکا دربیاورد و سالها بعد به خاطر نوشتن داستانی درباره زندگی کشاورزان جایزه نوبل بگیرد. کنوت مثل خیلی از جوانهای شهرستانی رویایش رفتن به پایتخت و تحصیل و معاشرت با آدمهای حسابی طبقه بالای اجتماع بود. برای همین با این که مجبور بود کارهایی مثل رفتگری و پادویی بکند- خرده سوادی هم برای خودش دست و پا کرده بود. 18 – 17 سالش بود که در روستایشان شاگرد یک کارگاه طناب بافی شد و از آن موقع کم کم نوشتن را شروع کرد. قطعههای کوتاه و پرحرارت ادبی مینوشت و البته هیچ کس نبود که علاقه ای به شنیدن و خواندن آنها داشته باشد. فکر کرد راه حلش این است که به پایتخت برود تا قدرش را بهتر بدانند. بنابراین مدتی بعد به پایتخت نروژ رفت اما هیچ کاری از پیش نبرد. چون تحصیلات ابتدایی خوبی نداشت و هر کاری را که شروع میکرد- نیمه تمام رهایش میکرد. تلاشهایش برای نوشتن داستان نظر کسی را جلب نمیکرد و مقالههایش بین کارهای خواندنی آدمهای معروف گم بود.

کنوت هامسون کنوت هامسون

رویای آمریکایی

کنوت هامسون به روستا برگشت. این گمنامی و ناکامی چیزی نبود که از خودش انتظار داشت. بالاخره پول مختصری از پدرش قرض گرفت و همه چیز را رها کرد و به آمریکا رفت. 22 سالش بود و به نظرش تا جایی که میشد ولگردی کرده بود. تصمیم گرفته بود نویسندگی کند و لاغیر. اما یک سال اول زندگی در آمریکا پوستش را کند. اینجا کسانی پیدا میشدند که به مقالههای ادبی و هنری ای که مینوشت اعتنا کنند اما بابت آنها کسی پول حسابیای کف دستش نمیگذاشت. هر چند وقت یک بار کار تازه ای پیدا میکرد ولی یکی دو ماه بیشتر دوام نمیآورد- آن را از دست میداد و سراغ کار دیگری میرفت. کشاورزی- رانندگی واگن برقی- شاگردی مغازه- روزنامه فروشی- دستفروشی- منشی گری و … گاهی این طرف و آن طرف در جمعهای کوچک تریبونی به دست میآورد و از خواندهها و دانستههایش درباره ادبیات و هنر سخنرانی میکرد اما این مقبولیت ناچیز نه راضیاش میکرد و نه شکم گرسنه اش را سیر.

جنایت و مکافات- روایت جدید

زندگی اش در آمریکا تابلوی تمام و کمالی از تصویر یک هنرمند یا روشنفکر آس و پاس بود- جیبهایش خالی بود اما هم عاشق بود و هم نویسندگی برایش جدیتر از هر کار دیگری شده بود. همین که چند نفر پیدا میشدند که مقالههایش را میخواندند- برایش قوت قلب بود. بالاخره اولین کارش را نوشت و به آخر رساند- داستان کوتاهی بود که اسمش را گذاشته بود -گرسنه-. با تواضع و امید یک نویسنده ناشی کار را برای یک مجله سراسری آمریکایی -زمین نو- برد و در کمال تعجب سر دبیر داستان را بیش از آنچههامسون تصور میکرد- پسندید و نه فقط قبول کرد چاپش کند- بلکه به هامسون پیشنهاد داد داستانش را با اضافه کردن چند فصل تبدیل به یک رمان کند و وعده داد خودش ناشر خوبی برایش پیدا میکند تا آن را چاپ کند. آن داستان کوتاه در مجله چاپ شد و پایین داستان به جای اسم نویسنده فقط کلمه گمنام نوشته شد. اضافه کردن آن چند فصلی که سردبیر گفته بود- دو سال طول کشید. در این مدت کنوت هامسون از آمریکا به مجارستان مهاجرت کرده بود. سال 1885 زندگی روی خوشش را به هامسون نشان داد- -گرسنه- شاید با استقبال پرشور و عجیب و غریب خوانندهها رو به رو نشد- اما محافل ادبی مجارستان کار را تحویل گرفتند و نقدها و بحثهای مفصل و پر شور حول کتاب و نویسنده گمنامش که حالا کم کم داشت مشهور میشد- به راه انداختند. آوازهاش به نروژ و آمریکا رسید. سبک تازه هامسون نویسندهها را سر شوق آورده بود. آخر در گرسنه تقریبا هیچ اتفاقی نمیافتاد- فقط یک سری شخصیت در کتاب بودند و گفت و گوهای کوتاه بینشان بقیه کتاب تک گویی شخصیت اول بود- انگار خودش روانکاو خودش بود. قلب از هامسون غولی مثل داستایوفسکی شخصیتهایی را خلق کرده بود که آنها هم روانکاو خودشان بودند مثل راسکولنیکف کتاب -جنایت و مکافات-. فرقش این بود که شخصیتی که هامسون خلق کرده بود- نه اتفاق عجیبی برایش افتاده بود و نه عذاب وجدانی داشت. پس چه مرگش بود؟ او فقط فکر میکرد- همه جور فکری- در شهری گرفتار شده بود و از دست شهر و مردمش عذاب میکشید. نوشتن چنین رمانی که با تمام این ساختارشکنیها باز هم خواندنی و گیرا بود. منتقدهای با انصاف را وادار کرد که به او لقب داستایفسکی اسکاندیناوی را بدهند.

حسود و بخیل و بیگانه

داستان داشت لباس تازه ای تنش میکرد و این را بعضیها هضم نمیکردند. نمیتوانستند قبول کنند که داستان میتواند روایت خطی نداشته باشد- روایت خطی به این معنا که ماجراها با نظم و ترتیب پشت سر هم اتفاق بیفتند. یا این که داستان اساسا ماجرا -به معنی کلاسیکش- نداشته باشد. کنوت هامسون در جواب این اشکال تراشیها گفته بود: -من سعی نکردم یک رمان بنویسم- فقط خواستم یک کتاب بنویسم- بدون ازدواجها- سفرها و خوشیهای طبقه متوسط. کتابی درباره نوسانهای دلنشین یک روح انسانی و زندگی غرب ذهن و رازهایش در یک بدن گرسنه-. گروه مخالفن بدتری هم بودند- آنها میگفتند این طور قصه تعریف کردن و نشان دادن بیپروای هر چی که در ذهن شخصیتهای داستانی -در واقع در ذهن نویسنده- میگذرد- خلاف اخلاق و هدف والای ادبیات است. تهدید میکردند که نمیگذارند نویسنده گمراهی مثل کنوت هامسون داستان را به ابتذال بکشد و راه را برای امثال خودش هموار کند.

آب راه خودش را میرود

گروه دیگری از منتقدها بی خیال این شلوغ بازیها بارها رمان را خواندند و حسابی نقدش کردند و بالاخره تصمیم گرفتند توی روزنامههای مختلف اعلام کنند: -داستان گرسنگی شروع ادبیات مدرن قرن بیستم و شروع رمان روان شناختی است-. تا قبل از آن هیچ وقت چیزی شبیه تک گوییهای خیالی شخصیت کتاب گرسنه- به این حد از پختگی وجود نداشت و به همین خاطر این رمان به عنوان اولین نمونه جدی -جریان سیال ذهن- در تاریخ ادبیات ثبت شد. طبعا هامسون هم شد پدر جریان سیال ذهن- پدری که فرزندانش راهی را که او شروع کرده بود با افتخار ادامه دادند و به ارزشهایش اضافه کردند.

فاشیسم نمیگذارد کسی جاودانه شود

نروژیها او را مثل ایبسن- هانس کریستین اندرسن و استریندبرگ دوست دارند اما دلشان همیشه از او چرکین است- آخر کنوت هامسون طرفدار هیتلر و عضو حزب نازی بود. معلوم نیست چرا. میگویند هامسون فرهنگ آلمانی و آلمانیها را دوست داشت و دشمن بریتانیای امپریالیستی و اتحاد جماهیر شوروی بود- به همین خاطر در جنگهای جهانی اول و دوم از آلمان نازی حمایت میکرد. وقتی ارتش نازی در جنگ- خاک نروژ را اشغال کرد. هامسون در روزنامه اش نوشت: -نروژیها! سلاحهایتان را زمین بگذارید و به خانههایتان برگردید. آلمانها برای ما میجنگند و حکومت ستمگر بریتانیا را که علیه ماست در هم میشکنند-. او یک بار به دیدن هیتلر رفت و جایزه نوبلش را که هنگام دریافت تقدیم ملتش کرده بود- به هیتلر پیشکش کرد. بارها به دیدن گویلز رفت و قبل از مرگش هزاران دلار به ارتش نازی کمک کرد. بعد از مرگ هیتلر تسلیتی برای یکی از روزنامهها فرستاد که در آن نوشته بود: -من شایسته گفتن اسم هیتلر با صدای بلند نیستم- گفته بود هیتلر -جنگجوی نوع بشر- بود. بعد از خاموش شدن آتش جنگ- ماهها در یک بیمارستان روانی بستری بود. پزشکش اعلام کرده بود فعالیتهای مغزش برای همیشه دچار اختلال شده است. هامسون سال 1952 در خانه اش در نورهلم فوت کرد. کسانی که به او افتخار میکردند در مراسمش حاضر نشدند- با این که نویسنده بزرگی بود اما آنها نمیخواستند به جنازه یک نازی احترام بگذارند.

علاقه به هیتلر و ناسیونال سوسیالیسم

کنوت هامسون یک مدافع سرشناس آلمان و فرهنگ آلمانی بود- و همچنین مخالف شدید امپریالیسم بریتانیا و شوروی بود- و طی هر دو جنگ جانی از آلمان حمایت میکرد. علایق او به شدت تحت تاثیر جنگ بویر بود- جنگی که هامسون آن را دشمنی بریتانیا با مردمی کوچک میدانست- و همچنین بیعلاقگی او به انگلسیها و تنفر از آمریکا. محبوبیت بینالمللی او بر اثر حمایت او از دولت ناسیونال سوسیالیست ویدکون کیسلینگ کمرنگ شد.

کنوت هامسون جایزه نوبل خود را در سال ۱۹۴۳ به یوزف گوبلز وزیر تبلیغات رایش سوم اهدا کرد و پس از مرگ آدولف هیتلر پیشوای آلمان- در مورد وی گفت: -من لایق آن نیستم که در مورد آدولف هیتلر با صدای بلند صحبت کنم. او یک جنگجو برای بشریت و یک بشارتدهنده عدالت برای تمام ملتها بود. او یک مصلح در بالاترین ردهها بود.

آثار منتشر شده کنوت هامسون

– گرسنگی -۱۸۹۰- -ترجمههای فارسی از غلامعلی سیار- سیدحبیب گوهریراد و احمد گلشیری. این رمان در لیست ۱۰۰۱ کتاب که باید قبل از مرگ بخوانید و همچنین لیست روزنامه گاردین – ۱۰۰۰ رمان که هر شخص باید بخواند- قرار دارد.
– رازها -۱۸۹۲-
– اسرار- برگردان سعید سعیدپور- انتشارات مروارید
– هامسون- کنوت. رازها. ترجمهٔ قاسم صنعوی. تهران: نشر گلآذین- چاپ اول ۱۳۸۳. شابک ۹۶۴-۷۷۰۳-۱۳-۹.
– پان -۱۸۹۴- ترجمه قاسم صنعوی انتشارات گل آذین
– بازی حیات -۱۸۹۶-
– ویکتوریا -۱۸۹۸- ترجمه قاسم صنعوی انتشارات گل آذین
– در سرزمین عجایب -۱۹۰۳-
– رزا -۱۹۰۸- ترجمه قاسم صنعوی انتشارات گل آذین
– بنونی -۱۹۰۸- ترجمه قاسم صنعوی انتشارات گل آذین
– میوههای زمین -۱۹۱۷- ترجمه قاسم صنعوی انتشارات گل آذین. این رمان در لیست ۱۰۰۱ کتاب که باید قبل از مرگ بخوانید قرار دارد.
– در آستانه مرز و بوم ما
– شفق سرخ
– رشد خاک

مرگ کنوت هامسون

کنوت هامسون در ۱۹ فوریه ۱۹۵۲ میلادی (۹۲ سالگی) در گریمستاد – نروژ جان سپرد.

پرشین پرشیا

ویکی پدیا

انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمن‌ها ]...

ما را در سایت انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمن‌ها ] دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 125 تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 22:26

صفحه بندی