جان بی واتسون – John B Watson

خرید بک لینک
جان بی واتسونجان بی واتسون

جان بی واتسون – یک دانشمند اهل ایالات متحده آمریکا بود – جان بیواتسون که از او به عنوان -پدر رفتارگرایی- نام برده میشود در دوران زندگیش- دستاوردهای علمی و حرفهای زیادی کسب کرد

زندگی جان بی واتسون

جان بی واتسون در ۹ ژانویه ۱۸۷۸ در مزرعهای نزدیک گرین ویل- در کارولینای جنوبی به دنیا آمد و آموزش اولیه او در مدرسهای یک اتاقه صورتگرفت. مادر واتسون- درست برخلاف پدرش- شدیدا مذهبی بود. پدر واتسون به خشونت تمایل داشت و رابطههایی خارج از روابط زناشویی برقرار میکرد.

وقتی که واتسون سیزده ساله شد- پدرش با زن دیگری فرار کرد و هرگز بازنگشت. واتسون تمام عمر از او متنفر بود. در سالهای نوجوانی و جوانی- واتسون به عنوان یک بزهکار توصیف شده بود. او خود را تنبل و نافرمان توصیف میکرد و هرگز نمرهای بیشتر از آنچه برای قبول شدن لازم بود نمیگرفت. معلمانش او را به عنوان فردی تنبل- چون و چرا کن و گاه غیرقابل کنترل به یاد میآوردند. او با دیگران دعوا میکرد و دو بار دستگیر شد که یکباره آن به علت تیراندازی در محدوده شهر بود.

با وجود این در 16 سالگی در دانشگاه فورمن- وابسته به پاپتیستها- در گرین ویل ثبتنام کرد و مصمم بود که کشیش شود- چیزی که سالها به مادرش قول داده بود. او فلسفه- ریاضیات- لاتین و یونانی را مطالعه کرد و انتظار میرفت که در سال 1899 فارغالتحصیل و در پاییز بعد به مدرسه علوم دینی پرینستن وارد شود.

جان بی واتسونجان بی واتسون

یکی دیگر از استادان واتسون در دانشگاه فورمن او را به عنوان یک غریبه سازشکار و -دانشجویی باهوش اما قدری تنبل و گستاخ ـ سنگین وزن اما خوشقیافه ـ که خود را بیش از حد خوب میپنداشت و به عقاید خود بیش از مردم علاقهمند بود-.
واتسون یکسال دیگر در فورمن باقی ماند و درجه کارشناسی ارشد خود را در 1900 دریافت نمود- اما در همان سال مادرش فوت کرد و او از سوگند کشیش شدنش آزاد شد. به جای حضور در مدرسه علوم دینی پرینستن- به دانشگاه شیکاگو رفت. در این زمان او -جوانی بود جاهطلب- بینهایت در مورد منزلت اجتماعی هشیار- مشتاق اثرگذاری خود بر جهان- کاملا نامطمین در مورد انتخاب حرفه و دارای احساس ناامنی در مورد نداشتن ابزار پیشرفت اجتماعی.

او شیکاگو را انتخاب کرده بود تا در رشته فلسفه زیر نظر جان دیویی ادامه تحصیل بدهد- اما پس از مدتی دیویی را غیرقابل درک یافت. او به یاد میآورد که -من هرگز نمیدانستم. و بدین ترتیب اشتیاق او برای فلسفه از بین رفت.

واتسون از طریق کارهای آنجل- روانشناس کارکردگرا به روانشناسی علاقهمند شد- او همچنین فیزیولوژی و بیولوژی را زیر نظر ژاک لویب- که او را با مفهوم مکانیسم آشنا کرد- مطالعه نمود. واتسون در چند شغل کارکرد ـ او در یک شبانهروزی پیشخدمتی کرد- از موشها مواظبت نمود و به عنوان کمک نظافتچی خدمت کرد -گردگیری میز آنجل نیز جز وظایف او بود-. در پایان دوره تحصیلات عالیاش دورهای از حملات اضطرابی شدید را تجربه کرد و برای مدتی بدون روشن بودن چراغ در اتاقش نمیتوانست به خواب رود.

در 1903 درجه دکتری خود را دریافت کرد و جوانترین کسی بود که از دانشگاه شیکاگو دکتری گرفته بود. گرچه جزو دانشجویان ممتاز بود -ماگناکام لاد- و فیبتاکاپا- اما وقتی آنجل و دیویی به او گفتند امتحان دکتری او به خوبی امتحان هلن تامپسون وولی که در سال قبل از او فارغالتحصیل شده بود نبوده احساس حقارت شدید کرد.

در همان سال واتسون با مری آیکز- دانشجوی 19 سالهای از یک خانواده سرشناس از نظر اقتصادی و سیاسی ازدواج کرد. این زن جوان در یکی از ورقههای امتحانی خود شعر طولانی عاشقانهای برای واتسون نوشته بود. معلوم نیست چه نمرهای از آن امتحان گرفت- اما او واتسون را به دست آورد.
واتسون تا سال 1908 در دانشگاه شیکاگو به عنوان مدرس اقامت کرد. او رساله خود را در مورد بلوغ عصبی و فیزیولوژیکی موش سفید نوشت و از آن موقع ترجیح خود را نسبت به آزمودنیهای حیوانی نشان داد. او نوشت -من هرگز نمیخواستم از آزمودنیهای انسانی استفاده کنم. از اینکه به عنوان آزمودنی مورد استفاده قرار گیرم متنفر بودم . این فکر بیشتر و بیشتر در من قوت میگرفت: آیا با مشاهده رفتار آنها نمیتوانم آنچه را که سایر دانشجویان با به کار بردن مشاهدهگران به آن میرسیدند دریابم؟

همکلاسان واتسون به یاد میآوردند که او دروننگر خوبی نبود- خوی ویژهای که برای دروننگری لازم بود در واتسون وجود نداشت. این فقدان ممکن است در سوق دادن او به سوی یک روانشناسی رفتاری عینی کمک کرده باشد.
در 1908- به واتسون استادی دانشگاه جانز هاپکینز در بالتیمور پیشنهاد شد. اگرچه او تمایلی به ترک شیکاگو نداشت- اما ارتقاء- موقعیت رییس آزمایشگاه بودن و افزایش قابل توجه حقوق پیشنهاد شده توسط دانشگاه جان هاپکینز برای او حق انتخابی باقی نگذاشت. واتسون 12 سال- یعنی پربارترین سالهای او برای روانشناسی را در آنجا گذراند.
شخصی که کار در دانشگاه جان هاپکینز را به واتسون پیشنهاد کرد جیمز مارک بالدوین -1934ـ1861- بود- کسی که با کتل مجله بازنگری روانشناختی را راهاندازی کرد. یکسال بعد از ورود واتسون- بالدوین در ارتباط با یک رسوایی مجبور به استعفا گردید: او در حمله پلیس به یک روسپیخانه دستگیر شده بود. رییس دانشگاه توضیح بالدوین برای حضورش در خانه بدنامان را نپذیرفت.

یازده سال بعد- وقتی که همان رییس دانشگاه از واتسون به دلیل یک رسوایی جنسی خواست استعفا دهد تاریخ تکرار گردید.
در زمان استعفای بالدوین واتسون ارتقا یافت. او رییس بخش -گروه- روانشناسی شد و به جای بالدوین سردبیری مجله بازنگری روانشناختی- یکی از مجلات با نفوذ رشته روانشناسی- را کسب کرد. بنابراین- در سن سیویک سالگی واتسون یکی از شخصیتهای مهم روانشناسی آمریکا گردید. او در زمان درست در مکان درست قرار گرفته بود.

در دانشگاه هاپکینز- واتسون در بین دانشجویان محبوبیت زیادی کسب کرد. آنها سالنامه خود را به او تقدیم کردند و به عنوان جذابترین استاد به او رای دادند- که در تاریخ روانشناسی تحسینی منحصر به فرد است. او جاهطلب و پر شور باقی ماند و اغلب تا لبه فرسودگی کشیده میشد. او با -ترس از دست دادن کنترل- دست به گریبان بود و -معمولا با کار کردن بیشتر عکسالعمل نشان میداد-.
درحدود سال 1903 او بهطور جدی به رویکرد عینیتری نسبت به روانشناسی فکر کرد که برای اولین بار این اندیشهها را در 1908 در یک سخنرانی در دانشگاه ییل و در گزارشی در بالتیمور- در نشست سالیانه جامعه جنوبی برای فلسفه و روانشناسی بیان کرد. در آن گزارش واتسون استدلال میکرد که مفاهیم روانی یا ذهنی برای -علم روانشناسی بیارزش هستند-. در سال 1912 به دعوت کتل- واتسون در یک سلسله سخنرانی در دانشگاه کلمبیا درباره این موضوع صحبت کرد. در سال بعد مقاله مشهور واتسون در مجله بازنگری روانشناختی -واتسون- 1913- منتشر شد و رفتارگرایی بهطور رسمی آغاز گردید.

جان بی واتسونجان بی واتسون

واتسون- صحنه را برای رفتارگرایی آماده کرد و این شاخه به سرعت به صورت شاخه غالب در روانشناسی درآمد. با وجودی که پس از 1950- از اهمیت رفتارگرایی به تدریج کاسته شد امّا بسیاری از مفاهیم و اصول آن امروز نیز به نحو گستردهای مورد استفاده قرار دارد. شرطیسازی و اصلاح رفتار هنوز در درمان و آموزش رفتاری بیماران برای تغییر رفتارهای مشکلزا و فراگیری مهارتهای جدید- به طور گستردهای به کار گرفته میشود.
در 1930 واتسون در جمله ای معروف چنین گفت : -یک دو جین بچه سالم و دنیایی با مشخصاتی که من میگویم را به من بدهید- تضمین میکنم هر کدام از آنها را که انتخاب کنید- صرفنظر از استعداد- علاقه- گرایش- توانایی و نژادش- هر جور متخصصی که بخواهید- پزشک- حقوقدان- هنرمند- بازرگان و حتی گدا و دزد- بار آورم.-

جان بیواتسون که از او به عنوان -پدر رفتارگرایی- نام برده میشود در دوران زندگیش- دستاوردهای علمی و حرفهای زیادی کسب کرد که از آن جمله میتوان به موارد زیر اشاره کرد:

– 1915- انتخاب به عنوان رییس انجمن روانشناسی آمریکا
– 1919- انتشار کتاب -روانشناسی از دیدگاه رفتارگرایی-
– 1925- انتشار کتاب -رفتارگرایی-
– 1928- انتشار کتاب -مراقبت روانشناسانه از کودک-

منبع :

آدمای گنده

psychotoday.blogfa.com

انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمن‌ها ]...

ما را در سایت انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمن‌ها ] دنبال می‌کنید

برچسب: واتسون, نویسنده: بازدید: 115 تاريخ: پنجشنبه 16 شهريور 1396 ساعت: 18:03

صفحه بندی