رودلف اشتاینر
رودلف اشتاینر فیلسوف- ادیب- پرورشکار- هنرمند- نمایشنامهنویس- اندیشمند اجتماعی و نهانشناس اتریشی بود- او بنیانگذار آنتروپوزوفی- آموزش والدورف- کشاورزی زیستپویا- داروهای آنتروپوزوفی- و ریخت هنری نوین حرکات منظم بدن -Eurythmy- بودهاست- معروف است که او بر دستان یک مترجم بوسه زده است
زندگی رودلف اشتاینر
رودولف اشتاینر در ۲۷ یا ۲۵ فوریه ۱۸۶۱ در دهکده ی کوچکی به نام کرال جوس در اتریش به دنیا آمد. کودکی اش در یک منطقه ییلاقی سپری شد. جایی که پدرش رییس ایستگاه قطار بود. در هشت سالگی به خوبی احساس می کرد که چیزها مفهومی فراتر از آنچه نشان میدهند دارند. او در درونش به دنیای روحانی باور داشت و در ذهن خود در پی توجیهاتی برای این باور خود میگشت. پدر رادلف- نیرو و شوق یادگیری را در پسر جوانش دید و او را به مدرسه Realschule at Wiener Neustadt و سپس به دانشگاه فنی وین فرستاد. در دانشگاه- اشتاینر جوان با کوشش برای به دست آوردن بورسیه و آموزش به کودکان- زندگی خود را تامین میکرد.
خواندن بسیار و آموزش موضوع های گوناگونی که فراتر از دایره درسهای دانشگاه بودند- اشتاینر را درباره مفهوم خود دانش به اندیشه فرو میبرد. او به خوبی آگاه بود که تجربه انسان از -خود-اش- تجربه ای از دنیای روحانی است. رادلف در فعالیتهای اجتماعی گوناگون از هنر و علم گرفته تا سیاست- دستی داشت و درباره فلسفه بسیار مطالعه میکرد.
رودلف اشتاینر درباره فلسفه بسیار میخواند. به ویژه- نوشتههای کانت. اما- در هیچ نوشته فلسفی- راه و روش اندیشهای را نیافت که نشاندهنده درک و دریافت از دنیای روحانی باشد. سرانجام- نتیجه کوشش خود را به گونه یک تیوری دانش نوشت. این تیوری- از یک تجربه مستقیم اندیشه روحانی برمیخاست. اما- به عنوان یک دانشجو- هنگامی از توان علمی اشتاینر قدردانی شد که از او خواستند تا نوشته های گوته درباره طبیعت را ویرایش کند. او در گوته- نگاهی روحانی به طبیعت را یافت. اشتاینر توانست درکی تازه از کار علمی گوته درباره طبیعت- ارایه کند. درکی بر اساس نگرشی که اشتاینر- به درک گوته از طبیعت داشت.
پیش از آن- هیچ نظریه فلسفی این بینش را ارایه نکرده بود و گوته نیز هیچگاه- به روشنی درباره بینش خود به زندگی چیزی ننوشته بود. بنابراین- اشتاینر- این نیاز را با انتشار یک کتاب دیباچه بر این نوشته ها- به نام -تیوری دانش با اشاره به جهان از دیدگاه گوته- پاسخ داد. این کتاب در سال ۱۸۸۶ چاپ شد. دیباچه هایی که اشتاینر بر روی جلدهای گوناگون نوشته های علمی گوته نوشت- در یک کتاب به نام -گوته ی دانشمند- چاپ شدند. این دیباچهها- هدیه های ارزشمندی به دنیای فلسفه دانش به شمار میروند.
با گذشت زمان- اندیشه اشتاینر درباره فلسفه مورد نظرش- به بلوغ میرسید. در سال ۱۸۸۸- او با ادوارد ون هارتمن آشنا شد. این آشنایی به یک دوره مکاتبات طولانی انجامید. هارمتن- فیلسوفی بود با این باور بدبینانه که با اندیشیدن نمیتوان به واقعیت پی برد و همیشه باید در وهم و خیال دست و پا زد. اشتاینر- می دانست که چگونه می توان این مانعها را پشت سر گذاشت. او در اندیشه درباره دانش نماند و از درک و دریافت خود در باره دانش- در درک اخلاق بهره برد تا به موضوع آزادی انسان بپردازد. او میخواست نشان دهد که اخلاق میتواند بدون قوانین تحمیلی سفت و سخت کنترلی- پایه های محکمی داشته باشد.
در این زمان بود که اشتاینر- با وظیفه دشوار معرفی دیدگاه خود به جهان روبه شد. مشاهدات او از وجود روحانی- از دقتی به تمامی علمی برخوردار بود. از طرفی هم تجربه او از درستی دیدگاههایش- تا اندازه ای با تجربه های عارفان یکسان بود. عرفان -دانش بی واسطه- یا الهام شده -immediate knowledge – را به شدت باور دارد. اما- تنها با درک درونی سر و کار دارد. عرفان به آنچه بیرون از انسان میگذرد کاری ندارد.
اما- دانش- از دیدگاههایی درباره جهان برخوردار است. حتی اگر این دیدگاهها به تمامی مادی گرایانه باشند. رودلف اشتاینر- به طبیعت روحانی اندیشیدن توجه کرد و از آن آغاز کرد. بنابراین توانست دیدگاهی را مطرح کند که به دنیای روحانی- همانطور نگاه کند که علوم طبیعی به دنیای مادی میپردازند. به این ترتیب- اشتاینر- فلسفهاش را به عنوان نتیجه -مشاهده خود براساس شیوههای اندیشه در علوم طبیعی- عنوان کرد. او نخستین بار- دیدگاهش را در رساله دکترای خود به نام -دانش و حقیقت- مطرح کرد. زیر عنوان این رساله- -پیش درآمدی بر فلسفه آزادی- نام داشت.
-فلسفه آزادی- در سال ۱۸۹۴ منتشر شد و دستاورد کوششهای اشتاینر در برابر چشم جهان قرار گرفت. آنچه از بازخورد این کتاب به اشتاینر رسید- او را ناامید کرد. دیدگاه او به خوبی درک نشده بود. این بازخورد- چشم انداز خوبی از زمانه ای که اشتاینر در آن می زیست و فلسفه اش را نمایان کرد- نشان میدهد. اما- اشتاینر که پایه استواری برای دانش روح- بنیان گذاشته بود- میخواست تا پژوهشهایش را بدون خویشتن داری دنبال کند. فلسفه آزادی- پاسخی بود که اشتاینر- برای شکافتن رازهایی که تا آن زمان زندگیاش را در خود گرفته بودند- ارایه کرد.
رودلف اشتاینر زمان زندگی خود را برای ساختار بخشیدن به دانش روح- فدا کرد. دانشی که او آن را فلسفه انسان یا Anthroposophy نامید. یکی از کشفهای مهم اشتاینر- تجربه مستقیم او از واقعیت وجود مسیح بود. این موضوع به زودی در مرکز توجه آموزشهای او جای گرفت. از سال ۱۹۱۱- اشتاینر- به هنر روی آورد- نمایش- نقاشی- معماری و هنر حرکتی ویژه او به نام Eurythmy. رویکرد اشتاینر به هنر- توانایی پر از خلاقیتی را نشان میداد که زاده نگرش او به دنیای روحانی بود.
در بین سالهای ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸- که آتش جنگ جهانی نخست شعله میکشید و زندگی را میبلعید- اشتاینر نشان داد که چگونه میتوان با نگاهی به وجود و طبیعت انسان- به قلمروی اجتماعی انسان- زندگی تازه بخشید.
در این هنگام بود که بینش انسان نگر او- میوههای تازه و کاربردی داد. از آموزش و کشاورزی گرفته تا درمان و پزشکی. اشتاینر- پس از چند سال کار شدید دیگر به عنوان رهبر یک جنبش جهانی- در سال ۱۹۲۵ از دنیا رفت. او دانشی تازه آفرید. دانشی که فلسفه انسان نام دارد و به روی هر انسان مشتاقی برای جستجو و گسترش آنچه اشتاینر آغاز کرد گشوده است. راهی که با تلاشی برای رسیدن به آزادی درون آغاز شد و به فلسفه آزادی رسید.

رودلف اشتاینر
اندیشهها
حکمت انسانی
رودولف اشتاینر فیلسوف اتریشی- اندیشههایی درباره ارتباط روح و تجربه آدمی داشتهاست. همچنین او کتابی درباره -آنتروپوزوفی- نوشتهاست. او آنتروپوزوفی را اینگونه توصیف کردهاست:
آنتروپوزوفی راه و مسیر دانش است- تا روح را در آدمی به روح در عالم راهنمایی کند. آنتروپوزوفیستها کسانی هستند که برخی پرسشهای ویژه را به عنوان نیاز لازم زندگی درباره طبیعت و سرشت آدمی و دنیا تجربه میکنند- درست مانند کسانی که گرسنگی و تشنگی را تجربه میکنند.
رودلف اشتاینر از گونهای از فردگرایی اخلاقی پشتیبانی میکرد که پس از آن به روشنی مولفه روحی آن را آورد. او شناختشناسی خود را از دیدگاه جهانی یوهان ولفگانگ گوته برگرفت که بیان میکرد: -اندیشه اندامیست برای دریافت- درست به مانند چشم و گوش. همانگونه که چشم رنگها را دریافت میکند و گوش صدا را- اندیشه نیز انگارهها -ایدهها- را دریافت میکند.-
شیوه آموزشی
آموزش رودلف اشتاینر
رودلف اشتاینر شیوه آموزشی نوینی را در مدرسهای که خود ساخته بود به اجرا گذاشت- و آن اینکه تا پیش از ۷ سالگی به جای خواندن و نوشتن- به دانشآموزان هنر و موسیقی آموخته میشد و پس از آن سن- محاسبه و خواندن و نوشتن آموخته میشد. بسیاری از مدرسههای دیگر نیز پس از او این شیوه را پی گرفتند و این شیوه دگرگونی را در آموزش پدیدآورد.
معماری رودلف اشتاینر
معماری طبیعی- گونهای معماری آمیخته با رنگ است که در آغاز سده بیستم به ظهور رسید. رودولف اشتاینر با الهام از طبیعت شیوهای از این معماری را بنیان گذاشت. همچنین معمارانی چون فرانک لوید رایت و آنتونی گادی نیز از پیشگامان معماری طبیعی بودند. این شیوه معماری به معنای تقلید صرف از طبیعت نیست بلکه در آن خواستههای بشر بعنوان موجودی خلاق و زنده در نظر گرفته میشود- به انسان فردیت میبخشد و به سازگاری انسان با طبیعت پیرامون و مشخصههای فرهنگی وی کمک میکند. معماری طبیعی از توجه صرف به ابعاد فرهنگی و اجتماعی پا را فراتر گذاشته و جنبههای فیزیکی- روحی و روانی بشر و ارتباط وی با دنیای پیرامون را مد نظر قرار میدهد و در زمانی که معماری روز شدیدا وابسته به اقتصاد- تکنیک و مقررات است معماری طبیعی این موارد را با ابعاد زیستی- فرهنگی و روحی بشر گره میزند.
مرگ
رودلف اشتاینر در ۳۰ مارس ۱۹۲۵ -۶۴ سالگی- در سوییس درگذشت.
منبع :
آی هوش
آموزک
ویکی پدیا
انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمنها ]...
ما را در سایت انجمن اجتماع اندیشه - تمامی انجمنها ] دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 255
تاريخ: جمعه
6 بهمن
1396 ساعت: 0:17